عکس آواتار

ناهید

بار مسئولیت خود را به خدا یا منجی فرافکنی نکنیم

(ناهیدنامه 0230 – ۱۵ بهمن ۱۴۰۴) این روزها یکی از رسالت‌های مهمم در زندگی را این می‌دانم که به آدم‌ها یادآوری کنم خودشان خدا هستند. هر شعاری که ما را به کمکی از غیب یا رسیدن یک منجی حواله می‌دهد،…

مشعل عشق و آگاهی در شب ضحاک

(ناهیدنامه 0229 – ۱۳ بهمن ۱۴۰۴) این روزها تاریخ را زندگی کرده‌ام. دیگر حمله‌ی مغول و کشتار در شهرها برایم داستانی تاریخی و دوردست نیست؛ روایتی است که با تمام احساسات و هیجاناتم در آن حضور دارم. ماجرای ضحاک و…

ایران من

(ناهیدنامه 0228 – ۷ بهمن ۱۴۰۴) فکر کردم از ضحاک تشنه‌ی قدرت بنویسم که روز به روز خون‌های بیشتری از جوانان را طلب می‌کند؛ یا از خشم و نفرت به حق انباشته‌ی جمعی که حجم و بزرگی آن من را…

روز مواجهه

(ناهیدنامه 0227 – ۲۶ آذر ۱۴۰۴) روز مواجهه ✨می‌گوید: “پس یک انقلاب اساسی کردی.” می‌گویم: “بله، بارها در زندگی انقلاب کرده‌ام، اما این آخری، بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین آن‌ها بود. حالا که گردوغبار انقلاب فرو نشسته و تصویر زندگی‌ام واضح‌تر شده،…

هنر طراحی بدون الگو: روایت یک زاینده‌ی معنا

(ناهیدنامه 0226 – ۱۵ آذر ۱۴۰۴) ✨می‌گوید ناهید، تو که طبق ندای درونت زندگی می‌کنی و طراحی زندگی‌ات را کاملا مطابق با انتخاب و خواست خودت انجام داده‌ای. پس این اضطراب از کجا می‌آید؟ می‌گویم این بی‌قراری از حجم بالای…

فیلسوفان مذاق

(ناهیدنامه 0225 – ۱۳ آذر ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌گوید: «عشق، نقطه‌ی نهایت و اوج رویا و آرزوی خود است؛ و عاشقی تلاشی برای تحقق یافتن و رسیدن به آن نقطه‌ی خود.» می‌پرسم اگر رویا و آرزویی نداشته باشم، چه؟ اگر…

آغوشی برای بخشش

(ناهیدنامه 0224 – ۷ آذر ۱۴۰۴) می‌گویم الگوهای فکری و رفتاری و تاریکی‌های بسیاری را در خودم شناسایی کردم و دیدم که چگونه نسل به نسل به من رسیده بودند. فهمیدم که رنجی که از نزدیکانم دیده‌ام، در واقع بازتاب…

از مذاقیت روح تا خلق روایت شخصی

(ناهیدنامه 0223 – ۳۰ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول: مذاقیت می‌گوید عده‌ای از مراجعان، دنیای مطلوب نحیفی دارند. باید به آن‌ها کمک کنیم دنیای مطلوب خود را وسعت ببخشند تا انتخاب‌های بیشتری در هر لحظه داشته باشند. می‌گوید هرچقدر دنیای مطلوب…

روایت یک رقصنده

(ناهیدنامه 0222 – ۲۹ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌پرسد که آیا دلیل حضورم روی زمین را می‌دانم؟ می‌گویم همه‌ی ما برای رشد و طی سفر اختصاصی خود اینجا هستیم. می‌گوید به این سادگی و گل و بلبلی که فکر می‌کنم…

قصه‌های بودن

(ناهیدنامه 0221 – ۲۴ آبان ۱۴۰۴) می‌پرسد: «آیا به روح اعتقاد داری؟» می‌گویم بله. می‌‌پرسد: «مسلمانی؟» در پاسخ می‌مانم. برای خودم واژه‌های خودساخته و معانی خودتعریف از واژه‌های قدیمی دارم. نمی‌دانم آیا معنای یکسانی از واژه «مسلمان» در ذهنمان داریم…