آنچه اصالت دارد، خود سفر است

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳)

✨می‌گویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم می‌تپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر می‌کردم که چرا باید علیرغم آن شوق خداحافظی می‌کردم.

بعد به این فکر کردم که چقدر تمام آن دوران را با تمام تلخ و شیرینش زندگی کرده بودم و الان نباید حسرتی برای گذشته داشته باشم.

این برایم بسیار دلنشین بود و پاسخی بود به فکر و شاید حسرت گاه به گاهم به این که مسیر گذشته را اشتباه طی کرده‌ام. درک کردم که اشتباهی در کار نبوده و آن، صرفا بخشی از مسیر بوده که من هم آن را هدر نداده بودم.

✨می‌پرسد اگر اینقدر حس خوبی به آنجا داشتی، پس چرا آنجا را ترک کردی؟

می‌گویم چون من یک جستجوگرم و نمی‌توانم ساکن شوم یا شاید نمی‌توانستم در آنجا ساکن شوم. آنجا یک منزلگاه موقت بود که باید ترک می‌شد.
آنجا اولین جایی بود که کسی من را فراتر از حد تصور خودم دید و به من باور داشت؛ باید آنجا را ترک می‌کردم تا در مسیر یاد بگیرم که خودم، ناهید واقعی را ببینم و باورش کنم. ناهید حالا با ناهید چند ماه قبل، زمین تا آسمان فرق دارد.

✨می‌گوید: «دارم به روزی فکر می‌کنم که ما را هم ترک می‌کنی.»

می‌گویم مدتی است که برای هر تغییر مسیر بعدی خودم را آماده کردم و به پذیرش رسیدم. یادت می‌آید در جلسه معرفی، خودم را «مسافر» معرفی کردم؟ من یک مسافرم. یک مسافر هر لحظه ممکن است بار سفر ببندد.

وقتی به این پذیرش رسیدم، ترک کردن بعدی اگر در کار باشد، کمتر اذیتم می‌کند و با خودم در تعارض قرار نمی‌گیرم.

به این فکر می‌کنم که اگر آن منزلگاه را ترک نکرده بودم، هیچ وقت شما هم‌قبیله‌ای‌ها را ملاقات نمی‌کردم. گمگشتگی من را به این سمت آورد.

اما بیا به آینده فکر نکنیم و بابتش نگران نشویم. آن چیزی که اصالت دارد، لحظه‌ی حال است. کسی چه می‌داند که در آینده چه اتفاقی می‌افتد؟ و ارادی یا غیر ارادی، کدام همسفر را همچنان همراه خود خواهیم داشت.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر مربوط به دیدار با همسفران قبلی‌ام در حیاط کارخانه در قزوین که بسیار دوستشان دارم.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *