شدن؛ رقصیدن بر یال‌های بادخیز

(ناهیدنامه 0250 – ۱۶ مرداد ۱۴۰۵)

می‌گویم بچه‌ها، کتاب نظریه‌ی سیستم‌های پیچیده که می‌خوانم، انگار دارد دغدغه‌ها و سوال‌های چند سال اخیرم را به خوبی صورت‌بندی می‌کند. کتاب می‌گوید هرچه یک سیستم پیچیده‌تر می‌شود، اطلاعات درونی‌اش افزایش می‌یابد؛ یعنی ظرفیت بیشتری برای فهم، انتخاب و آفرینش پیدا می‌کند. اما بهای این پیچیدگی، بیشتر شدن تنش‌هاست. هر مرحله‌ی تازه، چالش‌هایی دارد که در مرحله‌ی قبل اصلا وجود نداشتند.

به زبان خودمان، هرچه آدم بیشتر روی خودش کار می‌کند، زندگی هم سوال‌های ساده را از او پس می‌گیرد و مسئله‌های عمیق‌تری پیش رویش می‌گذارد.

سیستم پیچیده باید یاد بگیرد در بادهای شدیدتر زندگی کند.

می‌گویم یادت هست مسیر شدن را به کوهپیمایی تشبیه می‌کردیم؟ حالا احساس می‌کنم استعاره‌ی دقیق‌تری پیدا کرده‌ام.

زندگی، بالا رفتن از کوه نیست؛ رقصیدن بر یال‌های بادخیز کوهستان است.

هرچه بالاتر می‌روی، یال باریک‌تر می‌شود، باد شدیدتر می‌وزد، مه غلیظ‌تر می‌شود و تعادلت بیشتر به چالش کشیده می‌شود. دیگر زور بازو یا اراده‌ی صرف کافی نیست. آنچه نجاتت می‌دهد، حضور، انعطاف و مهارت رقصیدن است.

اگر تعادلت را از دست بدهی، تا آخرین جایی سقوط می‌کنی که رقصیدن در آن را واقعا آموخته‌ای. دوباره باید همان بخش از مسیر را طی کنی؛ نه چون کوه تو را تنبیه کرده، بلکه چون هنوز رقص آن قسمت را یاد نگرفته‌ای.

شاید کارما همین باشد. زندگی دوباره تو را به همان یال برمی‌گرداند؛ همان بادی که یک بار تعادلت را گرفته بود، دوباره می‌وزد. نه برای مجازات، بلکه تا زمانی که بالاخره رقص آن باد را یاد بگیری. هر بار که همان اشتباه را تکرار می‌کنی، دوباره به همان نقطه برمی‌گردی؛ تا وقتی که مهارت تازه‌ای در وجودت متولد شود.

آدم‌هایی که در ارتفاعات بالاتری حرکت می‌کنند، آدم‌های خوش‌شانس‌تری نیستند. فقط رقصنده‌های ماهرتری هستند. آن‌ها توانسته‌اند با بادهایی زندگی کنند که شاید ما هنوز با نخستین وزششان تعادل خود را از دست بدهیم. مسئول‌تر، خودآگاه‌تر و خداگونه‌تر شده‌اند، چون ظرفیت زیستن در پیچیدگی بیشتری را پیدا کرده‌اند.

مسیر شدن، مسیر آسانی نیست.

و هیچ قله‌ای هم وجود ندارد که برسی و برای همیشه روی آن لم بدهی. هر یالی که پشت سر می‌گذاری، یال دیگری پیش رویت آشکار می‌شود؛ با بادهایی تازه و رقصی تازه.

می‌گوید اما در این زندگی، لحظه‌هایی هم برای آسودن هست. فیلسوفان درباره‌ی بطالت زیاد حرف زده‌اند.

می‌گویم هست. اما آن آسودن، توقف همیشگی در مسیر نیست. مثل لحظه‌ای است که پشت یک صخره از باد پناه گرفته‌ای؛ نفسی تازه می‌کنی، آسمان را تماشا می‌کنی، ضربان قلبت آرام می‌شود و بدنت را برای ادامه‌ی رقص آماده می‌کنی.

فیلسوف‌ها هم در همان جان‌پناه‌ها و در لحظه‌های پناه و استراحت موقت، راجع به بطالت حرف زده‌اند. اما نتوانستند برای مدت طولانی آنجا بمانند. ندایی درونی آن‌ها را دوباره به مسیر فراخواند؛ و فردایش که با باد و بوران تازه‌ای مواجه شدند، کتاب زیستن در روزگار سخت را نوشتند. یک روز جلوه‌ی جمالی خداوند را دیدند و فردایش جلوه‌ی جلالی خدا را.

اشتباه ما این است که در آن لحظه‌ی آرام، یا درگیر چون و چرا راجع به بخش قبلی مسیر هستیم یا از باد بعدی می‌ترسیم. در حالی که هنر رقصنده این است که همان دم کوتاه آرامش را زندگی کند؛ نه در گذشته باشد و نه در آینده. همان لحظه، ظرفیتش را برای مواجهه با باد بعدی بیشتر می‌کند.

آدم‌ها رقصنده‌های خوبی نیستند. جایی که باید نرم باشند، سفت می‌شوند. جایی که باید بایستند، هول می‌شوند و بیهوده تقلا می‌کنند. با باد می‌جنگند، در حالی که باد دشمنشان نیست.

رقصنده‌ی حرفه‌ای با باد می‌رقصد. بدنش منقبض نیست. اگر جهت باد عوض شود، او هم حرکتش را عوض می‌کند. اگر یال باریک‌تر شود، گام‌هایش ظریف‌تر می‌شوند. آن‌قدر در اینجا و اکنون حضور دارد که پیش از آنکه باد او را زمین بزند، خودش رقصش را تغییر می‌دهد.

حضور، لازمه‌ی رقص است؛ و تفاوت آدم‌ها، پیش از هر چیز، در میزان حضورشان است.

می‌گوید داری زندگی را با رقص صورت‌بندی می‌کنی.

می‌گویم بله. همان‌طور که حامد کاتوزیان، محمدمهدی اردبیلی و شروین وکیلی زندگی را با مبارزه و جنگ صورت‌بندی می‌کنند. آن‌ها زندگی را میدان مبارزه‌ای می‌بینند که باید در آن جنگید؛ من، یال‌های بادخیز کوهستانی را می‌بینم که باید در آن‌ها رقصید.

📍پی‌نوشت ۱: کتاب نظریه سیستم‌های پیچیده نوشته شروین وکیلی.

📍پی‌نوشت ۲: تصویر از مسیر کوهپیمایی درکه؛ ۴ اسفند ۱۴۰۱.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *