شدن

جسارتِ ساختن قصه

(ناهیدنامه 0256 – ۱۱ مهر ۱۴۰۵) ✨ پرده اول می‌گوید: «نمی‌دانم خدایی هست یا نه؛ در ندانستگیِ مطلق‌ام. کاش خدایی باشد… خیلی تنها هستم. انسان در برابر عظمت و بی‌کرانگی هستی، بسیار تنهاست.» می‌گویم: «من هم چیزی نمی‌دانم. ما که…

در ستایش بی‌قراریِ شوق‌آور

(ناهیدنامه 0255 – ۹ مهر ۱۴۰۵) این روزها یکی از بزرگ‌ترین لذت‌هایم، لذت آگاهی و تبدیل دانش به بینش و فرزانگی است؛ فرایندی که در ذهنم لمس می‌کنم و شوقی که تجربه می‌کنم، برایم وصف‌ناپذیر است. سال‌ها وجه جست‌وجوگر درونم…

وقتی بدن راه را نشانم داد

(ناهیدنامه 0254 – ۵ مهر ۱۴۰۵) دو سال پیش، وقتی متوجه نوع کارکرد ذهنم و چگونگی ایجاد اضطراب و دستاوردطلبی در آن شدم، به دنبال راهی برای آرام کردنش بودم. تصمیم گرفتم تغییراتی در برنامه‌ی زندگی‌ام بدهم. اول از همه…

از ندانستنِ شدن

(مدرسه شدن0001 – ردّ جست‌و‌جو 1 – 29 شهریور 1405) ردّ جست‌وجویی برای یافتن معنای شدن در ۲۴ سالگی، وقتی وبلاگی به نام «شدن» ایجاد کردم، هنوز نمی‌دانستم این واژه سال‌ها بعد به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌ها و پرسش‌های زندگی‌ام…

جایی برای غم

(ناهیدنامه 0253 – ۱۷ شهریور ۱۴۰۵) ✨پرده اول سعی می‌کنم به صحبت‌هایشان بی‌تفاوت باشم، اما نمی‌شود. بغضی را در گلویم حس می‌کنم. آنجا را ترک می‌کنم تا به اتاق پناه ببرم. چند قدم مانده به در اتاق، ناگهان جلویم ظاهر…

بودنِ جستجوگر

(ناهیدنامه 0252 – ۸ شهریور ۱۴۰۵) این بار با یک پرسش آمده‌ام. سوالی که مدت‌هاست ذهنم را درگیر کرده و حالا چند وقتی است که تمام لحظه‌های بیداری با من است. صدایی در سرم اکراه داشت که این پرسش را…

شدن؛ رقصیدن بر یال‌های بادخیز

(ناهیدنامه 0250 – ۱۶ مرداد ۱۴۰۵) می‌گویم بچه‌ها، کتاب نظریه‌ی سیستم‌های پیچیده که می‌خوانم، انگار دارد دغدغه‌ها و سوال‌های چند سال اخیرم را به خوبی صورت‌بندی می‌کند. کتاب می‌گوید هرچه یک سیستم پیچیده‌تر می‌شود، اطلاعات درونی‌اش افزایش می‌یابد؛ یعنی ظرفیت…

بی‌قراری جستجوگر

(ناهیدنامه 0249 – ۱۴ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گویم در این دو سال، زندگی‌ام زیر و رو شده است؛ فعالیت‌هایم، دوستانم، شبکه‌ی ارتباطی‌ام، سبک زندگی‌ام و حتی خویشکاری و چشم‌اندازی که امروز دارم، دیگر نسبتی با دو سال پیش ندارد.…

شاهدان بی‌کرانگی

(ناهیدنامه 0248 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید هستی همان بستری است که همه چیز در دل آن پدیدار می‌شود، رشد می‌کند و سرانجام از میان می‌رود. اما سیستم‌های پیچیده در این هستی ویژگی دیگری دارند؛ آن‌ها با انتخاب…

بهای بی‌مرز بودن

(ناهیدنامه0247 – ۵ مرداد ۱۴۰۵) ✨پرده اول از قصدم برای شرکت مجدد در دوره می‌پرسد. می‌گویم قصدم حضور است؛ هرچند دغدغه‌ی خاص این روزهایم، هدایت درست انرژی جستجوگر درونی‌ام است. می‌گوید: «آنچه در جستجویش هستی، در درون خودت است.» لبخندی…

اثر پنهان جستجوگری

(ناهیدنامه 0246 – ۲۱ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید زمان بیشتری را به جلسات کوچینگ اختصاص بدهم. می‌دانم از سر دلسوزی و خیرخواهی است. می‌گویم من از تمام فعالیت‌های دیگرم هم دارم یاد می‌گیرم؛ شاید حتی بیشتر. از آن آدم‌هایی…

آیین حمل شوق

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمی‌دانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار می‌آورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمی‌رسد؛ هم باید هم‌زبان باشد و هم باید تاریخچه‌ی مشترکی…

گشودگی؛ زبان همسفران

(ناهیدنامه 0244 – ۱۶ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد: ناهید! به چه کسی همسفر می‌گویی؟ چه معیاری باعث می‌شود که یک نفر را برای مقطعی از زندگی جزو همسفرانت بدانی و نه صرفا یک همراه؟ می‌گویم همسفر از نظر من کسی است…

آیین عشق، رقص و شدن

(ناهیدنامه 0243 – ۱۴ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌گوید: «به این فکر می‌کنم که اگر از من بپرسند پیرو کدام پیامبری، نگاهم به مسیح و عشق بیکرانش خیلی نزدیکتر است. ولی باز هم نمی‌توانم با قطعیت بگویم مسیح؛ من همچنان…

امنیت، حضور، شدن

(ناهیدنامه 0242 – ۱۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول می‌پرسد برای این خلوت‌نشینی چه قصدی داری؟ می‌گویم چند هفته است که احساساتی در من بالا آمده و سوالات زیادی در مغزم رژه می‌روند. منتظر این روز بودم تا به قصد پاسخ…

وقتی سوال خودش را آشکار می‌کند

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨می‌گوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغه‌ی اصلی‌ات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغل‌های مختلف را امتحان می‌کردی و…

وقتی به تماشای ناهید نشستم

(ناهیدنامه 0240 – ۳ تیر ۱۴۰۵) ✨می‌پرسد ناهید! چه چیز در آن تجربه تو را اینطور درگیر کرده؟ چه چیزی باعث شده که بخواهی بارها و بارها مرورش کنی و در خیالش بمانی؟ می‌گویم نیاز شدید به شاهد داشتن، شاهدی…

هنر طراحی بدون الگو: روایت یک زاینده‌ی معنا

(ناهیدنامه 0226 – ۱۵ آذر ۱۴۰۴) ✨می‌گوید ناهید، تو که طبق ندای درونت زندگی می‌کنی و طراحی زندگی‌ات را کاملا مطابق با انتخاب و خواست خودت انجام داده‌ای. پس این اضطراب از کجا می‌آید؟ می‌گویم این بی‌قراری از حجم بالای…

فیلسوفان مذاق

(ناهیدنامه 0225 – ۱۳ آذر ۱۴۰۴) ✨پرده اول می‌گوید: «عشق، نقطه‌ی نهایت و اوج رویا و آرزوی خود است؛ و عاشقی تلاشی برای تحقق یافتن و رسیدن به آن نقطه‌ی خود.» می‌پرسم اگر رویا و آرزویی نداشته باشم، چه؟ اگر…

آغوشی برای بخشش

(ناهیدنامه 0224 – ۷ آذر ۱۴۰۴) می‌گویم الگوهای فکری و رفتاری و تاریکی‌های بسیاری را در خودم شناسایی کردم و دیدم که چگونه نسل به نسل به من رسیده بودند. فهمیدم که رنجی که از نزدیکانم دیده‌ام، در واقع بازتاب…

از مذاقیت روح تا خلق روایت شخصی

(ناهیدنامه 0223 – ۳۰ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول: مذاقیت می‌گوید عده‌ای از مراجعان، دنیای مطلوب نحیفی دارند. باید به آن‌ها کمک کنیم دنیای مطلوب خود را وسعت ببخشند تا انتخاب‌های بیشتری در هر لحظه داشته باشند. می‌گوید هرچقدر دنیای مطلوب…

سفر من به سوی رهایی معنوی

(ناهیدنامه 0216 – ۱۸ مهر ۱۴۰۴) ✨چند سال قبل بود که متوجه شدم نداشتن حمایت عاطفی در طول دوران زندگی باعث شده بود که دریافت حمایت یکی از انگیزه‌های درونی پنهانم باشد. توانستم ببینم که خیلی تلاش‌ها و به در…

کودکی که از نو پرورش می‌یابد

(ناهیدنامه 0215 – ۱۲ مهر ۱۴۰۴) ✨پرده اول از وضعیتم می‌پرسم. می‌گوید فراتر از حد انتظار هستی. لبخندی بر لبم می‌نشیند. حالا به مسیر مطمئن‌ترم. به او نمی‌گویم اما خودم می‌دانم که به این مسیر فراخوانده شدم. نه در تمام…

احساسات ناخوشایندی که بذرهای آگاهی بودند

(ناهیدنامه 0212 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۴) ✨می‌گوید هر احساس ناخوشایندی پیامی با خود حمل می‌کند. در آغوشش بگیر و در برابر آن مقاومت نکن. مقاومت اجازه نمی‌دهد که پیام را دریافت کنی. ✨چندین سال است که در چرخه‌هایی درگیر احساسات…

سرمایه‌گذاری روی خودت: هزینه‌ای که هرگز پشیمان نمی‌شوی!

(ناهیدنامه 0206 – ۱۳ خرداد ۱۴۰۴) ✨دو سوم هزینه‌های ماهیانه‌ام مربوط هست به آموزش و توسعه فردی خودم. حداقل نیمی از مابقی هم مربوطه به آموزش پسرم و سفر. تنها جایی که از هزینه کردن پشیمان نمیشم همینجاست. ✨سال‌هاست که…

سفر بدون مقصد: وقتی فقط «بودن» کافی بود

(ناهیدنامه 0203 – ۴ خرداد ۱۴۰۴) حدود یک سال از زمانی که تغییرات اساسی در زندگیم را شروع کردم می‌گذره. زمانی که تصمیم گرفتم به صدای درونم گوش بدم و بهش اعتماد کنم. چند ماه اول احساس شدید گمگشتکی داشتم‌.…