
جسارتِ ساختن قصه
(ناهیدنامه 0256 – ۱۱ مهر ۱۴۰۵) ✨ پرده اول میگوید: «نمیدانم خدایی هست یا نه؛ در ندانستگیِ مطلقام. کاش خدایی باشد… خیلی تنها هستم. انسان در برابر عظمت و بیکرانگی هستی، بسیار تنهاست.» میگویم: «من هم چیزی نمیدانم. ما که…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش دربارهی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن، باورها و تلههایی که مانع از آفرینش همیشگی خود میشود. مهمترین دغدغهام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تاملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0256 – ۱۱ مهر ۱۴۰۵) ✨ پرده اول میگوید: «نمیدانم خدایی هست یا نه؛ در ندانستگیِ مطلقام. کاش خدایی باشد… خیلی تنها هستم. انسان در برابر عظمت و بیکرانگی هستی، بسیار تنهاست.» میگویم: «من هم چیزی نمیدانم. ما که…

(ناهیدنامه 0255 – ۹ مهر ۱۴۰۵) این روزها یکی از بزرگترین لذتهایم، لذت آگاهی و تبدیل دانش به بینش و فرزانگی است؛ فرایندی که در ذهنم لمس میکنم و شوقی که تجربه میکنم، برایم وصفناپذیر است. سالها وجه جستوجوگر درونم…

(ناهیدنامه 0254 – ۵ مهر ۱۴۰۵) دو سال پیش، وقتی متوجه نوع کارکرد ذهنم و چگونگی ایجاد اضطراب و دستاوردطلبی در آن شدم، به دنبال راهی برای آرام کردنش بودم. تصمیم گرفتم تغییراتی در برنامهی زندگیام بدهم. اول از همه…

(ناهیدنامه 0253 – ۱۷ شهریور ۱۴۰۵) ✨پرده اول سعی میکنم به صحبتهایشان بیتفاوت باشم، اما نمیشود. بغضی را در گلویم حس میکنم. آنجا را ترک میکنم تا به اتاق پناه ببرم. چند قدم مانده به در اتاق، ناگهان جلویم ظاهر…

(ناهیدنامه 0252 – ۸ شهریور ۱۴۰۵) این بار با یک پرسش آمدهام. سوالی که مدتهاست ذهنم را درگیر کرده و حالا چند وقتی است که تمام لحظههای بیداری با من است. صدایی در سرم اکراه داشت که این پرسش را…

(ناهیدنامه 0251- ۷ شهریور ۱۴۰۵) گفته بودی آرام از بیرون و بیقرار از درون هستم. تو اولین کسی هستی که این را دیدی. درون بیقرارم را تا قبل از شروع به نوشتن، در معرض دید دیگران نگذاشته بودم. گفته بودی…

(ناهیدنامه 0250 – ۱۶ مرداد ۱۴۰۵) میگویم بچهها، کتاب نظریهی سیستمهای پیچیده که میخوانم، انگار دارد دغدغهها و سوالهای چند سال اخیرم را به خوبی صورتبندی میکند. کتاب میگوید هرچه یک سیستم پیچیدهتر میشود، اطلاعات درونیاش افزایش مییابد؛ یعنی ظرفیت…

(ناهیدنامه 0249 – ۱۴ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگویم در این دو سال، زندگیام زیر و رو شده است؛ فعالیتهایم، دوستانم، شبکهی ارتباطیام، سبک زندگیام و حتی خویشکاری و چشماندازی که امروز دارم، دیگر نسبتی با دو سال پیش ندارد.…

(ناهیدنامه 0248 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید هستی همان بستری است که همه چیز در دل آن پدیدار میشود، رشد میکند و سرانجام از میان میرود. اما سیستمهای پیچیده در این هستی ویژگی دیگری دارند؛ آنها با انتخاب…

(ناهیدنامه0247 – ۵ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول از قصدم برای شرکت مجدد در دوره میپرسد. میگویم قصدم حضور است؛ هرچند دغدغهی خاص این روزهایم، هدایت درست انرژی جستجوگر درونیام است. میگوید: «آنچه در جستجویش هستی، در درون خودت است.» لبخندی…

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. میدانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. میگویم من از تمام فعالیتهای دیگرم هم دارم یاد میگیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدمهایی…

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0244 – ۱۶ تیر ۱۴۰۵) ✨میپرسد: ناهید! به چه کسی همسفر میگویی؟ چه معیاری باعث میشود که یک نفر را برای مقطعی از زندگی جزو همسفرانت بدانی و نه صرفا یک همراه؟ میگویم همسفر از نظر من کسی است…

(ناهیدنامه 0243 – ۱۴ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید: «به این فکر میکنم که اگر از من بپرسند پیرو کدام پیامبری، نگاهم به مسیح و عشق بیکرانش خیلی نزدیکتر است. ولی باز هم نمیتوانم با قطعیت بگویم مسیح؛ من همچنان…

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میپرسد برای این خلوتنشینی چه قصدی داری؟ میگویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه میروند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨میگوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغهی اصلیات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغلهای مختلف را امتحان میکردی و…

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨میپرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ میگویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

(ناهیدنامه 0239 – ۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید موقع چرخ پاهایت را با اطمینان به زمین بسپار. تو در امن هستی. امن بودن! چه واژهی آشنایی برای این دوران من؛ این روزها موقع مراقبهی بادیاسکن هم زمانی که نوبت…

(ناهیدنامه 0238 – 1 تیر 1405) ✨پرده اول در گروه کتابخوانیمان با موضوع رهایی معنوی، از معتقد به خدا و امام زمان داریم تا معتقد به وحدت وجود تا انسانخدایی و ماتریالیست. همه در کنار هم و پذیرا و گشوده…

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کردهام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطرههای باران لذت ببرم. گفته بودی خانهام…

(ناهیدنامه 0236 – ۲۳ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید این جهان، جهان اضداد و دوقطبیهاست. این ویژگیِ ذهن بشر هست که از طریق اضداد، مفاهیم را درک میکند وگرنه در بُعد بالاتر، خبری از اضداد نیست. اگر بتوانی در همینجا…

(ناهیدنامه 0235 – ۲۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگویم دلم میخواهد مدتی بروم یک گوشه و از تمام این اخبار و صداهای جنگ و شعار و تحلیل و فضای نفرت و انتقام دور شوم. هرچقدر تلاش میکنم همرنگ جماعت نشوم…

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیدهایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمیتوانم خودم را به جای خانوادههای جوانان…

(ناهیدنامه 0233 – ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول روی پل ایستادهایم و همگی محو تماشای آسمان آبی و نمای ۳۶۰ درجه از منظرهی شفاف تهران شدهایم. زیباترین تصویر و پاکترین هوایی است که در تمام این سالها تجربه کردهایم. چهار…

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ سالهام میگذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتینهای زندگی در…

(ناهیدنامه 0231 – ۲۳ بهمن ۱۴۰۴) بیش از یک ماه در سوگ و ماتم و خشم و نفرت گذشت. حالا که ممکنه تونسته باشیم کمی این احساسات را مدیریت کنیم و جلوی انفجارشون را بگیریم، شاید زمان مناسبی باشه که…

(ناهیدنامه 0230 – ۱۵ بهمن ۱۴۰۴) این روزها یکی از رسالتهای مهمم در زندگی را این میدانم که به آدمها یادآوری کنم خودشان خدا هستند. هر شعاری که ما را به کمکی از غیب یا رسیدن یک منجی حواله میدهد،…

(ناهیدنامه 0229 – ۱۳ بهمن ۱۴۰۴) این روزها تاریخ را زندگی کردهام. دیگر حملهی مغول و کشتار در شهرها برایم داستانی تاریخی و دوردست نیست؛ روایتی است که با تمام احساسات و هیجاناتم در آن حضور دارم. ماجرای ضحاک و…

(ناهیدنامه 0228 – ۷ بهمن ۱۴۰۴) فکر کردم از ضحاک تشنهی قدرت بنویسم که روز به روز خونهای بیشتری از جوانان را طلب میکند؛ یا از خشم و نفرت به حق انباشتهی جمعی که حجم و بزرگی آن من را…

(ناهیدنامه 0227 – ۲۶ آذر ۱۴۰۴) روز مواجهه ✨میگوید: “پس یک انقلاب اساسی کردی.” میگویم: “بله، بارها در زندگی انقلاب کردهام، اما این آخری، بزرگترین و اساسیترین آنها بود. حالا که گردوغبار انقلاب فرو نشسته و تصویر زندگیام واضحتر شده،…