تا حالا قصه زندگی خودت را برای خودت روایت کردی؟

(ناهیدنامه 0171 – ۲۵ آبان ۱۴۰۳)

✨پیش اومده حس کنی مثل یک ربات و پر از روزمرگی‌های تکراری شدی و دیگه اثری از معنا و شور و شوق در زندگیت نیست؟

✨پیش اومده آدم‌هایی را ببینی که به نظرت متفاوت از بقیه هستند و انگار فارغ از درد و رنج‌های عالم، لحظه‌های زندگی را باکیفیت و عمیق میگذرونند؟ آرزو کردی که کاش جای اونها بودی؟

✨پیش اومده فکر کنی گم شدی و احساس کنی یک چیزی سرجاش نیست؟ اما هیچ سرنخی از این که چطور باید راه را پیدا کنی و به کدام سمت بری، نداشته باشی؟

✨پیش اومده که به این فکر کنی که برای هر کاری برنامه‌ریزی کردی، نشد و انگار اینطوریه که یک نیرویی زندگیت را به سمت دیگه‌ای هل میده؟

✨پیش اومده احساس تنهایی عمیقی کنی و فکر کنی هیچ کدام از اطرافیان درکت نمی‌کنند و نمی‌تونی با کسی از دغدغه‌هات و احساساتت صحبت کنی؟

✨پیش اومده به جایی برسی که دیگه به توصیه‌های عقل خودت و آدم‌هایی که قبلا قبولشون داشتی، اعتماد نداشته باشی؟

✨پیش اومده تغییرات درونی را تجربه کنی و با آدم‌ها و اطرافیانی که از نظرشون تغییر بی‌معنیه، دچار چالش بشی؟

✨پیش اومده به دلیل حضور خودت روی زمین فکر کنی؟ و این که آیا در جای درست در پازل هستی قرار داری یا نه؟

✨پیش اومده به رسالتت در این زندگی فکر کنی یا این که باورت این بوده که رسالت و چرایی وجود نداره و حضورت روی زمین تنها یک تصادفه؟

✨پیش اومده تلاش کنی به ربط بین اتفاقات سفر زندگیت فکر کنی؟ پیش اومده در جاهایی نتونی اتفاقات را به هم ربط بدی و گیج و سردرگم بشی؟

✨با خودت و مسیر طی شده سفر زندگیت به صلح و پذیرش رسیدی؟ یا اینکه هنوز پر از چراها و حسرت‌ها هستی؟

✨تا حالا قصه زندگیت را برای خودت روایت کردی؟ و برای ادامه مسیر، از حباب خیال خودت داستان بافتی؟

✨رسالت من تو این مرحله از سفر زندگیم اینه که به آدمها کمک کنم تا روایتگر جان خودشون باشند و سفرنامه درونشون را بنویسند.
اگر نیاز به یک حامی و همراه برای روایت قصه خودت داری، خبرم کن.

📍پی‌نوشت ۱: تصاویر مربوط به مسیر کوهپیمایی درکه در آبان ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *