(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵)
✨پرده اول
نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی با من داشته باشد تا عمق این ذوق را بفهمد.
طبق عادت، برایش مینویسم. یادم میآید قرار بود تمرین کنم خودم شاهد تجربههای خودم باشم. پاک میکنم. دوباره مینویسم. دوباره پاک میکنم.
انگار هنوز ظرفیت درونم برای حملِ تنهاییِ این شوق کافی نیست؛ وگرنه این همه در جستجوی شاهدی بیرونی نمیبودم.
✨پرده دوم
هشدار داده بود که هرچه در این مسیر پیش بروی، تنهاتر میشوی. مسیر شدن، مسیر تنهایی است. گفته بود که تنهایی روز به روز عمیقتر میشود و تو هم یاد میگیری که به جای تقلا و تلاش، با آن بمانی؛ گفته بود ظرفیت ماندن با تنهایی را پیدا میکنی.
گفته بود آدمها عادت به اجتناب و فرار دارند. فورا خود را با دیگران و با سرگرمیها و کارهای مختلف مشغول میکنند؛ اما تو باید یاد بگیری در تجربههایت، به چیزی چنگ نزدن و سکون و ماندن را تمرین کنی.
آن روزها فکر میکردم سختترین بخش این مسیر، تحمل تنهایی است. بعدها فهمیدم حتی شوقهای این مسیر هم تنهایی خاص خودشان را دارند.
یاد آن روزی میافتم که از شدت شوقِ فهمیدن، نزدیک بود قلبم از سینهام بیرون بیاید. مرگ را در برابرم میدیدم ولی نمیتوانستم وجدم را با کسانی که درکی از آن نداشتند، سهیم شوم.
از آن روز، شوقها و لذتهایی را تجربه کردهام که جز اشک ریختن و نوشتن، راهی برای سبکتر کردن بار آنها پیدا نکردهام.
✨پرده سوم
انگار تجربهی سفرِ شدن مثل تجربهی اعتیاد است. درد میکشی، درد ابهام، درد تغییر، درد تنهایی، درد عمیقتر دیدن رنج خود و دیگران؛ و از آن طرف لذتهایی را تجربه میکنی که خیلیها هیچ تصوری از آنها ندارند. نه میتوانی از دردت با کسی بگویی و نه از لذت و شوقت.
به این فکر میکنم که شاید دوا در طراحی آیینی شخصی باشد. آیینی ترکیبی از رقص و عطر و نشستن و شکرگزاری و نوشتن.
شاید بار بعدی، به جای نوشتن و پاک کردن، و به جای تقلا کردن، عودی روشن کنم، آهنگی اختصاصی بگذارم، رقص شوق را به جا بیاورم، و بعد یک ربع در سکوت بنشینم و در نهایت برای خودم بنویسم.
📍پینوشت ۱: این متن را نوشتم تا بعدها این نقطه از مسیر مدرسهی شدن و شوق حاصل از طرحی را که بعد مدتها ماندن در ابهام، در نوشتهی قبل پدیدار شد، به خاطر بیاورم.
📍پینوشت ۲: تصویر از محوطهی باشگاه نفت آبعلی، خرداد ۱۴۰۵.

