ناهیدنامه

ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و مطالعهٔ باورهاست؛ تلاشی برای شناخت لایه‌های پنهان ذهن و راه‌هایی که انسان می‌تواند آگاهانه‌تر زیست کند. مهم‌ترین دغدغه‌ام تجربهٔ یگانگی است؛ مسیری که آن را در پروژهٔ شخصی «در امتداد بی‌نهایت» دنبال می‌کنم.
«ناهیدنامه» مجموعه‌ای از دل‌نوشته‌ها، تأمل‌ها و ردّ قدم‌های این سفر است؛ نوشته‌هایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شده‌اند—از ۳۵سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشته‌ها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایه‌ی مطالب روبه‌رو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونی‌های درونی عمیقی است که بارها در من رخ داده‌اند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگون‌شدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخه‌ای تازه از ناهید دیروز است.

اثر پنهان جستجوگری

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. می‌دانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. می‌گویم من از تمام فعالیت‌های دیگرم هم دارم یاد می‌گیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدم‌هایی…

آیین حمل شوق

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمی‌دانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار می‌آورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمی‌رسد؛ هم باید هم‌زبان باشد و هم باید تاریخچه‌ی مشترکی…

گشودگی؛ زبان همسفران

(ناهیدنامه 0244 – ۱۶ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد: ناهید! به چه کسی همسفر می‌گویی؟ چه معیاری باعث می‌شود که یک نفر را برای مقطعی از زندگی جزو همسفرانت بدانی و نه صرفا یک همراه؟ می‌گویم همسفر از نظر من کسی است…

آیین عشق، رقص و شدن

(ناهیدنامه 0243 – ۱۴ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید: «به این فکر می‌کنم که اگر از من بپرسند پیرو کدام پیامبری، نگاهم به مسیح و عشق بیکرانش خیلی نزدیکتر است. ولی باز هم نمی‌توانم با قطعیت بگویم مسیح؛ من همچنان…

امنیت، حضور، شدن

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌پرسد برای این خلوت‌نشینی چه قصدی داری؟ می‌گویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه می‌روند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

وقتی سوال خودش را آشکار می‌کند

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨می‌گوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغه‌ی اصلی‌ات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغل‌های مختلف را امتحان می‌کردی و…

وقتی به تماشای ناهید نشستم

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ می‌گویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

سهمِ من از خدا

(ناهیدنامه 0238 – 1 تیر 1405) ✨پرده اول در گروه کتابخوانی‌مان با موضوع رهایی معنوی، از معتقد به خدا و امام زمان داریم تا معتقد به وحدت وجود تا انسان‌خدایی و  ماتریالیست. همه در کنار هم و پذیرا و گشوده…

و تو چه می‌دانی که لذت چیست؟

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کرده‌ام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطره‌های باران لذت ببرم. گفته بودی خانه‌ام…

آغوشِ جهانِ بی‌برچسب

(ناهیدنامه 0236 – ۲۳ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید این جهان، جهان اضداد و دوقطبی‌هاست. این ویژگیِ ذهن بشر هست که از طریق اضداد، مفاهیم را درک می‌کند وگرنه در بُعد بالاتر، خبری از اضداد نیست. اگر بتوانی در همینجا…

ما همه با هم خدا هستیم

(ناهیدنامه 0235 – ۲۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گویم دلم می‌خواهد مدتی بروم یک گوشه و از تمام این اخبار و صداهای جنگ و شعار و تحلیل و فضای نفرت و انتقام دور شوم. هرچقدر تلاش می‌کنم همرنگ جماعت نشوم…

ققنوس دوباره از خاکستر برمی‌خیزد

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیده‌ایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمی‌توانم خودم را به جای خانواده‌های جوانان…

موهبت‌های جنگ

(ناهیدنامه 0233 – ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول روی پل ایستاده‌ایم و همگی محو تماشای آسمان آبی و نمای ۳۶۰ درجه از منظره‌ی شفاف تهران شده‌ایم. زیباترین تصویر و پاک‌ترین هوایی است که در تمام این سال‌ها تجربه کرده‌ایم‌. چهار…

زیستن در میانه‌ی امواج

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ ساله‌ام می‌گذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتین‌های زندگی در…

بار مسئولیت خود را به خدا یا منجی فرافکنی نکنیم

(ناهیدنامه 0230 – ۱۵ بهمن ۱۴۰۴) این روزها یکی از رسالت‌های مهمم در زندگی را این می‌دانم که به آدم‌ها یادآوری کنم خودشان خدا هستند. هر شعاری که ما را به کمکی از غیب یا رسیدن یک منجی حواله می‌دهد،…

مشعل عشق و آگاهی در شب ضحاک

(ناهیدنامه 0229 – ۱۳ بهمن ۱۴۰۴) این روزها تاریخ را زندگی کرده‌ام. دیگر حمله‌ی مغول و کشتار در شهرها برایم داستانی تاریخی و دوردست نیست؛ روایتی است که با تمام احساسات و هیجاناتم در آن حضور دارم. ماجرای ضحاک و…

ایران من

(ناهیدنامه 0228 – ۷ بهمن ۱۴۰۴) فکر کردم از ضحاک تشنه‌ی قدرت بنویسم که روز به روز خون‌های بیشتری از جوانان را طلب می‌کند؛ یا از خشم و نفرت به حق انباشته‌ی جمعی که حجم و بزرگی آن من را…

روز مواجهه

(ناهیدنامه 0227 – ۲۶ آذر ۱۴۰۴) روز مواجهه ✨می‌گوید: “پس یک انقلاب اساسی کردی.” می‌گویم: “بله، بارها در زندگی انقلاب کرده‌ام، اما این آخری، بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین آن‌ها بود. حالا که گردوغبار انقلاب فرو نشسته و تصویر زندگی‌ام واضح‌تر شده،…

هنر طراحی بدون الگو: روایت یک زاینده‌ی معنا

(ناهیدنامه 0226 – ۱۵ آذر ۱۴۰۴) ✨می‌گوید ناهید، تو که طبق ندای درونت زندگی می‌کنی و طراحی زندگی‌ات را کاملا مطابق با انتخاب و خواست خودت انجام داده‌ای. پس این اضطراب از کجا می‌آید؟ می‌گویم این بی‌قراری از حجم بالای…

فیلسوفان مذاق

(ناهیدنامه 0225 – ۱۳ آذر ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌گوید: «عشق، نقطه‌ی نهایت و اوج رویا و آرزوی خود است؛ و عاشقی تلاشی برای تحقق یافتن و رسیدن به آن نقطه‌ی خود.» می‌پرسم اگر رویا و آرزویی نداشته باشم، چه؟ اگر…

آغوشی برای بخشش

(ناهیدنامه 0224 – ۷ آذر ۱۴۰۴) می‌گویم الگوهای فکری و رفتاری و تاریکی‌های بسیاری را در خودم شناسایی کردم و دیدم که چگونه نسل به نسل به من رسیده بودند. فهمیدم که رنجی که از نزدیکانم دیده‌ام، در واقع بازتاب…

از مذاقیت روح تا خلق روایت شخصی

(ناهیدنامه 0223 – ۳۰ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول: مذاقیت می‌گوید عده‌ای از مراجعان، دنیای مطلوب نحیفی دارند. باید به آن‌ها کمک کنیم دنیای مطلوب خود را وسعت ببخشند تا انتخاب‌های بیشتری در هر لحظه داشته باشند. می‌گوید هرچقدر دنیای مطلوب…

روایت یک رقصنده

(ناهیدنامه 0222 – ۲۹ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌پرسد که آیا دلیل حضورم روی زمین را می‌دانم؟ می‌گویم همه‌ی ما برای رشد و طی سفر اختصاصی خود اینجا هستیم. می‌گوید به این سادگی و گل و بلبلی که فکر می‌کنم…

قصه‌های بودن

(ناهیدنامه 0221 – ۲۴ آبان ۱۴۰۴) می‌پرسد: «آیا به روح اعتقاد داری؟» می‌گویم بله. می‌‌پرسد: «مسلمانی؟» در پاسخ می‌مانم. برای خودم واژه‌های خودساخته و معانی خودتعریف از واژه‌های قدیمی دارم. نمی‌دانم آیا معنای یکسانی از واژه «مسلمان» در ذهنمان داریم…

تنها رهایی (بیداری) است که اصالت دارد

(ناهیدنامه 0219 – ۶ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول یک هفته‌ی سخت را پشت سر گذاشته‌ام، هفته‌ای با احساس دائم اضطراب و تنش در ناحیه‌ی شکم و کمی انقباض در فک. سعی می‌کنم با آن بمانم تا پیامش کم‌کم برایم آشکار…