از مذاقیت روح تا خلق روایت شخصی

(ناهیدنامه 0223 – ۳۰ آبان ۱۴۰۴)

✨پرده اول: مذاقیت

می‌گوید عده‌ای از مراجعان، دنیای مطلوب نحیفی دارند. باید به آن‌ها کمک کنیم دنیای مطلوب خود را وسعت ببخشند تا انتخاب‌های بیشتری در هر لحظه داشته باشند. می‌گوید هرچقدر دنیای مطلوب فرد غنی‌تر باشد، زندگی بهتری را تجربه خواهد کرد.

به خودم و هم‌قبیله‌ای‌هایم می‌اندیشم. یک وجه اشتراک پررنگ ما، بزرگی بیش از اندازه‌ی دنیای مطلوبمان است. انگار سن و سال نمی‌شناسد و هرچقدر سنمان بالاتر می‌رود، لیست کارهای نکرده‌ای که قصد تجربه کردنشان را داریم، بلندتر می‌شود. حالا تمرین «نه» گفتن به گزینه‌ها و پرنکردن بیش از اندازه‌ی برنامه، دغدغه‌ی ما شده است. روح هریک از ما با عطش سیری‌ناپذیر تجربه و دانستن، حتی در بیابان هم به سرعت لیست امکان‌ها را پیدا می‌کند.

حالا با هم‌قبیله‌ای‌ها به این مذاقیت روح‌هایمان می‌خندیم؛ اما سال‌های درازی که با انسان‌هایی از جنس متفاوت احاطه شده بودم، سرزنشگر درونم بابت این ویژگی شماتتم می‌کرد و خیلی اوقات هم جلوی تجربه‌های جدید را می‌گرفت.
این روزها شماتتی در کار نیست. ویژگی‌ام را به عنوان یک امکان در آغوش گرفته‌ام و می‌دانم هر نقطه‌ی مثبتی، یک سوی منفی هم دارد؛ آنچه مهم است، به صلح رسیدن با خوب و بدش است.

✨پرده دوم: استاد

می‌گویم به دنبال استاد هستم. می‌گوید از این خواسته دست بردار. می‌گوید که این مسیر را رفته و به دلیل همین مذاقیت نتوانسته بیش از چند سال به آن پایبند بماند. می‌گوید استاد در ابتدای مسیر از تو تعهد می‌گیرد که به جاهای دیگر سرک نکشی و خود را به تمامی به مسیر او بسپاری؛ آیا تو حاضری چنین تعهدی بدهی؟!

✨پرده سوم: سردرگمی بین روایت‌ها

می‌گویم فلان معلم نتوانست با جوابش، قانعم کند. پاسخش با پاسخ معلم دیگرم در تناقض بود؛ معلم‌هایم در فلسفه و نوع نگاه با هم تفاوت دارند؛ نمی‌دانم چه کسی درست می‌گوید.

می‌گوید ناهید، تو خودت انتخاب کردی که دوره‌ها را با هم شروع کنی و حالا با عواقب این انتخاب مواجه شده‌ای.

به فکر فرو می‌روم. اگر به گذشته برمی‌گشتم، باز هم همین انتخاب را می‌کردم. من با فضای ابهام و سردرگمی مشکلی ندارم؛ زور کنجکاوی و جستجوگری درونی من خیلی بالاتر از این حرف‌هاست که بخاطر نگرانی از تعارضات ذهنی بعدی، از جستجو دست بردارد. گاهی حس می‌کنم روحم می‌خواهد تمام قصه‌های عالم را در خود جای دهد.

✨پرده چهارم: خلق روایت جدید

بعد از تحمل ماه‌ها سردرگمی و گنجاندن حرف همه‌ی آن معلمان در ذهنم، حالا می‌توانم تفاوت‌ها را ببینم و رابطه‌ی بین آن قصه‌ها و شخصیت و نوع بودن آن معلمان را درک کنم. می‌فهمم چطور شد که هر معلم آن روایت را برگزید و با آن راحت است. نمی‌توانم پیرو هیچ‌یک باشم اما کم‌کم دارم قصه‌ی خودم را می‌سازم؛ قصه‌ای که برای من بیش از تمام آن قصه‌های موجود کار می‌کند.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از سفره‌های رنگارنگ منیرخانم در نورخونه، پاده، آبان ۱۴۰۴.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *