مدرسه شدن
من پژوهشگر شدنِ انسانم. چند سالی است در پی فهم این پرسشم که انسان چگونه میشود؟ چگونه خود را میآفریند و در جریان زندگی، پیوسته از نو شکل میگیرد؟ اما این تنها پرسش من نیست. در این مسیر، هرچه بیشتر میخوانم، میبینم و تجربه میکنم، پرسشهای تازهای پدیدار میشوند؛ گاهی پرسشی قدیمی روشنتر میشود، گاهی پرسشی تازه جای آن را میگیرد و گاهی چیزی که گمان میکردم میدانم، دوباره مرا به جستجو وامیدارد. «مدرسهی شدن» ردّ این جستجوست؛ ردّ راهی که از میان مطالعه، مشاهده و تجربهی زیسته میگذرد.
در این مسیر، از رشتهها و منابع مختلف میخوانم، میبینم، تجربه میکنم و میان یافتههای تازه و آنچه پیشتر فهمیدهام، پیوند برقرار میکنم. کتابها در اینجا صرفا خلاصه نمیشوند؛ هر مطالعه یا تجربه تکهای تازه به پازلی اضافه میکند که سالهاست در حال شکلگرفتن است. نخِ مرکزی این جستجو، «شدن» و آفرینش مداوم انسان است؛ و در امتداد آن، حضور، رقصندگی، عشق، شفاگری، جستجوگری و گشودگی، مفاهیمی هستند که بارها از زاویههای گوناگون به سراغشان خواهم رفت.
آنچه در اینجا میخوانید و میشنوید، پاسخهای نهایی نیست؛ ردّ فکر کردن، دیدن، زیستن و دگرگونشدن من در مسیر پژوهش انسان است. گاهی به شکل نوشته، گاهی صدا، گاهی تصویر و گاهی در پیوند میان آنها. این مدرسه در طول زمان ساخته میشود؛ همانطور که خود من در طول زمان ساخته میشوم. شاید «مدرسهی شدن» بیش از آنکه جایی برای آموختنِ شدن باشد، جای قدمهای من در راه فهمیدنِ شدن باشد؛ راهی که هر پاسخ در آن، دری به پرسشی دیگر باز میکند.
و من همچنان در این راه، مسافر، تماشاگر و جستجوگرم.