(ناهیدنامه 0243 – ۱۴ تیر ۱۴۰۵)
✨پرده اول
میگوید: «به این فکر میکنم که اگر از من بپرسند پیرو کدام پیامبری، نگاهم به مسیح و عشق بیکرانش خیلی نزدیکتر است.
ولی باز هم نمیتوانم با قطعیت بگویم مسیح؛ من همچنان جستجوگرم و در حال حاضر خدا و پیامبرِ خودم هستم؛ قوانینم را هم البته خودم برای خود تعریف میکنم.
و نسبت به دیگران تلاشم این است بیقضاوت یا کمقضاوتتر و سرشار از عشق بی قید و شرط باشم. در کل، عشق و انسانیت برایم محوریت دارد نه دین و آیین و آدمها.»
میگویم: «آیین تو هم آیین عشق است. تو دوست داری قصهی عشق را در جهان روایت کنی و چون قصهات به قصهی عیسی شباهت دارد، به او کشش و احساس نزدیکی داری.
اتفاقا من هم امروز داشتم فکر میکردم که خود را با بودا و عیسی همراستا میبینم؛ اینها به جای پرداختن به ساختار جهان و خلقت و داستانبافی راجع به آن، توجه و عمرشان را روی کیفیت زندگی و حال آدمها و شفا متمرکز کردند. یکی با کاستن از رنج و دیگری با عشق، در پی این بودند که آدمها نوع متفاوتی از بودن را تجربه کنند.
برای من هم تنها چیزی که اهمیت دارد، این است که این زندگی را با چه کیفیتی زندگی کنیم. قصهای را انتخاب میکنم که در این راستا برایم کارامدتر باشد. دلم میخواهد قصهی عشق و رقص را روایت کنم. زمین و آدمها از هزاران سال روایت قصهی جنگ و دویی خسته هستند.
حالم از دوگانهها و جفتهای متضاد معنایی که ستونهای قدرت بر رویشان بنا شدهاند، به هم میخورد. بهشت و جهنم، مومن و کافر، این دنیا و آن دنیا، خوب و بد، پاداش و تنبیه، همه و همه ابزاری در دست قدرت و منهای برتریطلبِ درونی هستند و هیچ ردی از عشق در آنها دیده نمیشود.
میخواهم بدون برچسب زدن به آدمها، گامی بردارم برای شفای همه. من وجه شفاگر بودا و عیسی را دوست دارم.»
✨پرده دوم
نشستهام و تمام گروههایی را که در آنها حضور فعال دارم، لیست میکنم. تعدادشان زیاد است. جمعهای امن و کوچک که هر یک حول فعالیتهای ذهنی، بدنی، معنوی یا خدمتی جمع شدهایم.
هر گروه را به ارزشهای فعلی و ابعاد وجودیام نظیر میکنم. من با کسانی همسفر شدهام و از همسفری با آنها کیف میکنم که ارزشها و ابعاد وجودی و استعدادهای درونی مشابه با من دارند. هرچقدر اشتراکات بیشتر، عمق روابط هم بیشتر و غنیتر.
برای آدمهای در دایرهی توجهم اسم میگذارم:
- جستجوگرها (کنجکاو، پرسشگر و جستجوگرِ حقیقت)
- شفاگرها (پر از عشق و شفقت و خدمتدهنده)
- رقصندهها (جاری و پر از خلاقیت و شوقِ بودن)
- شَوَندهها (مسافر بیپایانِ شدن و تعالی؛ آفرینشگر همیشگیِ خود)
- معماران و ساختار دهندهها (خصوصا معمار ایدهها و مفاهیم؛ نظریهپرداز؛ خالق جهانهای تازه)
هر آدمی در شبکهی اصلی ارتباطیام حداقل به یکی از این دستهها وصل میشود؛ آنها که تاثیر عمیقتری بر من دارند، به چند دسته وصل هستند.
✨پرده سوم
دوستیام با او را با این نمودار میتوانم به خوبی تفسیر کنم. او هم پرسشگر است، هم شفاگر، هم رقصنده و هم یک شوندهی اصیل. پیرو هیچ فرد و باور و آیینی نیست، همه را به پرسش میگیرد، حیرانی و جستجوگریاش او را در جادهی شدن و تعالی به پیش میبرد، عاشق و پر از مهر و شفقت است و قلبی وسیع دارد، و یک رقصندهی بالفطره است که البته هنوز باید روی آن کار کند و جاریتر شود.
آن استاد و نظریهپردازی که کتابهایش را در یک گروه کتابخوانی میخوانیم، پرسشگر و معمار و شونده است. وجه شفاگری در او کمرنگتر از آن دوست شفاگرم است، اما وجه جستجوگر و معمارم را به خوبی تغذیه میکند و بسیار از او یاد میگیرم.
از بین اینها عشق و رقص و شدن هستند که برایم بیش از همه اهمیت دارند. آن نظریهپرداز یا فیلسوف و یا معمار کسب و کاری که پرسشگر و معمار باشد اما در مسیر شدن به درجاتی از شفاگری و رقصندگی نرسیده باشد، کمتر برایم جذابیت دارد. عشق و رقص هستند که حضور و عطر زندگی را با خود به ارمغان میآورند و یک مسافرِ سفرِ شدن، در هر آفرینش خود، این دو را در خود بیش از پیش تقویت میکند.
اگر قرار باشد قصهای از من در جهان بماند، دوست دارم قصهی عشق، رقص و شدن باشد.
📍پینوشت ۱: تصویر از رقص و شدنِ کاکتوس، سمنان، خرداد ۱۴۰۵.

