Avatar photo

ناهید

آغوشِ جهانِ بی‌برچسب

(ناهیدنامه 0236 – ۲۳ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید این جهان، جهان اضداد و دوقطبی‌هاست. این ویژگیِ ذهن بشر هست که از طریق اضداد، مفاهیم را درک می‌کند وگرنه در بُعد بالاتر، خبری از اضداد نیست. اگر بتوانی در همینجا…

ما همه با هم خدا هستیم

(ناهیدنامه 0235 – ۲۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گویم دلم می‌خواهد مدتی بروم یک گوشه و از تمام این اخبار و صداهای جنگ و شعار و تحلیل و فضای نفرت و انتقام دور شوم. هرچقدر تلاش می‌کنم همرنگ جماعت نشوم…

ققنوس دوباره از خاکستر برمی‌خیزد

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیده‌ایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمی‌توانم خودم را به جای خانواده‌های جوانان…

موهبت‌های جنگ

(ناهیدنامه 0233 – ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول روی پل ایستاده‌ایم و همگی محو تماشای آسمان آبی و نمای ۳۶۰ درجه از منظره‌ی شفاف تهران شده‌ایم. زیباترین تصویر و پاک‌ترین هوایی است که در تمام این سال‌ها تجربه کرده‌ایم‌. چهار…

زیستن در میانه‌ی امواج

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ ساله‌ام می‌گذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتین‌های زندگی در…

بار مسئولیت خود را به خدا یا منجی فرافکنی نکنیم

(ناهیدنامه 0230 – ۱۵ بهمن ۱۴۰۴) این روزها یکی از رسالت‌های مهمم در زندگی را این می‌دانم که به آدم‌ها یادآوری کنم خودشان خدا هستند. هر شعاری که ما را به کمکی از غیب یا رسیدن یک منجی حواله می‌دهد،…

مشعل عشق و آگاهی در شب ضحاک

(ناهیدنامه 0229 – ۱۳ بهمن ۱۴۰۴) این روزها تاریخ را زندگی کرده‌ام. دیگر حمله‌ی مغول و کشتار در شهرها برایم داستانی تاریخی و دوردست نیست؛ روایتی است که با تمام احساسات و هیجاناتم در آن حضور دارم. ماجرای ضحاک و…

ایران من

(ناهیدنامه 0228 – ۷ بهمن ۱۴۰۴) فکر کردم از ضحاک تشنه‌ی قدرت بنویسم که روز به روز خون‌های بیشتری از جوانان را طلب می‌کند؛ یا از خشم و نفرت به حق انباشته‌ی جمعی که حجم و بزرگی آن من را…

روز مواجهه

(ناهیدنامه 0227 – ۲۶ آذر ۱۴۰۴) روز مواجهه ✨می‌گوید: “پس یک انقلاب اساسی کردی.” می‌گویم: “بله، بارها در زندگی انقلاب کرده‌ام، اما این آخری، بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین آن‌ها بود. حالا که گردوغبار انقلاب فرو نشسته و تصویر زندگی‌ام واضح‌تر شده،…