من کیستم؟

(ناهیدنامه 0172 – ۱ آذر ۱۴۰۳)

❌چرا اینقدر از این شاخه به اون شاخه میپری؟
⭐تو جسارت تغییر داری.

❌چرا اینقدر سوال میپرسی و ایراد میگیری و انتقاد میکنی؟
⭐تو یک فیلسوف هستی و عمیق فکر میکنی.

❌چرا صبور نیستی و سرعت خودت را با سیستم تنظیم نمیکنی؟
⭐تو ساختارشکنی و میتونی پیشرو باشی و باید مستقل عمل کنی.

❌چرا زود پا پس کشیدی و بقدر کافی روی مسیر پافشاری نکردی؟
⭐تو پافشاری بیهوده روی مسیری که قصه‌اش دیگر کار نمیکرد، نداشتی و انعطاف و پذیرش تغییر مسیر داشتی.

❌چرا خیلی خشک و منطقی هستی و احساس و همدلی نداری؟
⭐تو شهود و احساسات عمیق داری و برای همین بیش از بقیه رنج میکشی.

❌چرا اینقدر روی ارزشهات پافشاری میکنی و نمیتونی واقعیت جامعه را بپذیری و خودت را با اون تطبیق بدی؟
⭐تو دوست داری جهان را زیبا ببینی و نسبت به زشتی‌ها حساسیت بالا داری و میتونی کوچ و معلم اخلاق آدمها باشی.

❌ببین پسرت را مثل خودت گمراه نکنی.
⭐خوش به حال دانیال که مادر آگاه و جسوری مثل تو داره.

🟢می‌گوید فیلسوف باید مذاق باشد و روحیه جستجوگری داشته باشد و زندگی با عرض بالا را تجربه کند. می‌گوید فیلسوف باید بتواند بدیهیات را زیر سوال ببرد و انعطاف بالا برای تغییر باورها و مسیرش داشته باشد.

🟢می‌گوید مراقب «تجاوز روانی محارم» باشید.

سال‌ها جملات دسته‌ی اول را شنیدم نه از آدم‌های دور و بدخواه بلکه از نزدیک‌ترین‌ها از والد و مدیر و کسانی که ظاهرا خیرخواهم بودند. همه‌ی بازخوردها را به خودم می‌گرفتم و روزی به خود آمدم که نمی‌توانستم هیچ نقطه‌ی مثبت و استعدادی در خود ببینم.

تنها توان تحلیل و ساختاردهی در لیست توانمندی‌هایم برایم مانده بود و باقی خودم نبودم.

به خودم بابت پایبندی به ارزش‌هایم و انعطاف نداشتن در آن‌ها افتخار نمی‌کردم بلکه احساس بدبختی و بیچارگی داشتم. از دست آن ارزش‌ها شاکی بودم که انگار من را در این دنیا در یک فضای معادله بدون جواب قرار داده بودند.

یک روز به خود آمدم که گم شده بودم. به واسطه تعهد و مسئولیت‌پذیری و اعتمادی که به آدم‌ها داشتم، هر روز بیشتر و بیشتر تلاش کرده بودم که خود را با خواسته‌های دیگران و سیستم‌ها تطبیق دهم. من ناهید را به پای بت‌ها قربانی کرده بودم.

🟢امروز اما ناهید بعد از گذر از بیابان سرگردانی و گمگشتگی، طلای درون خود را پیدا کرده و با «خودشید» خود ارتباط به مراتب نزدیک‌تری دارد. هر بار از ملاقات با خود به وجد می‌آید و حیرانی را تجربه می‌کند. از دیدن حجم بالای استعدادها و توانایی‌ها و کارهایی که می‌تواند با آن‌ها در فضای شور و اشتیاق خود انجام دهد، ذوق می‌کند و قربان صدقه خود می‌رود.

🟢اگر شما هم فکر می‌کنید که به بن‌بست رسیده‌اید، احساس گم‌شدگی دارید و یا حالتان با این نسخه از خودتان خوب نیست، من می‌توانم در مسیر نزدیک شدن به خود حقیقی‌تان شما را همراهی و حمایت کنم. می‌توانم به شما کمک کنم که روایتگر زندگی خود باشید و قصه معناداری را برای خود روایت کنید. کافی است به من پیام دهید.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر مربوط به مسیر کوهپیمایی درکه در آبان ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *