(ناهیدنامه 0238 – 1 تیر 1405)
✨پرده اول
در گروه کتابخوانیمان با موضوع رهایی معنوی، از معتقد به خدا و امام زمان داریم تا معتقد به وحدت وجود تا انسانخدایی و ماتریالیست. همه در کنار هم و پذیرا و گشوده به روایتهایمان. میدانیم که امکان سیطره بر حقیقت بیانتها را نداریم و هر یک روایتی را زیست میکنیم که برایمان بیشتر کارکرد دارد.
از تغییر روایتهایش در این هشت سال میگوید و این که چگونه از خدای در آسمان ادیان ابراهیمی رسیده به انسانخدایی. از این میگوید که دیگر در زمان سختی، پناهی جز خودش ندارد و حتی تا مرز خودکشی هم رفته است.
میگوید با علم به این بیپناهی، جسارت کرده و این قصه را برگزیده و بعد از آن، هر بار ظرفیت درونیاش برای به دوش کشیدن بیپناهی و بیاتکایی بالاتر رفته. از این میگوید که چگونه انسان مسئولتر و قویتری شده است.
به پیشنهاد دوستی، هر یک از تصویر و روایت دقیقمان از خدا و کارکردی که این روایت برایمان دارد میگوییم. این تفاوتها خیلی هیجانانگیز است و به ذوقم میآورد.
✨پرده دوم
رسیدیم به فصل هفتم از کتاب «زیستن در روزگار سخت». این بند از کتاب توجهمان را جلب میکند:
«تفاوت میان خداباوری و خداناباوری این نیست که آیا شخص به خدا اعتقاد دارد یا نه…
خداباوری ایمانی است راسخ به اینکه دستی برای گرفتن وجود دارد: اگر ما کارهای درستی انجام دهیم، شخصی از ما قدردانی و مراقبت خواهد کرد. این یعنی فکر کنیم وقتی به پرستار نیاز داریم، همیشه دایهای مهربان وجود خواهد داشت. همهی ما مایلیم از زیر بار مسئولیتهایمان شانه خالی کنیم و قدرت را به چیزی بیرون از خودمان تفویض کنیم.
خداناباوری، یعنی با ابهام و عدم قطعیتِ لحظهی حال به آرامش برسیم، بیآنکه نیازمند چیزی بیرونی برای محافظت از خود باشیم.
خداناباوری به این معناست که سرانجام دریابیم دایهی مهربانی که بتوانیم رویش حساب کنیم، وجود ندارد. شما دایهی خوب استخدام میکنید و او میرود. خداناباوری درک این نکته است که فقط دایهها نیستند که میآیند و میروند. همهی زندگی اینگونه است. این یک حقیقت است و حقیقت ناراحتکننده است.»
✨پرده سوم
میگوید مسیر عرفان از پوچگرایی و نیهیلیسم میگذرد. اول باید از تمام باورهای گذشته خالی شوی و بعد خدای اختصاصی خودت را خلق کنی. از این میگوید که تفاوت عرفا ناشی از تفاوت خداهایشان بوده است. یحیی همیشه گریان بود چون خدایش مکار بود و عیسی خندان بود چون خدایش پر از لطف بود. از این میگوید که چگونه عطار در طول زندگی، از خدای متشخص بیرونی به انسانخدایی در سیمرغ گذر میکند.
✨پرده چهارم
از این میگوید که آدمی برای شناخت جهان و امکان زیست، نیاز به بازنمایی از جهان دارد. برای این هدف، ذهن آدمی در طول زمان، جفتهای متضاد معنایی را خلق کرده و همهی مفاهیم را روی این خشتهای پایه سوار کرده است. خوب و بد، زشت و زیبا، روز و شب، دیندار و بیدین، عالم ماده و عالم روح، …
اینها حقیقت و اصالت ندارند و صرفا ساختهی ذهن هستند. هستی صفر و یکی نیست و پیوستار است. نه تنها جفتها حقیقت ندارند، بلکه ارزشگذاری آنها هم ربطی به حقیقتِ هستی ندارد و ساخته و پرداختهی ذهن است.
میگوید انسانها بطور ناآگاهانه از این جفتها استفاده میکنند، جفتهایی که اجدادشان در طول هزاران سال برای کارکردهای مختلف ساختهاند.
انسانی که به این عدم اصالت، خودآگاه میشود، متوجه سستی و بیتکیهگاهی باورهایش میشود و همهی آنها فرو میریزند. این انسان به نیهیلیسم و پوچگرایی میرسد و این ممکن است او را به ورطهی جبرگرایی و انفعال برساند.
اما این، تنها میانهی مسیر خودآگاهی است. مرحلهی بالاترِ خودآگاهی این است که انسان به اختیار خود برای ایجاد تغییر آگاه میشود و در عینِ آگاهی به این ابهام و عدم قطعیت، روایت خود را میسازد و زیست میکند و بارِ مسئولیت آن را به تمامی به دوش میکشد.
✨پرده پنجم
میگوید تصویر هر انسانی از خدا، تصویر روانشناختی خود آن فرد است که روی تصویر خدایش فرافکنی کرده و آن را به این صورت بازتاب داده است.
انسانی که خودش را متشخص میبیند، خدایش هم چنین است. انسانی که خودش را بیصورت و بیرنگ میبیند، خدایش هم بیصورت است…
✨پرده ششم
میپرسد: ناهید! روایت تو از خدا چیست؟ خدایت چه شکلی دارد؟
میگویم خدای من در رقصِ شدن و بودن هست. نه در حال تقلا نه در حال کشمکش نه در حال حساب و کتاب …
در رقص و سرشار از عشق …
خدای من، خدای ماهاست، خدایی که حاصلِ ترکیب تصاویر مختلف هست و انگار از ترکیب تمام رنگها، سفید حاصل میشود که من به تنهایی نمیتوانم ترسیمش کنم.
من سهم خودم را از خدایی برمیدارم و این تفاوت روایتهایمان من را به ذوق میآورد.
📍پینوشت ۱: تصویر از آسمان آبعلی به تاریخ خرداد 1405

