Avatar photo

ناهید

اثر پنهان جستجوگری

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. می‌دانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. می‌گویم من از تمام فعالیت‌های دیگرم هم دارم یاد می‌گیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدم‌هایی…

آیین حمل شوق

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمی‌دانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار می‌آورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمی‌رسد؛ هم باید هم‌زبان باشد و هم باید تاریخچه‌ی مشترکی…

گشودگی؛ زبان همسفران

(ناهیدنامه 0244 – ۱۶ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد: ناهید! به چه کسی همسفر می‌گویی؟ چه معیاری باعث می‌شود که یک نفر را برای مقطعی از زندگی جزو همسفرانت بدانی و نه صرفا یک همراه؟ می‌گویم همسفر از نظر من کسی است…

آیین عشق، رقص و شدن

(ناهیدنامه 0243 – ۱۴ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید: «به این فکر می‌کنم که اگر از من بپرسند پیرو کدام پیامبری، نگاهم به مسیح و عشق بیکرانش خیلی نزدیکتر است. ولی باز هم نمی‌توانم با قطعیت بگویم مسیح؛ من همچنان…

امنیت، حضور، شدن

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌پرسد برای این خلوت‌نشینی چه قصدی داری؟ می‌گویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه می‌روند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

وقتی سوال خودش را آشکار می‌کند

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨می‌گوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغه‌ی اصلی‌ات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغل‌های مختلف را امتحان می‌کردی و…

وقتی به تماشای ناهید نشستم

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ می‌گویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

سهمِ من از خدا

(ناهیدنامه 0238 – 1 تیر 1405) ✨پرده اول در گروه کتابخوانی‌مان با موضوع رهایی معنوی، از معتقد به خدا و امام زمان داریم تا معتقد به وحدت وجود تا انسان‌خدایی و  ماتریالیست. همه در کنار هم و پذیرا و گشوده…

و تو چه می‌دانی که لذت چیست؟

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کرده‌ام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطره‌های باران لذت ببرم. گفته بودی خانه‌ام…