
امنیت، حضور، شدن
(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میپرسد برای این خلوتنشینی چه قصدی داری؟ میگویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه میروند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میپرسد برای این خلوتنشینی چه قصدی داری؟ میگویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه میروند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کردهام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطرههای باران لذت ببرم. گفته بودی خانهام…

(ناهیدنامه 0213 – ۲۴ مرداد ۱۴۰۴) ✨پرده اول زمان در «اینجا» و «اکنون» متوقف شده است. بعد از سالها دوباره طعم لذت را میچشم بی آنکه برای این تجربه تقلا کنم. حس امن بودن را در اینجا تجربه میکنم. فضا…

(ناهیدنامه 197 – ۸ فروردین ۱۴۰۴) ✨پرده اول مدتهاست از چیزهایی که دیگران از آنها لذت میبرند، لذت نمیبرم. خرید، رستوران رفتن، بازیهای هیجانی، فیلم دیدن، شرکت در جشن و مهمانی بزرگ، ساعتها دور هم راجع به مسائل روزمره حرف…

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسم نمیدانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربهی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمیآید. تنها فکرها میآیند و میروند. میگوید تجربهها با هم متفاوتند و مقایسهای در کار نیست.…

(ناهیدنامه 0182 – ۱۷ دی ۱۴۰۳) میگوید این هفته علاوه بر تمرین رسمی، دو تمرین دیگر هم دارید. اول این که صبحها تا بیست دقیقه بعد از بیدار شدن سراغ گوشی نروید. دوم این که در هر لحظه تنها یک…

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

(ناهیدنامه 0178 – ۲۷ آذر ۱۴۰۳) ✨انرژیاش من را به خود جذب میکرد. دسته گل نرگس روی میز من را به یاد دسته گل نرگسی انداخت که در دی ماه ۱۳۸۶ برای عزیزترین استادم خریده بودم. پرسیده بود به چه…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨میگوید ناهید! یادت میآید که وقتی مهسا آن نقاشی فوقالعاده را در خانهشان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) میپرسد حالا واقعا پروژهی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ میگویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…

(ناهیدنامه 0159 – ۱ آبان ۱۴۰۳) الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را پرده اول میگویم دارم تلاش میکنم بر دغدغهی معاش غلبه کنم. نمیگذارد که خود…

(ناهیدنامه 0158 – ۳۰ مهر ۱۴۰۳) صبح روز اول پروژهی بودن، دلم خواست به درکه بروم. این بار برخلاف تمام دفعات دیگر که هدفم ورزش بود و میبایست یک ساعت را بدون وقفه میرفتم، هرجا دلم خواست ایستادم و از…

(ناهیدنامه 0157 – ۲۸ مهر ۱۴۰۳) میگوید تو اول باید راهت را پیدا کنی و بعد بر اساس آن تصمیم بگیری که آیا میخواهی با کسی همراه شوی یا نه. تا آن زمان نمیتوانی و نباید به همراهی با دیگران…

(ناهیدنامه 0152 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳) در تمام این سالها، برای دریافت تایید خانواده و اطرافیان و محیط و جامعه، بخشهایی از خودم را خاک کردم و با ترس و لرز بخشهایی از خود اصیلم را زیست کردم. این روزها…

(ناهیدنامه 0138 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۳) دانشجو که شدم و آمدم تهران، طعم آزادی را به یک باره چشیدم. از چارچوبهای خانواده و آنچه که فضای بسته یک شهر کوچک مذهبی برایم ایجاد کرده بود، رها شدم و بعد از…

(ناهیدنامه 0130 – ۲۲ تیر ۱۴۰۳) پرده اول داریم برای یک شب سکوت در طبیعت، پیچ و تابهای جاده شمال را طی میکنیم. راننده تپسی از مشکلاتش میگوید. میگوید خدا را شکر کنید که مرد نیستید. دو همسر و یک…

(ناهیدنامه 0126 – ۷ تیر ۱۴۰۳) میگوید هنوز در حرفهایت به دنبال آن حمایت بیرونی هستی؛ ببین که حمایتهایی که قبلا دست و پا کردی، پایدار نبودند و هر بار چقدر اذیت شدی و هزینه دادی. تو باید یاد بگیری…

(ناهیدنامه 0124 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۳) چهل سالگی را دوست دارم. با توشهای از تجربههای زیسته و مسیر طی شدهای که بخشی از آن را با هویت خودت بودهای و بخشی دیگر را با هویت القا شده از خانواده، فرهنگ…

(ناهیدنامه 0123 – ۲۴ خرداد ۱۴۰۳) گفت صدایت حس آرامش را منتقل میکند و صدای گویندگی داری. حتما آن را دنبال کن. سومین نفری بود که در یک ماه اخیر چنین بازخوردی میداد. تا چهل سالگی چنین بازخوردی نگرفته بودم.…

(ناهیدنامه 0118 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۳) مدتها بود آرزوی یک سفر را در ذهن داشتم. دلم میخواست بدون ترس از ناامنی جامعه کولهپشتیام را بردارم و تنها به ماجراجویی بروم. نیاز داشتم از فضای امن و آشنا دور شوم و…

(ناهیدنامه 0117 – ۷ خرداد ۱۴۰۳) بعد از این همه سال جستجو، در حالی که به هر مقصدی که رسیدم، فهمیدم آن مقصدی نیست که فکر میکردم و ناچار به تغییر مسیر شدم؛ به نقطهای رسیدم که هیچ ایدهای راجع…