ققنوس دوباره از خاکستر برمی‌خیزد

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵)

✨پرده اول

چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیده‌ایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمی‌توانم خودم را به جای خانواده‌های جوانان کشته شده بگذارم. هضم و تحمل مرگ در جنگ خارجی و توسط دشمن بیگانه به مراتب آسان‌تر از چنین فاجعه‌ای است. مدام خود را سرزنش می‌کنم. شاید اگر در سال‌های قبل من و امثال من کمتر صبور می‌بودیم، کمتر سکوت می‌کردیم، بیشتر کنشگری می‌کردیم، به چنین نقطه‌ای از افراطی‌گری در کشور نمی‌رسیدیم. شاید باید بار مسئولیت بیشتری را برمی‌داشتم.

تحمل این حجم از خودانتقادی برایم سخت شده است. نمی‌دانم آیا حق دارم یا دوباره در دام کمالگرایی و والدِ سرزنشگرِ درون افتاده‌ام. دست راست و قفسه سینه‌ام از تحمل بار بزرگ خشم و غم درد می‌کند. به سختی تلاش می‌کنم تا علیرغم آشفتگی ذهن، با چنگ زدن به روتین‌های بدنی، خودم را حفظ کنم.

✨پرده دوم

می‌گوید به عنوان یک دوست مجازی شاید بتواند کمکم کند تا به همه چیز جور دیگری نگاه کنم. می‌گوید که علیرغم غم بسیار، آرامشی در عمق وجودش دارد و امیدوار است بتواند آن را به من انتقال بدهد.

بعد از سال‌ها آشنایی مجازی، قراری می‌گذاریم و یک ساعت صحبت می‌کنیم. می‌پرسد مگر سال‌ها منتظر چنین روزهایی نبودم؟ مگر نه این که شاهد سقوط آزاد ایران بودم و روزهای بسیار تاریک را پیش‌بینی می‌کردم؟ پس حالا که دقیقا در آن روزها قرار داریم، دلیل بی‌تابی‌ام چیست؟

به یادم می‌آورد که تغییر آسان نیست و هر تحولی، دورانی از آشفتگی و آشوب را با خود دارد. مگر نه این که بارها متحول شده‌ام و در نوشته‌هایم بارها و بارها به تولد دوباره اشاره کرده‌ام. مگر نه این که هر بار دوران سختِ از پیله درآمدن را با امید و ایمان به روزهای خوب آینده تاب آورده‌ام؟

می‌گویم هرچند پیش‌بینی این روزها را می‌کردم، اما نمی‌دانستم و نمی‌دانم که آیا انتهایش نابودی است یا تولد دوباره. در مورد خودم از نابودی نمی‌ترسم و به توانایی‌ام در تولد دوباره و رشد باور دارم؛ اما در مورد ایران، این اطمینان به بلند شدن را ندارم.

به یادم می‌آورد که مردم ایران در تاریک‌ترین ایام، باز هم رشد درونی داشتند و فرهنگ و ادب را حفظ کردند. این که مولانا و سعدی و حافظ در دورانی به تاریکی همین روزها ظهور کردند. اشاره می‌کند به تحولاتی که در همین چند سال اخیر در کشور اتفاق افتاد؛ آیا هرگز این حجم تحول را می‌توانستیم تصور کنیم؟

درست می‌گوید. با یادآوری دستاوردهای اخیر، امیدوار می‌شوم. دلم قرار می‌گیرد. حالا با آرامش بیشتری این دوران سخت ایران را تاب می‌آورم. دورانی که موثرترین کنش در آن، صبوری، تاب‌آوری، مشاهده‌گریِ آرام و روشن نگاه داشتن چراغِ زندگی است.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از محوطه موزه میراث روستایی گیلان؛ اسفند ۱۴۰۱.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *