تحول

و تمام راز سفر این بود: خود راه بگویدت که چون باید رفت

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شده‌ای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمی‌كند.» می‌گویم من با این بخش از فلسفه‌ی تائو بسیار ارتباط می‌گیرم و انگار برای این مرحله…

زنگ‌ها برای تو به صدا در می‌آیند

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨می‌گوید ناهید! یادت می‌آید که وقتی مهسا آن نقاشی فوق‌العاده را در خانه‌شان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت پنجم (در جستجوی شوق)

(ناهیدنامه 0161 – ۳ آبان ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۵_۱۴۰۳۰۸۰۳] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] به فضای درونی و احساساتم بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ پرداختم. گفتم که بعد از چهار…

چهار روز از پروژه‌ی بودن گذشت

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) می‌پرسد حالا واقعا پروژه‌ی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ می‌گویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…

من مستی‌ام که خوش داره رانندگی کنه

(ناهیدنامه 0156 – ۲۷ مهر ۱۴۰۳) می‌گوید ناهید، تو‌ برای من شبیه وصف این ترانه هستی؛ درونت سرکش و بیرونت آرام و ساکت است. می‌گویم می‌دانی چرا مدتی است احساس می‌کنم اشتیاق در من مرده است و با کمتر چیزی…

و این تغییر از تمام تغییرات قبلی بزرگتر خواهد بود

(ناهیدنامه 0155 – ۲۵ مهر ۱۴۰۳) پرده اول می‌گویم می‌خواهم تغییر جهت اساسی بدهم. من متعلق به فضاهایی که قبلا تجربه کردم، نیستم. تمام شواهد این را به من می‌گویند. از صدای درونی تا خواب‌ها و نشانه‌ها. من باید خود…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت چهارم (قدرت صدای درون)

(ناهیدنامه 0153 – ۲۱ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] از شرایط کلی بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ گفتم. در این جا به فضای درونی و…

سکون هم مثل کسره و فتحه مهم است

(ناهیدنامه 0152 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳) در تمام این سال‌ها، برای دریافت تایید خانواده و اطرافیان و محیط و جامعه، بخش‌هایی از خودم را خاک کردم و با ترس و لرز بخش‌هایی از خود اصیلم را زیست کردم. این روزها…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت سوم

(ناهیدنامه 0151 – ۱۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] تا آنجایی گفتم که تیمی را که بسیار دوست داشتم منحل کردم. سفر درونی من در زمستان ۱۴۰۱ وارد مرحله تازه‌ای شد. مشکلات و…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت دوم

(ناهیدنامه 0150 – ۱۴ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] فضای بیرونی حاکم بر شروع سفر و تحولات خود را ترسیم کردم. در این جا می‌خواهم به سفر درونی‌ام همزمان با آن تحولات بیرونی…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت اول

(ناهیدنامه 0149 – ۱۰ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] همه‌چیز از تیر ماه ۱۴۰۱ و عجیب‌ترین رویای زندگی‌ام شروع شد. خواب را بعدها به اتفاقات بیرونی و جنبش مهسا ربط دادم اما حالا می‌دانم که آن رویا بیشتر پیامی برای…

چطور از یک جستجوگر به یک مسافر و بعد به یک مسافر جستجوگر تبدیل شدم؟

(ناهیدنامه 0148 – ۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۰_۱۴۰۳۰۷۰۷] یک سال و نیم پیش بود که در مصاحبه‌ای که مرحوم داریان با من انجام دادند، خودم را یک جستجوگر معرفی کردم. آن زمان در اواخر یک دوران طولانی تحول درونی…

طرح‌افکنی آگاهانه

(ناهیدنامه 0145 – ۳۱ شهریور ۱۴۰۳) پرده اول: می‌گویم من از طرح‌افکنی برای خویش واهمه دارم‌. دوستان و اطرافیان زیادی دارم که طرحی را حتی با بررسی زیاد برای خود در نظر گرفته‌اند و حالا این طرح برای آن‌ها تبدیل…

جنبش مهسا و آن روح‌های آگاهی‌بخش

(ناهیدنامه 0143 – ۲۵ شهریور ۱۴۰۳) مهسا امینی و بقیه کشته شدگان ۱۴۰۱ روح‌هایی بودند که با ماموریت افزایش آگاهی همگان به زمین آمده بودند. عمرشان زیاد نبود اما ماموریت بسیار اثرگذاری بر دوش داشتند که به خوبی به انجام…

آزادی واقعی، آزادی از من درون است

(ناهیدنامه 0138 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۳) دانشجو که شدم و آمدم تهران، طعم آزادی را به یک باره چشیدم. از چارچوب‌های خانواده و آنچه که فضای بسته یک شهر کوچک مذهبی برایم ایجاد کرده بود، رها شدم و بعد از…

زندگی بدون عنوان

(ناهیدنامه 1137 – ۲۰ مرداد ۱۴۰۳) می‌پرسد: شغلت چیست؟ می‌گویم در حال حاضر مدتی است عنوان شغلی ندارم و دلم هم نمی‌خواهد که با یک عنوان شناخته شوم. می‌پرسد: پس چطوری کار پیدا می‌کنی؟ می‌گویم وقتی عنوان شغلی و شرح…

در آسمان هفتم خودت کیستی؟

(ناهیدنامه 0133 – ۷ مرداد ۱۴۰۳) می‌گوید: نام و نام خانوادگی؛ برگزیده تو نیست. نسبت‌های خانوادگی (همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر) مشترک است. مدرک تحصیلی و عناوین علمی تصدیق دیگری است. شغل و پیشه؛ مصادیق فراوانی به جز تو دارد.…

کودکی که پیش از پسرم، باید مادری‌اش می‌کردم

(ناهیدنامه 0131 – ۲۷ تیر ۱۴۰۳) تجربه دوران نوجوانی پسرم را دوست دارم. این روزها پسر یازده ساله‌ام مکالماتی را شروع می‌کند که من را به فکر وا می‌دارد؛ به مسائلی توجه نشان می‌دهد که زمانی آرزو داشتم چنین مکالماتی…

در جستجوی کار دل

(ناهیدنامه 0127 – ۱۰ تیر ۱۴۰۳) می‌پرسد آیا مطمئنی؟ می‌گویم بله. از تمام مسیرهای خوش‌تعریف موجود، این مسیری است که از عهده‌اش برمی‌آیم و با تجارب من سازگار است. اختیار بالا دارم، می‌توانم تیم را با ارزش‌های خودم بسازم، خودم…

چهل سالگی

(ناهیدنامه 0124 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۳) چهل سالگی را دوست دارم. با توشه‌ای از تجربه‌های زیسته و مسیر طی شده‌ای که بخشی از آن را با هویت خودت بوده‌ای و بخشی دیگر را با هویت القا شده از خانواده، فرهنگ…

تعالی

(ناهیدنامه 0123 – ۲۴ خرداد ۱۴۰۳) گفت صدایت حس آرامش را منتقل می‌کند و صدای گویندگی داری. حتما آن را دنبال کن. سومین نفری بود که در یک ماه اخیر چنین بازخوردی می‌داد. تا چهل سالگی چنین بازخوردی نگرفته بودم.…

آدم قطار یا آدم ایستگاه

(ناهیدنامه 0119 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۳) می‌گوید ۹۰ درصد آدم‌ها از جنس ایستگاه هستند؛ تو هیچ وقت آدم ایستگاه نبودی ولی نمی‌توانستی این را بپذیری. حالا که به این پذیرش رسیدی، یاد می‌گیری که قطار بودن هم کلی دستاورد ایجاد…

چند خموش می‌کنم سوی سکوت می‌روم

(ناهیدنامه 0118 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۳) مدت‌ها بود آرزوی یک سفر را در ذهن داشتم. دلم می‌خواست بدون ترس از ناامنی جامعه کوله‌پشتی‌ام را بردارم و تنها به ماجراجویی بروم. نیاز داشتم از فضای امن و آشنا دور شوم و…

بازنگری باورها

(ناهیدنامه 0114 – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای من بیشترین بهره‌برداری از آیات قرآن، آنجاست که با بنی‌اسرائیل سخن گفته میشه و خاطرات و داستان‌های اونها یادآوری میشه. اگر قرار بود یک کتاب هدایت در این زمان به دست ما برسه،…