(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳)
✨میپرسد چرا ناراحتی؟
میگویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنتهای اشتباه خانوادگی و آسیبهایی که از آنها خوردهام را شناسایی میکنم، حالم بد است.
هر چه را که در نسل قبل پیدا میکنم و از بابت آن حرص میخورم، کمی بعد متوجه میشوم که خودم هم آن باور را در اعماق ناخودآگاهم دارم و متوجه رفتارهای اشتباهی میشوم که به تبعیت از آن الگوها از کودکی تا اکنون انجام دادهام؛ و این آزارم میدهد.
✨گاهی از فرط خشم و غم و کلافگی، قلبم درد میگیرد. به یک تناقض بزرگ دچار هستم. عقلم میبخشد اما قلبم انگار نمیپذیرد. دلم برای تا چند نسل قبلتر و آسیبهایی که دیدهاند، میسوزد و بابت زندگیهایی که میشد بسیار باکیفیتتر تجربه شود، تاسف میخورم؛ اما این باعث پذیرش و بخشش عمیق قلبی نمیشود.
به این فکر میکنم که چگونه خودم را از دست خودم برهانم؟ همزمان به این فکر میکنم که احتمالا تعداد زیادی باور کشف نشده هم در آنجا در درونم وجود دارد و شاید کار من تا پایان عمر شناسایی و خلاص شدن از این باورهای اجدادی باشد.
✨پروژهی شخصی من، تجربهی یگانگی بود ولی فهمیدهام که این تجربه، پدیدهای سلبی است. یعنی همانطور که مهمترین پیام هر دینی رهایی از طاغوت و شرک بوده است، تجربهی یگانگی هم چیزی نیست جز رهایی از بتهای باورها و سنتها و اعتقاداتی که نسل به نسل به ما رسیده و از آنها تبعیت میکنیم بدون این که آنها را واکاوی کنیم و به تکتک آنها بیندیشیم.
راه تجربهی یگانگی، زدودن زنگارهاست. زنگارهایی که از بدو تولد توسط خانواده و مدرسه و جامعه و مذهب بر روح پاک ما نشسته و حالا آنقدر سفت و سخت شده که راه دسترسی به ندای درون را به کلی از بین برده است. از پس کلی حجاب به زندگی مینگیریم و درکی از واقعیت زندگی نداریم.
انگار همهی ما تبدیل به رباتهایی بیروح شدهایم و حالا هر یک از ما اگر اراده کنیم که دوباره به اصل خویش باز گردیم، ارادهای پولادین در برابر خود و دیگران لازم داریم؛ و باید بتوانیم تنهایی را برای مدت طولانی تاب بیاوریم.
✨میگویم مهمترین کار من در این مرحله از زندگی کمک به خودم و دیگران برای شناسایی باورهای آسیبزاست. باورهایی که نه تنها ما را به هدف انسانیمان نزدیک نکردهاند، بلکه روز به روز حالمان را بدتر از دیروز کردهاند. در حال بد دست و پا میزنیم و نمیفهمیم که ریشهی مشکل از کجاست. باورهایی چنان همهگیر که اصلا به آنها شک نمیکنیم و حتی اگر هم کمی شک کنیم، از فرط همهگیری و بدیهی بودن، جرات گرفتن انگشت اتهام به سمت آنها را نداریم.
📍پینوشت ۱: تصویر مربوط به سفر بیابانک؛ ۴ بهمن ۱۴۰۳.

