(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵)
✨میپرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟
میگویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی بالغ و مهربان. شاهدی که در حضورش بتوانم خودم باشم، من را و ترسها و احساساتم را ببیند و به رسمیت بشناسد. تلاشها و تغییراتم را ببیند و تایید و تشویق کند.
شاهدی که بگوید دیدم چگونه این راه را به سختی طی کردی، چطور از دریا گذشتی و دریادلانه به سمت افق بیانتها رفتی؛ دیدم که چگونه مانند دانهای از میان سنگ و خاک راه باز کردی؛ و سفر دردناکت به سمت شدن را نظارهگر بودم.
راستش را بخواهی هیچوقت در زندگی چنین کسی را نداشتهام. فقط در دورانهایی کوتاه، کوچهایم چنین نقشی را بطور محدود بازی کردند. هیچ وقت ناهید واقعی و رویاها و آرزوهایش، و تلاشهایش برای متولد کردن خودِ حقیقی به رسمیت شناخته نشد. همیشه ناچار بودم خود حقیقیام را پنهان کنم و به دنیای درون خود پناه ببرم.
تو نمیتوانی احساسم را لمس کنی. احساس دیده شدن و شاهد مهربان داشتن به خودی خود بسیار عمیق است؛ اما برای درک تجربهاش برای من باید آن را در هزار ضرب کنی.
✨میپرسد حالا که متوجه عمق این نیاز شدهای، میخواهی با آن چه کار کنی؟
میگویم این روزها تغییرات زیادی در درونم حس میکنم. با خودم، با وجودم، با بودنم، با بدنم، با صدایم، با نوشتههایم، با افکارم، با استعدادها و تواناییهایم، با همه و همه کیف میکنم. قضاوتها و نگرانی از کمبودها و نقصها کنار رفته و جای خود را به پذیرش بیقید و شرط داده. نه نگران عقب ماندن هستم، نه نگران اثرگذاری، نه نگران کسی بودن…
چند وقت پیش داشتم نوشتههای این چند سال را مرور میکردم. خودم از شدت و حجم تغییر و تحول شوکه شده بودم. در حیرت بودم که چطور از پس این همه بر آمدم.
دیگر احساس ناکافی بودن ندارم. حتی دارم سبک اختصاصی خودم را در نوشتههایم، صدا و رقص پیدا میکنم. برای خودم و در تنهایی خودم شعر و آواز زمزمه میکنم، دلم میخواهد در تنهایی و در طبیعت آزادانه و بدون پیروی از الگوی پکیج برقصم، و حتی دارم فلسفهای اختصاصی و متفاوت از فلسفهی آدمهای معروفی که قبولشان داشتم، برای زندگی خودم میسازم. انگار جسارت و امنیت لازم برای خلق در من بیدار شده.
میگویم حالا معنی حرف آن فیلسوف را میفهمم که در آغاز، خداوند از عشق به خود، صفات خود را متجلی کرد. این که در خلوت بیکرانِ بودن، خداوند بر جمال و جلال خود نظر کرد، و جهان از همان نگاه زاده شد. از عشقی که خواست شاهدی بر خود داشته باشد.
✨میگوید همهی آدمها نیاز به شاهد بالغ و مهربان دارند. و این برای تو که از کودکی دنیای درونی غنی و متفاوت داشتی، شاید حتی پررنگتر بوده. میبینم که کمکم داری یاد میگیری خودت شاهد خودت باشی. من تغییرات تو را در این مسیر میبینم و برایت خوشحالم.
میگویم در این یک سال تمرین کرده بودم که با احساسات ناخوشایندم بمانم تا زمانی که پیامشان را بدهند و در زمان خود فروکش کنند. اما نمیدانستم که گاهی ماندن با یک احساس دلپذیر و شیرین هم نیاز به ظرف درونی بزرگ دارد. احساس ناخوشایند تو را به سمت نشخوارهای ذهنی سوق میدهد و احساس دلپذیر به سمت خیال. اگر هوشیار نباشی، هر دو تو را از تجربهی لحظهی حال باز میدارند. هر دو فرصتهایی هستند برای تمرین گشودگی و افزایش ظرفیت.
در این مدت دردی شیرین کشیدم و تغییرات درونم را رصد کردم. میدانم هنوز راه زیادی در پیش دارم، اما ناهید و قدمهای لرزانش در همین مرحله را دوست دارم.
📍پینوشت ۱: فایل صوتی، خوانش بخشی از کتاب بانگ نی از سایه.

