(ناهیدنامه 0236 – ۲۳ فروردین ۱۴۰۵)
✨پرده اول
میگوید این جهان، جهان اضداد و دوقطبیهاست. این ویژگیِ ذهن بشر هست که از طریق اضداد، مفاهیم را درک میکند وگرنه در بُعد بالاتر، خبری از اضداد نیست. اگر بتوانی در همینجا خود را از دوقطبیها خارج کنی، و همه چیز را بدون برچسبگذاری و صرفا آنطور که هست ببینی، به پذیرش و آرامش میرسی؛ انگار که به جای ماندن در سطح موّاج اقیانوس، در عمق مستقر شدهای.
این روزهای جنگ، دوقطبیها بیشتر از قبل برایم پررنگ شدهاند. تاریکی مطلق نداریم. به همان نسبت که سیاهی و تاریکی آشکارتر میشود، روشنایی و نور هم بیشتر از قبل جلوهگری میکند. سالهاست که چنین روزهای پاکی را در تهران تجربه نکردهام. هوا بدجور طنازی میکند. غرشهای رعد و برق و باران که رحمت است و رنگینکمان، همه و همه من را به وجد میآورند.
بیشتر از قبل قرارهای پیادهروی و دوستانه میگذارم. طبیعت بسیار زیبای بهار این روزهای تهران، مدام یادآوری میکند که فارغ از دعوای انسانها، طبیعت و هستی و زندگی پابرجا هستند. در جهان کمشتاب روزهای جنگ، تجربهی بودن و زیستن لحظهی حال، نعمتی است که جای شکرگزاری دارد.
✨پرده دوم
در زمان به جلو میروم و خود را در ده سال آینده تصور میکنم. با خودم فکر میکنم که ناهیدِ ده سال بعد، در صورتی از خود راضی است که این فرصت و این روزها را که دیگر تکرار نمیشوند، هدر نداده باشد. میدانم در دل هر بحرانی، فرصتهای جدیدی نهفته هست؛ البته فقط برای کسانی که بتوانند هوشیار باقی بمانند و به امکانها تمرکز کنند. این روزها زیاد به فرصتها و امکانهای جدید فکر میکنم.
مدرسهها مجازی شده و امیدی به حضوری شدن آنها نیست. اصلا شبیه تصورات و انتظاراتی که از آموزش امسال پسرک داشتم، نیست. سعی میکنم به جای نگرانی بابت آیندهی تحصیلیاش، به امکانهای جدید متمرکز شوم. با چند کافه صحبت میکنیم. در اوج ناامیدی، آخرین گزینه با کارآموزی پسرک موافقت میکند. خودم هم باورم نمیشود که راهی برای تحقق این خواست چندساله باز شده باشد. سر از پا نمیشناسد.
✨پرده سوم
به فرصتهای یادگیری که برایم فراهم شده فکر میکنم. درکی که حالا نسبت به وقایع تاریخی و مردمان مختلف دارم، شاید هیچوقت اتفاق نمیافتاد. مفاهیم روانشناسی را بهتر از قبل درک میکنم. چهرهی زشت جنگ برایم تصویری از جنگ و بیماری درونی انسانهاست. حالا بیشتر از قبل دغدغهی رشد درونی انسان را دارم و روی رسالت فردیام مصمم شدهام. با تمام وجود میخواهم به انسانها کمک کنم که یادشان بیاید که خدا هستند.
شکاف و جنگ داخلی که باعث شده فرسنگها از ملت بودن فاصله بگیریم، در روی دیگرش، فرصتِ بزرگی را نشان میدهد: فرصتِ تمرین برای نیفتادن در دام و بازی نفرت و دویی و برچسبزنی؛ تمرین برای همدلی و پذیرش و شفقتورزی نسبت به همگان. و اندیشیدن به چگونگی امکانِ همزیستی در عین داشتن قصهها و روایتهای فردی بسیار متفاوت از هستی و زندگی.
📍پینوشت ۱: تصویر از حیاط زیبای بهاری خانه، امروز.

