زیستن در میانه‌ی امواج

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵)

امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ ساله‌ام می‌گذرد.

این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتین‌های زندگی در چند هفته‌ی اول، دوباره به زندگی برگشته‌ام. گفته بود باید یاد بگیری که در حضور امواج خروشان، آرامش اعماق اقیانوس را در درونت تجربه کنی. انگار تمام بحران‌های این سال‌ها، من را رشد داده و هر بار سریع‌تر از قبل خود را از همراه شدن با ناآرامی امواج خلاص می‌کنم.

در شرایط مه‌آلود و مبهم، آنجا که به هیچ داده‌ای نمی‌شود اطمینان کرد، تنها ریسمانی که می‌توان به آن چنگ زد، خودِ زندگی است. این روزها بیشتر از قبل در مشاهده‌گری، تقلا نکردن و زندگی را پاس داشتن ورزیده شده‌ام. در حالی که جهانِ بیرون پر از شعار و هیجان است، من انگار توانستم روز به روز ذهن‌آگاه‌تر بشوم.

هرچند دارم کم‌کم دوباره به مسیر اهداف و رسالت فردای‌ام برمی‌گردم، اما هنوز برنامه‌ی بلندمدت ندارم و روزانه زندگی می‌کنم. دغدغه‌ی هر روزم این است که چطور تمام لحظات امروز را ببلعم انگار که آخرین فرصت است.
با دوستانم قرار می‌گذارم، به طبیعت و پیاده‌روی می‌روم، کتاب می‌خوانم، فیلم می‌بینم و به مسیر تاریخ و سفر انسان فکر می‌کنم.

خود را به جای مولانای عصر مغول می‌گذارم، به جای ایرانیان در زمان حمله‌ی اعراب، به جای مردمی که علیرغم رفت و آمد حاکمان و حمله‌های بیگانگان، در صلح با خود و طبیعت زندگی کردند و میراث زندگی را به نسل آینده واگذار کردند.

در سفر زندگی یاد گرفته‌ام که تقلا کردن و جنگیدن، تنها انرژی‌ام را هدر می‌دهد. اگر آرزوی جهانی پر از عشق و صلح را دارم، بهترین راه برای تحقق این جهان، زیستن آن است. من این روزها حتی بیشتر از قبل، زندگی می‌کنم و این، راه مبارزه‌ی من است.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر مربوط به تجربه‌ی پاک‌ترین هوا و زیباترین آسمان تهران در پیاده‌روی دوستانه در مسیر باغراه فدک به پارک پردیسان – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *