سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت دوم

(ناهیدنامه 0150 – ۱۴ مهر ۱۴۰۳)
[سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴]

در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] فضای بیرونی حاکم بر شروع سفر و تحولات خود را ترسیم کردم. در این جا می‌خواهم به سفر درونی‌ام همزمان با آن تحولات بیرونی بپردازم.

  • مهم‌ترین دستاورد آن دوران، مواجهه با ترس‌ها و شروع تحقق‌بخشی به فردیت بود. من که سال‌های سال بود آزادی و فردیت خود را با خواست‌ها و انتظارات جامعه، خانواده و سنت‌هایی که در ناخودآگاهم جا خوش کرده بود، معامله کرده بودم؛ برای بازپس‌گیری آن طغیان کردم.
  • از همسر عزیزم ممنونم که در آن دوران در ایجاد فضای غیر حمایتی و تعارضی نقش بازی کرد. اگر همسو می‌بودیم، هیچ وقت به آن نقطه‌ای نمی‌رسیدم که در عمق درونم، تکلیفم را با ارزش‌هایم و هزینه‌ای که حاضرم بابت آن‌ها بپردازم، مشخص کنم. من تا آن زمان، به تبعیت از ارزش‌های برگرفته از سنتی که در ناخودآگاه بسیاری زنان ایرانی جا خوش کرده، حصاری نامرئی اطراف ذهنم کشیده بودم و بخش زیادی از فردیت و رویاهای خود را زندگی و حتی تخیل نکرده بودم.
  • در سال‌های قبل‌تر هم دو بار با کمک کوچ، تغییراتی در مسیر و افکارم داده بودم. حتی ارزش‌ها و استعدادهایم را واکاوی کرده بودم و بسیار به آن‌ها اندیشیده بودم. اما بین منطقی اندیشیدن و طغیان و پذیرش هر هزینه‌‌ی احتمالی برای زیست آن‌ها زمین تا آسمان فاصله است. من در این جا باید عمیقا با خودم شفاف می‌شدم که آیا حاضرم بر سر ارزش‌هایم از خانواده و جان هم بگذرم یا نه.
  • احساس غالب من در آن دوران، احساس عمیق تنهایی بود. بعد از آن، احساسات خشم، ترس، شجاعت، سرگشتگی و ابهام نسبت به آینده‌ی نامعلوم بودند. با همه این‌ها طبق تجربه‌ی زیسته خود، باور داشتم که روزهای سخت هرچقدر طولانی شوند، خلاصه تمام می‌شوند و همین باور بود که به من توان ادامه‌ی مسیر را می‌داد.
  • شاید سن هم در جدیت من برای تحقق فردیت و جدا کردن مسیر خود و اعلام آن به اطرافیان بی‌تاثیر نبود. از خودم می‌پرسیدم که اگر الان شجاعت به خرج ندهم و پرچم خود را برافراشته نکنم، چه زمانی این کار را خواهم کرد؟

📍پی‌نوشت ۱: قسمت قبل [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰]

📍پی‌نوشت ۲: همانطور که قبلا هم نوشتم، مهم‌ترین دستاورد جنبش مهسا، ترک خوردن باورها در ذهن بسیاری از مردم، خانواده‌ها و از همه مهم‌تر زنان بود. باورهای جمعی از سخت‌ترین باورها برای تغییر هستند و این دستاورد بسیار بزرگی است که اثرات واقعی آن را در سال‌های بعد باید جستجو کرد.

📍پی‌نوشت ۳: عکس مربوط به سال ۱۳۹۰ در کشور هلند.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *