رقص «بودن» و «شدن»

(ناهیدنامه 0218 – ۲ آبان ۱۴۰۴)

✨پرده اول

می‌گوید سکوت و آرامش خواسته‌ی عمیق و واقعی‌اش است. «بودن» اولویتش است و می‌خواهد باشد و بقیه را دعوت به بودن و سکون و سکوت کند.

من اما هرچند صدایی از درون به آهستگی و بودن دعوتم می‌کند، صدای بلندتری می‌گوید هنوز زمان آن برای تو فرا نرسیده است. می‌گوید تو به هدف و ماموریتی دیگر آمدی و نمی‌توانی بار این مسئولیت را زمین بگذاری. می‌گوید یک سال برای خود بودن کافی است، دوباره برخیز و حرکت کن. می‌گوید زمان برای «بودن» بسیار است؛ سفرت به زمین را به عنوان فرصتی ویژه برای «شدن» خود و دیگران غنیمت بشمار؛ می‌گوید «بودن» را در عین «شدن» تمرین کن. می‌گوید این همه استعداد، بی‌دلیل در وجود تو به ودیعه گذاشته نشده؛ داده شده تا برای رسالتت به کار بگیری.

می‌گوید تو در این مرحله از سفر قرار نیست صرفا شهودی و آرام و پذیرنده باشی، بلکه آمدی تا بیشتر زایشگر و خلاق و پرشور و معناآفرین باشی.

✨پرده دوم

بعد از هجده سال، باز به این دوگانه رسیده‌ام: «شدن» در برابر «بودن». و حالا اما ناچار به انتخاب نیستم. این دو را در کنار هم جا داده‌ام. هنر من حفظ تعادل بین این دو است و این البته آسان نیست؛ آدم‌ها عادت دارند یکی را به نفع دیگری قربانی کنند؛ من اما کارم پیوند زدن و صلح دادن است.

می‌گوید ایران تمدن راه‌هاست. جایی است که از دیرباز شرق و غرب با هم ملاقات می‌کردند. یک ایرانی است که می‌تواند سکون شرق را با حرکت غرب به هم پیوند بزند، هر دو را بفهمد و زندگی کند.
و من فکر می‌کنم که چقدر این را می‌فهمم. بی‌دلیل نیست که در این خاک زاده شدم و بی‌دلیل نیست که می‌خواهم دو بال را با هم داشته باشم هرچقدر که صداهای مخالف از هر یک از دو سو می‌شنوم که نمی‌شود.

روایتی جدید برای خود ساخته‌ام. من آن پذیرایی هستم که به ماموریتی، نقش پرشور و تحول‌آفرین را بازی می‌کنم. می‌دانم حفظ کیفیت «بودن» برایم سخت‌تر خواهد بود اما من این چالش را پذیرفته‌ام.

✨پرده سوم

می‌گویم به دنبال استادم. استادی که دستم را بگیرد و من را از پیچ و خم‌های جهان‌های درون عبور دهد و به سرزمین عشق برساند؛ جایی که فقط باشم و هیچ نخواهم.

می‌گوید اما استاد هرچند به آن سرزمین رسیده است، همچنان در «شدن» است. این راه، راه بی‌نهایت است. تفاوت استاد با بقیه در میزان سهیم شدنش در این خلق و آفرینش است؛ تفاوت در میزان آزادی و اختیار است و البته که آزادی بیشتر، مساوی است با بار مسئولیت بیشتر و بزرگتر. استاد بعد رسیدن به آن دیار، در «بودن» باقی نمی‌ماند، بلکه با بار مسئولیت بیشتر به اینجا یا جای دیگر بازمی‌گردد.

درست می‌گوید. همانند استاد شدن آرزویی بس بزرگ و پرمسئولیت است. وجه دیگر رهایی، خدایی کردن است. و خدایی کردن ظرفیت بسیار بالایی می‌خواهد.

✨پرده چهارم

می‌گوید نشانه‌ی «بودن» و پذیرش، سکون و بی‌حرکتی و کمی فعالیت نیست، نشانه‌اش عدم وابستگی است؛ این که عمل کنی اما وابسته‌ی نتیجه و دلبسته‌ی دستاورد نباشی؛ به آنچه هستی در مقابل گام‌هایت در مسیرت قرار می‌دهد، اعتماد کنی و راضی و خشنود باشی.

می‌گوید لازم است تمام استعدادهایت را به کار بگیری، برنامه بریزی، طراحی و اقدام کنی، اما به طرح خودت نچسبی. آنقدر حاضر باشی که نشانه‌ها و صدای درون را دریابی، به آن‌ها اعتماد کنی و به موقع طرح را بازآفرینی کنی.

می‌گوید باید بیاموزی که آرامش خود را نه در نبود امواج، که در قلب تلاطم‌ها زنده نگه داری.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر مربوط به محمودآباد؛ بهمن ۱۴۰۱.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *