(ناهیدنامه 0123 – ۲۴ خرداد ۱۴۰۳)

گفت صدایت حس آرامش را منتقل می‌کند و صدای گویندگی داری. حتما آن را دنبال کن. سومین نفری بود که در یک ماه اخیر چنین بازخوردی می‌داد. تا چهل سالگی چنین بازخوردی نگرفته بودم. دیگری گفت صدا با حال و هوا تغییر می‌کند.

مدتی بود که درگیر ذهن شده بودم. اختیارم را در دست گرفته بود و چنان جولان می‌داد که روح را مچاله کرده بود. مثلا قرار بود سه‌گانه جسم و ذهن و روح با هم کار کنند و کنترل در دست روح باشد؛ اما ذهن توانسته بود این ترتیب را به هم بزند.
عالم ذهن، عالم پیچیدگی و سخت‌گیری و نگرانی و اضطراب و حساب و کتاب است و عالم روح، عالم آرامش و توکل و ایمان. کار ذهن پرداختن به گذشته و آینده است و کار روح، بودن در لحظه حال. اولی کارش تحلیل و محاسبه است و دومی کارش تخیل و خلاقیت و عشق. اولی کارش بزرگ کردن مسائل کوچک است و دومی کارش کوچک کردن بزرگ‌ترین مسائل و مشکلات در برابر عظمت هستی.

باز گرداندن کنترل به روح آسان نبود. صبر و سکون و سکوت، به آهستگی ذهن را آرام کردند. حالا منبع آن صدای درونی که قبل‌تر در معدود فرصت‌های پیش آمده سخن می‌گفت را می‌دیدم. در ارزش‌هایم بازنگری کردم. به جای ارزش رشد و توسعه فردی، تعالی را قرار دادم.

نوع نگاهم به زندگی و کار تغییر کرد. زندگی و زمین تبدیل شدند به زمین بازی برای تعالی. موقعیت‌های اجتماعی و عناوین بیش از پیش رنگ باختند و اهمیت خود را از دست دادند. معیار انتخاب شد فراهم کردن زمینه مناسب‌تر برای تعالی. و من مشتاق که در این فرصت محدود زندگی، از دل هر چالش و تعاملی، چگونه رشد می‌کنم و این که آیا تمامی استعدادهایم را به درستی و به تمامی به کار می‌گیرم؟

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از میدان امام اصفهان در سفر بی‌برنامه به اصفهان – خرداد ۱۴۰۳ (عکس از فضای باز کافه مشرف به میدان کرفته شده است)

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *