ذهن آگاهی

در ستایش بی‌قراریِ شوق‌آور

(ناهیدنامه 0255 – ۹ مهر ۱۴۰۵) این روزها یکی از بزرگ‌ترین لذت‌هایم، لذت آگاهی و تبدیل دانش به بینش و فرزانگی است؛ فرایندی که در ذهنم لمس می‌کنم و شوقی که تجربه می‌کنم، برایم وصف‌ناپذیر است. سال‌ها وجه جست‌وجوگر درونم…

وقتی بدن راه را نشانم داد

(ناهیدنامه 0254 – ۵ مهر ۱۴۰۵) دو سال پیش، وقتی متوجه نوع کارکرد ذهنم و چگونگی ایجاد اضطراب و دستاوردطلبی در آن شدم، به دنبال راهی برای آرام کردنش بودم. تصمیم گرفتم تغییراتی در برنامه‌ی زندگی‌ام بدهم. اول از همه…

جایی برای غم

(ناهیدنامه 0253 – ۱۷ شهریور ۱۴۰۵) ✨پرده اول سعی می‌کنم به صحبت‌هایشان بی‌تفاوت باشم، اما نمی‌شود. بغضی را در گلویم حس می‌کنم. آنجا را ترک می‌کنم تا به اتاق پناه ببرم. چند قدم مانده به در اتاق، ناگهان جلویم ظاهر…

بودنِ جستجوگر

(ناهیدنامه 0252 – ۸ شهریور ۱۴۰۵) این بار با یک پرسش آمده‌ام. سوالی که مدت‌هاست ذهنم را درگیر کرده و حالا چند وقتی است که تمام لحظه‌های بیداری با من است. صدایی در سرم اکراه داشت که این پرسش را…

اثر پنهان جستجوگری

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. می‌دانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. می‌گویم من از تمام فعالیت‌های دیگرم هم دارم یاد می‌گیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدم‌هایی…

امنیت، حضور، شدن

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌پرسد برای این خلوت‌نشینی چه قصدی داری؟ می‌گویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه می‌روند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

وقتی به تماشای ناهید نشستم

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ می‌گویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

و تو چه می‌دانی که لذت چیست؟

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کرده‌ام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطره‌های باران لذت ببرم. گفته بودی خانه‌ام…

ما همه با هم خدا هستیم

(ناهیدنامه 0235 – ۲۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گویم دلم می‌خواهد مدتی بروم یک گوشه و از تمام این اخبار و صداهای جنگ و شعار و تحلیل و فضای نفرت و انتقام دور شوم. هرچقدر تلاش می‌کنم همرنگ جماعت نشوم…

زیستن در میانه‌ی امواج

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ ساله‌ام می‌گذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتین‌های زندگی در…

تنها رهایی (بیداری) است که اصالت دارد

(ناهیدنامه 0219 – ۶ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول یک هفته‌ی سخت را پشت سر گذاشته‌ام، هفته‌ای با احساس دائم اضطراب و تنش در ناحیه‌ی شکم و کمی انقباض در فک. سعی می‌کنم با آن بمانم تا پیامش کم‌کم برایم آشکار…

بدن، آن راهنمای خردمند

(ناهیدنامه 0217 – ۲۸ مهر ۱۴۰۴) ✨پرده اول دو هفته از خلوت‌نشینی گذشته است‌. از آن زمان بدنم در یک بی‌قراری و خواهش است. می‌دانم چیزی از من می‌خواهد اما نمی‌دانم چیست. آگهی را می‌بینم. قبلا هم دیده بودم اما…

جام جم درون؛ سفر به سوی عشق و بودن

(ناهیدنامه 0213 – ۲۴ مرداد ۱۴۰۴) ✨پرده اول زمان در «اینجا» و «اکنون» متوقف شده است. بعد از سال‌ها دوباره طعم لذت را میچشم بی آن‌که برای این تجربه تقلا کنم. حس امن بودن را در اینجا تجربه می‌کنم. فضا…

احساسات ناخوشایندی که بذرهای آگاهی بودند

(ناهیدنامه 0212 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۴) ✨می‌گوید هر احساس ناخوشایندی پیامی با خود حمل می‌کند. در آغوشش بگیر و در برابر آن مقاومت نکن. مقاومت اجازه نمی‌دهد که پیام را دریافت کنی. ✨چندین سال است که در چرخه‌هایی درگیر احساسات…

بندبازی وجود: گام‌های معلق میان عقل و دل

(ناهیدنامه 0200 – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌گوید تو استعداد شهودی بالایی داری. از آن‌هایی هستی که اگر فقط کمی تلاش کنند، ارتباط برقرار می‌کنند. می‌گویم می‌دانم. در دورانی از زندگی تجربه‌اش کردم و هنوز هم آن دوران، بهترین…

جاری باش

(ناهیدنامه 0193 – ۲۲ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول آرام به شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: «چرا اینقدر کتفت را سفت کرده‌ای؟ شل کن. در زندگی هم همین‌قدر تلاش می‌کنی بر امور مسلط شوی؟» می‌گوید: «سماع تمرین زندگی است. تمرین سپردن خود…

در آغوش کوهستان

(ناهیدنامه 0190 – ۳۰ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسد: ناهید! حالت چطور است؟ می‌گویم خوبم. می‌پرسد «خوب» یعنی چه؟ یادم می‌آید که برچسب‌های خوب و بد معنا ندارند. می‌گویم راستش خوب نیستم‌. چند روز است که احساس اضطراب را درست…

جایگاه قلب تو کجاست؟

(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ می‌گویم می‌خواهم راه دسترسی‌ام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. می‌خواهم تعارضات درونی‌ام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…

بار سنگین باور که نسل به نسل حمل می‌کنیم

(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد چرا ناراحتی؟ می‌گویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنت‌های اشتباه خانوادگی و آسیب‌هایی که از آن‌ها خورده‌ام را شناسایی می‌کنم، حالم بد است. هر چه را که در نسل قبل…

دست‌اندازها در تمرینات بهوشیاری

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسم نمی‌دانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربه‌ی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمی‌آید. تنها فکرها می‌آیند و می‌روند. می‌گوید تجربه‌ها با هم متفاوتند و مقایسه‌ای در کار نیست.…

باش! اینجا و اکنون

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گویم آنجا که در تمرین گفتید خواسته‌هایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواسته‌ای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

آزادی از ذهن چموش

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسد ناهید حالت چطور است؟ می‌گویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

وقتی ندای «آ» سر می‌دهد

(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳) می‌گوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره می‌کند، همان «خودشید» است که می‌تابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر می‌دهد. همان «من» ای که با آزمون‌های رفتارشناسی و شخصیت‌شناسی و بسیاری از آنچه…

عرض و عمق زندگی شما چقدر است؟

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحت‌هایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبل‌تر بود، تحت تاثیر قرار می‌گرفتم، در درون برآشفته می‌شدم، به مسیر شک می‌کردم… اما برای خودم هم این حجم…

چهار روز از پروژه‌ی بودن گذشت

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) می‌پرسد حالا واقعا پروژه‌ی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ می‌گویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…