(ناهیدنامه 0167 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱)
میگوید: «امروز یک اتفاقی افتاده؛ پرانرژیتر از دیروز هستی.»
میگویم خلاصه دیشب آخرین ریسمان را هم قطع کردم. در این هفته تمام پروندههای باز و آنچه که من را به مسیر گذشته پیوند میداد، یکییکی قطع کردم و دیشب با آخرین پروژهی باقیمانده هم خداحافظی کردم.
بعد از خداحافظی از آن تیم، احساس رهایی فوقالعادهای من را فرا گرفت. بعد از مدتها این اولین بار است که چنین سطح از آزادی و رهایی را تجربه میکنم. این من هستم و دنیا و تمام ایدههایی که در ذهنم رژه میروند بدون این که دغدغه و نگرانی بابت چیزی داشته باشم.
احتیاطها و ترسها عامل نگه داشتن پیوندها بودند؛ اما آن ریسمانها به جای این که به من حس امنیت منتقل کنند، احساس در غل و زنجیر بودن میدادند. کولهبارم سنگین بود و اجازه سفر نمیداد. با قطع پیوندها و جسارت نه گفتن، از ابهامی که در آن دست و پا میزدم بیرون آمدم و انرژی محبوس شده آزاد شد.
میگویم در فضاهایی که من بودم، آدمهایی مثل تو خیلی کم بودند. آدمها بلد نبودند هر لحظه از زندگی را با تمام وجود زندگی کنند و هر ثانیهاش را ببلعند. ناهید حقیقی هم شخصیتی شبیه تو دارد؛ پر از شور زندگی است.
تا مدتی نمیخواهم به تیمی ملحق شوم و دوست دارم آزادی را با تمام وجود زندگی کنم. میخواهم بدون دغدغه به هر آن سمتی بروم که ناهید دوست دارد. یک عالمه کتاب و آدم نخوانده دارم. دلم میخواهد قصهی زندگی آدمها را روایت کنم.
میگوید که او هم عاشق شنیدن آدمهاست و برای هر پادکستی که بگویم، همراهیام میکند. میگوید که در این مرحله دوز رهبری پروژههایش تکمیل شده و هدایت این پروژه با من باشد.
📍پینوشت ۱: تصویر مربوط به کوچه باغی در درکه به تاریخ ۱۵ آبان ۱۴۰۳.

