(ناهیدنامه 0155 – ۲۵ مهر ۱۴۰۳)
پرده اول
میگویم میخواهم تغییر جهت اساسی بدهم. من متعلق به فضاهایی که قبلا تجربه کردم، نیستم. تمام شواهد این را به من میگویند. از صدای درونی تا خوابها و نشانهها. من باید خود واقعیام را زندگی کنم و بروم به سمت دنیایی که متعلق به من است.
اخمهایش در هم میرود و ساکت و عبوس میشود. شوق و ذوقم کمی کور میشود اما تغییری در اراده و خواستم ایجاد نمیشود. مدتی است که یاد گرفتهام فقط به حمایت درونی خودم تکیه داشته باشم.
فردایش با دلخوری میپرسد: «تو چرا فکر میکنی که باید مدام تغییر کنی؟»
چیزی که درک نمیکند این است که من فکر نمیکنم و فعالانه به سویش نمیروم بلکه تغییر من را صدا میکند.
پرده دوم
اوایل گمگشتگی بود. از من پرسید آیا آمادهای که باز هم به جستجو ادامه دهی و فضای جستجو را عوض کنی؟
گفتم از این همه سال جستجو و تغییر خسته هستم. من نمیخواهم تا آخر عمر جستجوگر و آواره بمانم.
گفت بعضی روحها تا ابد جستجوگر باقی میمانند و بعضی از سنی به بعد ساکن میشوند. مشکل اینجاست که حاضر نیستی گذشته را از ذهنت خارج کنی تا جا برای مسیر جدید باز شود.
و من بودم که تلاش داشتم هر طور شده پیوندی با گذشته حفظ کنم ولی روحم نمیپذیرفت و سرکشی میکرد و البته که هستی هم به کمک او آمده بود تا تلاشهایم برای چنگ زدن به رگههایی از گذشته بینتیجه بماند.
پرده سوم
و چندین ماه طول کشید تا توانستم با گذشته به طور کامل خداحافظی کنم و به آرامش و پذیرش برای ادامه سفر برسم. حتی عنوان مسافر را به خود دادم تا برای هر احتمال تغییر مسیر مجددی در آینده آماده و پذیرا باشم.
بعد از آن پذیرش بود که مسیر روز به روز برایم شفافتر شد و فرصتها در مسیرم خودنمایی کردند یا شاید من بودم که حالا فضا داشتم برای دیدن آنها.
📍پینوشت ۱: تصویر مربوط به مهر ماه ۱۴۰۳ در بوستان گفتگو.

