(ناهیدنامه 0152 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳)
در تمام این سالها، برای دریافت تایید خانواده و اطرافیان و محیط و جامعه، بخشهایی از خودم را خاک کردم و با ترس و لرز بخشهایی از خود اصیلم را زیست کردم. این روزها دیگر دغدغهی پذیرفته شدن توسط خانواده و دوستان و اطرافیان را ندارم. دیگر دغدغهام نیست که از نظر تمام اطرافیانم متفاوت و حتی مشکلدار دیده شوم. دیگر به دنبال دریافت هیچ حمایت و تایید بیرونی نیستم. دیگر تلاش نمیکنم تا به زور خودم را در ساختارها و چارچوبها جا بدهم.
حتی دیگر دغدغه ندارم که اثری در جهان به جا بگذارم و کار بزرگ و تاثیرگذاری انجام دهم.
فقط و فقط یک دغدغه دارم و آن این است که الماسهای درونم را کشف و به دور از هر ترس و نگرانی، آنها را شکوفا کنم. تنها دغدغهام کنار زدن حجاب ذهن و عقل و تحلیل و سپس گوش سپردن و پیروی از ندای جان است.
این نقطه را که به آن رسیدم، یعنی پیروی از ندای جان و رها کردن خود در جریان و امواج زندگی و دست برداشتن از ترسها و نگرانیهای مربوط به آینده و موقعیت را مدیون جادوی سکوت، سکون، آهستگی و فضای خالی هستم.
خوشحالم که چندین ماه ایستادم و تلاشها و تقلا کردنهایم برای بازگشت به ناحیه امن مشغولیت و فضای کار مشابه مسیر قبل توسط کوچم، ندای درونم و اراده حاکم بر هستی بیسرانجام ماند تا این که در نهایت دست از تقلا برداشتم و خود را به فضای خالی سپردم.
«براي ساختن چرخ محورها را به هم وصل میكنيم
ولی اين فضای تهی ميان چرخ است
كه باعث چرخش آن میشود.
از گل كوزهای میسازيم،
اين خالی درون كوزه است
كه آب را در خود جای میدهد.
از چوب خانهای بنا میكنيم،
اين فضای خالی درون خانه است
كه برای زندگی سودمند است.
مشغول هستیايم
در حالی كه اين نيستی است كه به كار ما میآيد.
تائو ت چینگ
لائو تزو»
📍پینوشت ۱: در طول این بیست سال هم بازههای زمانی کمی بوده که به ناچار توقف داشتم اما این توقف از روی انتخاب و با آرامش ذهنی و پذیرش نبوده است. در آن ایام هرچند به ظاهر مشغله کمی داشتم، اما ذهنم بسیار شلوغ و پر از ترسها و نگرانی برای آینده بوده است.
📍پینوشت ۲: تصویر مربوط به جاده سلامت باشگاه نفت در آبعلی – مهر ۱۴۰۳

