
آیین حمل شوق
(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨میگوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغهی اصلیات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغلهای مختلف را امتحان میکردی و…

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨میپرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ میگویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیدهایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمیتوانم خودم را به جای خانوادههای جوانان…

(ناهیدنامه 0227 – ۲۶ آذر ۱۴۰۴) روز مواجهه ✨میگوید: “پس یک انقلاب اساسی کردی.” میگویم: “بله، بارها در زندگی انقلاب کردهام، اما این آخری، بزرگترین و اساسیترین آنها بود. حالا که گردوغبار انقلاب فرو نشسته و تصویر زندگیام واضحتر شده،…

(ناهیدنامه 0225 – ۱۳ آذر ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید: «عشق، نقطهی نهایت و اوج رویا و آرزوی خود است؛ و عاشقی تلاشی برای تحقق یافتن و رسیدن به آن نقطهی خود.» میپرسم اگر رویا و آرزویی نداشته باشم، چه؟ اگر…

(ناهیدنامه 0215 – ۱۲ مهر ۱۴۰۴) ✨پرده اول از وضعیتم میپرسم. میگوید فراتر از حد انتظار هستی. لبخندی بر لبم مینشیند. حالا به مسیر مطمئنترم. به او نمیگویم اما خودم میدانم که به این مسیر فراخوانده شدم. نه در تمام…

(ناهیدنامه 0203 – ۴ خرداد ۱۴۰۴) حدود یک سال از زمانی که تغییرات اساسی در زندگیم را شروع کردم میگذره. زمانی که تصمیم گرفتم به صدای درونم گوش بدم و بهش اعتماد کنم. چند ماه اول احساس شدید گمگشتکی داشتم.…

(ناهیدنامه 0200 – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید تو استعداد شهودی بالایی داری. از آنهایی هستی که اگر فقط کمی تلاش کنند، ارتباط برقرار میکنند. میگویم میدانم. در دورانی از زندگی تجربهاش کردم و هنوز هم آن دوران، بهترین…

(ناهیدنامه 0199 – ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید: «طراحی هستی ایراد دارد. نمیتوانم دلیل و چرایی این همه رنج را درک کنم. این که میگویی برای رشد ما لازم بوده را درک نمیکنم. به نظرم ما برای رشد و…

(ناهیدنامه 0198 – ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید: «در درونم ارزشی دارم به اسم اثرگذاری که سالهاست مانع شده عشق و شوقم را زندگی کنم. مدام میگوید پرداختن به شوقت چه تاثیری بر آدمها دارد؟ چه رنجی از رنجهای…

(ناهیدنامه 197 – ۸ فروردین ۱۴۰۴) ✨پرده اول مدتهاست از چیزهایی که دیگران از آنها لذت میبرند، لذت نمیبرم. خرید، رستوران رفتن، بازیهای هیجانی، فیلم دیدن، شرکت در جشن و مهمانی بزرگ، ساعتها دور هم راجع به مسائل روزمره حرف…

(ناهیدنامه 0192 – ۱۳ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول 🔹مامان به نظرم مراسم افطاری مدرسه را ثبت نام نکنیم. فکر نکنم تو هم لذتی از این برنامه ببری. تو با بقیه مامانها خیلی فرق داری. بیشتر آنها مذهبی سنتی هستند. 🔸درست…

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) میگویم آن زمان که متوجه شدم که گم شدهام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمیشناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید «تو که خانواده نداری!» مات میشوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه میکنم. درست میگوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…

(ناهیدنامه 0178 – ۲۷ آذر ۱۴۰۳) ✨انرژیاش من را به خود جذب میکرد. دسته گل نرگس روی میز من را به یاد دسته گل نرگسی انداخت که در دی ماه ۱۳۸۶ برای عزیزترین استادم خریده بودم. پرسیده بود به چه…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

(ناهیدنامه 0175 – ۱۱ آذر ۱۴۰۳) ضد قانون حجاب از کجا منشا میگیرد؟ از قلبهای در جنگ با خود و به طبع آن با دیگران. از قلوبِ در صلح عشق میآید؛ دایرهای از عشق به وسعت هستی که همه را در…

(ناهیدنامه 0174 – ۱۰ آذر ۱۴۰۳) آمادهاید تا به یکی از باورهای رایج در فضای کسب و کار و خانواده و جامعه تیشه بزنم؟ همان باوری که شما را به دوراندیشی و ترسیم مسیر زندگی و شغلی و هدفگذاری و…

(ناهیدنامه 0173 – ۷ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید حواست باشد در حال بمانی و برنامهی بلندمدت نچنینی. تو نمیتوانی و نباید که آیندهی دور را تجسم کنی. اجازه بده که مسیر تو را به سمتی که باید ببرد. ابهام…

(ناهیدنامه 0172 – ۱ آذر ۱۴۰۳) ❌چرا اینقدر از این شاخه به اون شاخه میپری؟ ⭐تو جسارت تغییر داری. ❌چرا اینقدر سوال میپرسی و ایراد میگیری و انتقاد میکنی؟ ⭐تو یک فیلسوف هستی و عمیق فکر میکنی. ❌چرا صبور نیستی…

(ناهیدنامه 0170 – ۲۳ آبان ۱۴۰۳) گفت: «خوبی کاری که میخواهی انجام بدهی این است که انتهایش قابل تصور نیست و تا بینهایت میتوانی به آن شاخ و برگ بدهی.» جا خوردم. اولین بار بود که یک نفر از درون…

(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳) میگوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره میکند، همان «خودشید» است که میتابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر میدهد. همان «من» ای که با آزمونهای رفتارشناسی و شخصیتشناسی و بسیاری از آنچه…

(ناهیدنامه 0167 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱) میگوید: «امروز یک اتفاقی افتاده؛ پرانرژیتر از دیروز هستی.» میگویم خلاصه دیشب آخرین ریسمان را هم قطع کردم. در این هفته تمام پروندههای باز و آنچه که من را به مسیر گذشته پیوند میداد،…

(ناهیدنامه 0166 – ۱۳ آبان ۱۴۰۳) میگوید: «چطور است که میگویی به دنبال شوق قلبی خودت هستی و آن را گم کردهای؟ تو قبلا هم آن را داشتی. زمانی که در کنار ما بودی، لبخند رضایت و انرژی بسیار بالایت…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم میتپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر میکردم که…

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شدهای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمیكند.» میگویم من با این بخش از فلسفهی تائو بسیار ارتباط میگیرم و انگار برای این مرحله…

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨میگوید ناهید! یادت میآید که وقتی مهسا آن نقاشی فوقالعاده را در خانهشان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

(ناهیدنامه 0161 – ۳ آبان ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۵_۱۴۰۳۰۸۰۳] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] به فضای درونی و احساساتم بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ پرداختم. گفتم که بعد از چهار…