مشعل عشق و آگاهی در شب ضحاک

(ناهیدنامه 0229 – ۱۳ بهمن ۱۴۰۴)

این روزها تاریخ را زندگی کرده‌ام. دیگر حمله‌ی مغول و کشتار در شهرها برایم داستانی تاریخی و دوردست نیست؛ روایتی است که با تمام احساسات و هیجاناتم در آن حضور دارم. ماجرای ضحاک و حکومت هزارساله‌اش و خروش مردم ستمدیده، صرفا یک داستان اسطوره‌ای در شاهنامه نیست؛ حالا با تمام وجود می‌دانم که حقیقت داشته است.

این روزها درد و ماتم و، هم‌زمان، خشم و نفرت را بیش از هر زمان دیگری در زندگی در وجودم حمل کرده‌ام.
با رقص خانواده‌های سوگوار بر مزار عزیزانشان بارها و بارها گریسته‌ام.
صحنه‌ی مجازات این خونخواران حاکم را در روزهای روشن آینده، بارها در ذهنم تجسم کرده‌ام.

روزی با خودم عهد کردم که خشم و نفرت را در وجودم زنده نگه دارم؛ اما سیاهی و تاریکی‌اش را بیش از چند ساعت نتوانستم تاب بیاورم. بدنم توان تحمل آن بار سنگین را نداشت.
در همان چند ساعت، درون تیره‌ی ضحاک و سپاهیانش را دیدم و پاسخ سوالم را گرفتم: این حجم از ظلم و خون‌خواری، فقط می‌تواند از چنین درونی آکنده از نفرت سر برآورد. از شبیه شدن به آن‌ها چندشم شد.

دیدم که خشم و نفرت چگونه مرا به یک «غیرانسان» تبدیل می‌کند و ریشه‌ی عشق و خرد را می‌خشکاند. فهمیدم از نفرت، چیزی جز یک ضحاک دیگر زاده نمی‌شود.

به انتخاب قبلی‌ام بازگشتم. دوباره انتخاب کردم که تمرکزم را بر روایت عشق بگذارم. به باور من، اگر سال‌هاست روایت خشم و نفرت بر این سرزمین سایه افکنده، بخشی از آن به خاطر کم‌کاری من و امثال من در زندگی کردن روایت عشق بوده است.

با خودم عهد کردم که با مشعل آگاهی به جنگ باورهایی بروم که انسان را برده و قربانی می‌کند و به ظالم امکان اوج گرفتن می‌دهد.
در هر رابطه‌ی ظالم و مظلوم که شکل می‌گیرد، هر دو طرف به یک اندازه در ظلم ایجادشده سهیم‌اند. این مظلوم است که با سکوت، با انفعال، با قربانی‌گری و با در انتظار منجی ماندن ـ به‌جای کنشگری و عاملیت ـ به ظالم پر و بال می‌دهد. ظالم همواره از ترس‌های مظلوم تغذیه می‌کند.

سهم خودم را، به‌عنوان یک ایرانی، در تمام حوادث اخیر دیدم و با خودم عهد کردم که هم خودم را بیش از پیش تغییر بدهم و هم هر جا انسانی را در حال انفعال و قربانی‌گری دیدم، تمام تلاشم را برای بیرون کشیدنش از آن منجلاب به کار بگیرم.

روزی که ما بر ترس‌هایمان غلبه کرده باشیم، خود و تمام انسان‌ها را تجلی یک خدای واحد بدانیم و خداگونه زیست کنیم، هیچ ضحاکی نخواهد توانست چنین قدرتی بگیرد و خود را جدا و برتر از دیگران بداند.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *