کودکی که از نو پرورش می‌یابد

(ناهیدنامه 0215 – ۱۲ مهر ۱۴۰۴)

✨پرده اول

از وضعیتم می‌پرسم. می‌گوید فراتر از حد انتظار هستی. لبخندی بر لبم می‌نشیند. حالا به مسیر مطمئن‌ترم.
به او نمی‌گویم اما خودم می‌دانم که به این مسیر فراخوانده شدم. نه در تمام عمر و نه حتی تا سال گذشته، امکان نداشت بتوانم خودم را در چنین موقعیتی و در حال انجام این فعالیت تصور کنم. باور داشتم که استعدادش را ندارم و آنقدر دور بودم که حتی به آن فکر هم نمی‌کردم. حالا اما احساس می‌کنم برخلاف تصورم، هوش حرکتی‌ام بد نیست.

بیش از یک سال است که مادر و پدر خودم شده‌ام و دارم خود را و استعدادهای نادیده گرفته شده‌ام را از ابتدا پرورش می‌دهم. هر قدم که برمی‌دارم حالم بهتر و بهتر می‌شود. دل به راه و به صدای درون سپرده‌ام. خودش به من می‌گوید که کجا قدم بردارم، کجا عقب‌نشینی کنم، کجا گام‌ها را بیشتر و کجا کمتر کنم.

ابتدا مسافری سرگشته و حیران بودم؛ حالا مسافری هستم که راهنمای درونی دارد. گفته بود که صدای ذهن و ترس عقل معاش را خاموش کن تا پیدا شوی. درست گفته بود.

✨پرده دوم

این سفر آگاهی هم با دنیایی از تجربه‌های جدید و متفاوت به پایان رسید. می‌گوید هرچه می‌خواهد در مسیر برایش فراهم می‌شود. بخشی از مهارت «خود را به راه سپردن» را از او یاد گرفته‌ام. من هم تمام اتفاقات هیجان‌انگیز مسیرش را می‌بینم و با او ذوق می‌کنم. می‌گوید خودش و من را تصور می‌کند که مثل سپاهیان دانش، شعله آگاهی را به سرتاسر ایران می‌بریم.

چه تصویر زیبایی! تا سال قبل اصلا در چشم‌اندازم نبود اما حالا کاملا در دسترس و شوق برانگیز است.
سفر به عنوان «سفیران آگاهی» برای من سفری دوگانه است، هم سفر بیرونی است و هم سفر به دنیای درون آدم‌ها. سفری که دو طرف از هم یاد می‌گیرند و رشد می‌کنند.

✨پرده سوم

خلاصه اولین قسمت پادکست منتشر شد. خیلی خوشحالم و ذوق دارم. یاد قولی می‌افتم که از من گرفته بود. ۱۶ ماه قبل بود. خواسته بود که بعد از سفر، کاری برای صدایم کنم. تلاش‌هایی کرده بودم اما در حجم بالای تغییرات دیگر، این موضوع اولویتش را از دست داده بود. حالا احساس می‌کنم که به تعهدم عمل کردم، هم در قبال او و هم در قبال صدایم.

پرده چهارم

هفته‌هاست که در تلاشم تا تصویری از موقعیت جدیدم به دست آورم. هر هفته موضوع را به جلسه می‌برم. خلاصه موفق می‌شوم طرح را ترسیم کنم. همیشه همین بوده، ویژگی کل‌نگرم لازم داشته تا بتواند کل پدیده‌ها را در یک صحنه و تصویر ببیند. حالا طرح زندگی ناهید را با تمام خواسته‌ها و اولویت‌هایش در یک صفحه دارم. با یک نگاه، جایگاه هر فعالیت و رابطه‌اش با بقیه فعالیت‌ها را می‌بینم. چیزهایی که قبل این پراکنده و نامرتبط به نظر می‌رسیدند، حالا قطعات معنادار یک طرح یکپارچه و منسجم هستند.

در دنیایی که بی‌نهایت کالا و دانش مختلف عرضه می‌شود، حالا خیلی راحت‌تر از قبل می‌توانم تصمیم بگیرم که چه چیزی را به طرح اضافه کنم و به چه چیزی نه بگویم.

مهم نیست از بیرون چطور به نظر می‌رسم، من کاملا حول رسالت فردی‌ام یکپارچه هستم.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از سفر آگاهی اخیر در خانه برزک در جمع صمیمی همسفران و میزبانان؛ ۱۰ مهر ۱۴۰۴.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *