هنر طراحی بدون الگو: روایت یک زاینده‌ی معنا

(ناهیدنامه 0226 – ۱۵ آذر ۱۴۰۴)

✨می‌گوید ناهید، تو که طبق ندای درونت زندگی می‌کنی و طراحی زندگی‌ات را کاملا مطابق با انتخاب و خواست خودت انجام داده‌ای. پس این اضطراب از کجا می‌آید؟

می‌گویم این بی‌قراری از حجم بالای نادانسته‌ها و تقلایم برای دانستن بیشتر و بیشتر می‌آید. بدتر این که هرچه جلو می‌روم، لیست کتاب‌هایی که باید بخوانم و دوره‌هایی که باید شرکت کنم و دانشی که باید فرابگیرم، بلند و بلندتر می‌شود.
ذهن هم دست به کار می‌شود و مفهوم زمان را پررنگ می‌کند؛ این می‌شود که بزرگی کار و توان و زمان محدود من، به صورت مانع عمل می‌کند و باعث می‌شود نتوانم رهایی را تجربه کنم.

✨می‌پرسد چه کسی می‌گوید که باید تمام آن کتاب‌ها را بخوانی؟

می‌گویم بخشی از آن از نگاه کردن به اساتیدی می‌آید که الگو قرارشان داده‌ام و بخشی هم از صحبت‌های آن‌ اساتید که مدام و مدام تکرار می‌کنند که بدون مطالعه‌ی چندباره‌ی کتاب‌ها، نادان باقی خواهم ماند.

می‌پرسد چه شد که آن اساتید و سبک زندگی و نوع بودن و توصیه‌هایشان را مبنا قرار دادی؟ تو چه در شخصیت و چه در رسالت با آن‌ها فرق داری. آن‌ها «نگهبانان دانش‌»اند و تو «زاینده معنا». تو هم عمق را می‌خواهی و هم شور تجربه‌ی زندگی و لطافت زنانه را. چه چیزی باعث شد که بخواهی شبیه آن‌ها باشی؟

تو عمق و معنا را نه صرفا از کتاب‌ها، بلکه از خود تجربه‌های زندگی و ارتباط عمیق با درون خود و آدم‌ها استخراج می‌کنی. مشکل آنجایی ایجاد می‌شود که می‌خواهی خود را متعلق به یکی از دو سر طیف بدانی؛ طیف عقلانی دانشمند و پژوهشگر و طیف شهودی و پرشور از نظر تو سطحی.

حال آن که تو به جایی در این میان تعلق داری و باید بتوانی سبک زندگی ترکیبی اختصاصی خود را بسازی. این سبک زندگی، شبیه هیچ یک از آدم‌های دو سر طیف نیست و شاید حتی نتوانی نمونه و الگویی برایش پیدا کنی. باید این سبک را برای خودت طراحی و خلق کنی‌.

حواست باشد مطالعه‌ی زیاد، برای ذهن واگرای تو حتی می‌تواند اثر منفی داشته باشد. تو ذهن‌های منطقی ساختارمند و متمرکز آن اساتید را نداری؛ حال خوب آن‌ها با ساعت‌های بالای مطالعه و پژوهش تامین می‌شود اما تو در مطالعه باید حد نگه داری و بیشتر بر عمق و کیفیت متمرکز شوی تا بر کمیت. تجربه‌های زیسته برای تو منبع حکمت و خرد هستند نه دانش صرف. تو قرار است از تمام این تجربیات در کنار مطالعه، معنا استخراج کنی.

✨«زاینده‌ی معنا» در برابر «نگهبان دانش»؛ چه استعاره و قیاس قشنگی. کمک می‌کند ذهن قصه‌گویم بتواند صحنه و تصویر جدیدی را ترسیم کند که با واقعیت وجودی‌ام سازگارتر است.

بعد از یک سال تقلا، بخشی از بار سنگین از دوشم برداشته می‌شود. حالا متوجه واکنش‌های عمیق درونی‌ام در برخورد با انواع اساتید با انواع سبک‌ها می‌شوم.

✨برای بار چندم در زندگی است که با این  مواجه می‌شوم که نمی‌توانم و نباید هیچ کسی را به عنوان الگو برای سبک زندگی خود در نظر بگیرم. ذهن می‌خواهد نمونه و الگو پیدا کند تا از ابهام ماجرا بکاهد و قدم به قدم طبق آن ساختار حرکت کند.
حال آن‌که ناهیدی که قرار نیست شبیه هیچ کس باشد، ناگزیر از پذیرش ابهام و گوش سپردن به صدای روح است.

✨هنوز هم زمان‌هایی می‌آید که رگه‌هایی از دوران تسلط کامل ذهن و اضطراب ناشی از قیاس و طرح‌افکنی ذهنی را در خود شناسایی می‌کنم. می‌دانم این یک مسیر و فرایند است و الگوی چهل ساله را نمی‌شود به طرفة‌العینی درهم شکست. با خودم مهربانم و گره‌ها را یکی‌یکی شناسایی و باز می‌کنم.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از اولین سفر آزاد و بدون مسئولیت و بدون برنامه قبلی با دوستان بعد از سال‌ها؛ اصفهان؛ خرداد ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *