
اثر پنهان جستجوگری
(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. میدانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. میگویم من از تمام فعالیتهای دیگرم هم دارم یاد میگیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدمهایی…

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. میدانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. میگویم من از تمام فعالیتهای دیگرم هم دارم یاد میگیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدمهایی…

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میپرسد برای این خلوتنشینی چه قصدی داری؟ میگویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه میروند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨میپرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ میگویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

(ناهیدنامه 0239 – ۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید موقع چرخ پاهایت را با اطمینان به زمین بسپار. تو در امن هستی. امن بودن! چه واژهی آشنایی برای این دوران من؛ این روزها موقع مراقبهی بادیاسکن هم زمانی که نوبت…

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کردهام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطرههای باران لذت ببرم. گفته بودی خانهام…

(ناهیدنامه 0235 – ۲۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگویم دلم میخواهد مدتی بروم یک گوشه و از تمام این اخبار و صداهای جنگ و شعار و تحلیل و فضای نفرت و انتقام دور شوم. هرچقدر تلاش میکنم همرنگ جماعت نشوم…

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ سالهام میگذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتینهای زندگی در…

(ناهیدنامه 0219 – ۶ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول یک هفتهی سخت را پشت سر گذاشتهام، هفتهای با احساس دائم اضطراب و تنش در ناحیهی شکم و کمی انقباض در فک. سعی میکنم با آن بمانم تا پیامش کمکم برایم آشکار…

(ناهیدنامه 0217 – ۲۸ مهر ۱۴۰۴) ✨پرده اول دو هفته از خلوتنشینی گذشته است. از آن زمان بدنم در یک بیقراری و خواهش است. میدانم چیزی از من میخواهد اما نمیدانم چیست. آگهی را میبینم. قبلا هم دیده بودم اما…

(ناهیدنامه 0213 – ۲۴ مرداد ۱۴۰۴) ✨پرده اول زمان در «اینجا» و «اکنون» متوقف شده است. بعد از سالها دوباره طعم لذت را میچشم بی آنکه برای این تجربه تقلا کنم. حس امن بودن را در اینجا تجربه میکنم. فضا…

(ناهیدنامه 0212 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۴) ✨میگوید هر احساس ناخوشایندی پیامی با خود حمل میکند. در آغوشش بگیر و در برابر آن مقاومت نکن. مقاومت اجازه نمیدهد که پیام را دریافت کنی. ✨چندین سال است که در چرخههایی درگیر احساسات…

(ناهیدنامه 0200 – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید تو استعداد شهودی بالایی داری. از آنهایی هستی که اگر فقط کمی تلاش کنند، ارتباط برقرار میکنند. میگویم میدانم. در دورانی از زندگی تجربهاش کردم و هنوز هم آن دوران، بهترین…

(ناهیدنامه 0193 – ۲۲ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول آرام به شانهام میزند و میگوید: «چرا اینقدر کتفت را سفت کردهای؟ شل کن. در زندگی هم همینقدر تلاش میکنی بر امور مسلط شوی؟» میگوید: «سماع تمرین زندگی است. تمرین سپردن خود…

(ناهیدنامه 0190 – ۳۰ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد: ناهید! حالت چطور است؟ میگویم خوبم. میپرسد «خوب» یعنی چه؟ یادم میآید که برچسبهای خوب و بد معنا ندارند. میگویم راستش خوب نیستم. چند روز است که احساس اضطراب را درست…

(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨میپرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ میگویم میخواهم راه دسترسیام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. میخواهم تعارضات درونیام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…

(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨میپرسد چرا ناراحتی؟ میگویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنتهای اشتباه خانوادگی و آسیبهایی که از آنها خوردهام را شناسایی میکنم، حالم بد است. هر چه را که در نسل قبل…

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسم نمیدانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربهی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمیآید. تنها فکرها میآیند و میروند. میگوید تجربهها با هم متفاوتند و مقایسهای در کار نیست.…

(ناهیدنامه 0182 – ۱۷ دی ۱۴۰۳) میگوید این هفته علاوه بر تمرین رسمی، دو تمرین دیگر هم دارید. اول این که صبحها تا بیست دقیقه بعد از بیدار شدن سراغ گوشی نروید. دوم این که در هر لحظه تنها یک…

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

(ناهیدنامه 0178 – ۲۷ آذر ۱۴۰۳) ✨انرژیاش من را به خود جذب میکرد. دسته گل نرگس روی میز من را به یاد دسته گل نرگسی انداخت که در دی ماه ۱۳۸۶ برای عزیزترین استادم خریده بودم. پرسیده بود به چه…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳) میگوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره میکند، همان «خودشید» است که میتابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر میدهد. همان «من» ای که با آزمونهای رفتارشناسی و شخصیتشناسی و بسیاری از آنچه…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) میپرسد حالا واقعا پروژهی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ میگویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…

(ناهیدنامه 0158 – ۳۰ مهر ۱۴۰۳) صبح روز اول پروژهی بودن، دلم خواست به درکه بروم. این بار برخلاف تمام دفعات دیگر که هدفم ورزش بود و میبایست یک ساعت را بدون وقفه میرفتم، هرجا دلم خواست ایستادم و از…

(ناهیدنامه 0138 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۳) دانشجو که شدم و آمدم تهران، طعم آزادی را به یک باره چشیدم. از چارچوبهای خانواده و آنچه که فضای بسته یک شهر کوچک مذهبی برایم ایجاد کرده بود، رها شدم و بعد از…

(ناهیدنامه 0133 – ۷ مرداد ۱۴۰۳) میگوید: نام و نام خانوادگی؛ برگزیده تو نیست. نسبتهای خانوادگی (همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر) مشترک است. مدرک تحصیلی و عناوین علمی تصدیق دیگری است. شغل و پیشه؛ مصادیق فراوانی به جز تو دارد.…

(ناهیدنامه 0130 – ۲۲ تیر ۱۴۰۳) پرده اول داریم برای یک شب سکوت در طبیعت، پیچ و تابهای جاده شمال را طی میکنیم. راننده تپسی از مشکلاتش میگوید. میگوید خدا را شکر کنید که مرد نیستید. دو همسر و یک…

(ناهیدنامه 0126 – ۷ تیر ۱۴۰۳) میگوید هنوز در حرفهایت به دنبال آن حمایت بیرونی هستی؛ ببین که حمایتهایی که قبلا دست و پا کردی، پایدار نبودند و هر بار چقدر اذیت شدی و هزینه دادی. تو باید یاد بگیری…

(ناهیدنامه 0123 – ۲۴ خرداد ۱۴۰۳) گفت صدایت حس آرامش را منتقل میکند و صدای گویندگی داری. حتما آن را دنبال کن. سومین نفری بود که در یک ماه اخیر چنین بازخوردی میداد. تا چهل سالگی چنین بازخوردی نگرفته بودم.…