
الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را
(ناهیدنامه 0159 – ۱ آبان ۱۴۰۳) الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را پرده اول میگویم دارم تلاش میکنم بر دغدغهی معاش غلبه کنم. نمیگذارد که خود…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش دربارهی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن، باورها و تلههایی که مانع از آفرینش همیشگی خود میشود. مهمترین دغدغهام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تاملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0159 – ۱ آبان ۱۴۰۳) الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را پرده اول میگویم دارم تلاش میکنم بر دغدغهی معاش غلبه کنم. نمیگذارد که خود…

(ناهیدنامه 0158 – ۳۰ مهر ۱۴۰۳) صبح روز اول پروژهی بودن، دلم خواست به درکه بروم. این بار برخلاف تمام دفعات دیگر که هدفم ورزش بود و میبایست یک ساعت را بدون وقفه میرفتم، هرجا دلم خواست ایستادم و از…

(ناهیدنامه 0157 – ۲۸ مهر ۱۴۰۳) میگوید تو اول باید راهت را پیدا کنی و بعد بر اساس آن تصمیم بگیری که آیا میخواهی با کسی همراه شوی یا نه. تا آن زمان نمیتوانی و نباید به همراهی با دیگران…

(ناهیدنامه 0156 – ۲۷ مهر ۱۴۰۳) میگوید ناهید، تو برای من شبیه وصف این ترانه هستی؛ درونت سرکش و بیرونت آرام و ساکت است. میگویم میدانی چرا مدتی است احساس میکنم اشتیاق در من مرده است و با کمتر چیزی…

(ناهیدنامه 0155 – ۲۵ مهر ۱۴۰۳) پرده اول میگویم میخواهم تغییر جهت اساسی بدهم. من متعلق به فضاهایی که قبلا تجربه کردم، نیستم. تمام شواهد این را به من میگویند. از صدای درونی تا خوابها و نشانهها. من باید خود…

(ناهیدنامه 0154 – ۲۳ مهر ۱۴۰۳) میخواهم رازی را با شما در میان بگذارم. رازی که کشف آن برای من به اندازه ۴۰ سال زمان برد. آیا در سفر زندگی خود، آدمهایی برای شما بسیار خاص و الگو بودند؟ به…

(ناهیدنامه 0153 – ۲۱ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] از شرایط کلی بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ گفتم. در این جا به فضای درونی و…

(ناهیدنامه 0152 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳) در تمام این سالها، برای دریافت تایید خانواده و اطرافیان و محیط و جامعه، بخشهایی از خودم را خاک کردم و با ترس و لرز بخشهایی از خود اصیلم را زیست کردم. این روزها…

(ناهیدنامه 0151 – ۱۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] تا آنجایی گفتم که تیمی را که بسیار دوست داشتم منحل کردم. سفر درونی من در زمستان ۱۴۰۱ وارد مرحله تازهای شد. مشکلات و…

(ناهیدنامه 0150 – ۱۴ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] فضای بیرونی حاکم بر شروع سفر و تحولات خود را ترسیم کردم. در این جا میخواهم به سفر درونیام همزمان با آن تحولات بیرونی…

(ناهیدنامه 0149 – ۱۰ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] همهچیز از تیر ماه ۱۴۰۱ و عجیبترین رویای زندگیام شروع شد. خواب را بعدها به اتفاقات بیرونی و جنبش مهسا ربط دادم اما حالا میدانم که آن رویا بیشتر پیامی برای…

(ناهیدنامه 0148 – ۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۰_۱۴۰۳۰۷۰۷] یک سال و نیم پیش بود که در مصاحبهای که مرحوم داریان با من انجام دادند، خودم را یک جستجوگر معرفی کردم. آن زمان در اواخر یک دوران طولانی تحول درونی…

(ناهیدنامه 0147 – ۶ مهر ۱۴۰۳) نشستهایم به صحبت تا ببینیم آیا وجه اشتراکی بین نیازهای کسب و کار او و تواناییهای من پیدا میکنیم؟ صحبتهایش را انجام داده و از من میخواهد بگویم برای چه نقشهایی مناسبم. میگویم من…

(ناهیدنامه 0146 – ۴ مهر ۱۴۰۳) دیروز وقتی سجاد داشت از این میگفت که عاشق کارش هست، صبح زود بیدار میشود و میرود برای دویدن در طبیعت و تجربه طلوع؛ و بعد تا دیروقت در کارخانهاش کار میکند، به این…

(ناهیدنامه 0145 – ۳۱ شهریور ۱۴۰۳) پرده اول: میگویم من از طرحافکنی برای خویش واهمه دارم. دوستان و اطرافیان زیادی دارم که طرحی را حتی با بررسی زیاد برای خود در نظر گرفتهاند و حالا این طرح برای آنها تبدیل…

(ناهیدنامه 0144 – ۲۸ شهریور ۱۴۰۳) بتهایی که به نام بعل یا آستارت و هزاران اسم دیگر شناخته شده است، امروز آنها شرف، پرچم، حکومت، قدرت، خانواده، شهرت، تولید و نامهای بسیار دیگری به خود گرفته است. تلمود میگوید: «هرکس…

(ناهیدنامه 0143 – ۲۵ شهریور ۱۴۰۳) مهسا امینی و بقیه کشته شدگان ۱۴۰۱ روحهایی بودند که با ماموریت افزایش آگاهی همگان به زمین آمده بودند. عمرشان زیاد نبود اما ماموریت بسیار اثرگذاری بر دوش داشتند که به خوبی به انجام…

(ناهیدنامه 0142 – ۱۴ شهریور ۱۴۰۳) به قصد دریاچه گَهَر آمدهایم. با اعتماد به صحبتهای مردم شهر گمراه شدیم و با تصور این که تا جلو دریاچه جاده کشیده شده و دیگر نیازی به پیادهروی ۵ ساعته نیست، تنها یک…

(ناهیدنامه 0141 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۳) میگوید جهان دائما در حال جهیدن است و کاری که ما میتوانیم کنیم این است که مثل موجسوار، امکانهای خود را روی آن سوار کنیم. میگوید امکان، فضای بین بود و نبود است یعنی…

(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳) امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم. قبل…

(ناهیدنامه 0139 – ۲۸ مرداد ۱۴۰۳) اگر میخواهید فرزندانتان را به مرحله شک و تفکر راجع به هستی و خلقت برسانید، از سریال ماده تاریک استفاده کنید. چند شبی است که سریال ماده تاریک را به همراه پسرم میبینیم. حسابی…

(ناهیدنامه 0138 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۳) دانشجو که شدم و آمدم تهران، طعم آزادی را به یک باره چشیدم. از چارچوبهای خانواده و آنچه که فضای بسته یک شهر کوچک مذهبی برایم ایجاد کرده بود، رها شدم و بعد از…

(ناهیدنامه 1137 – ۲۰ مرداد ۱۴۰۳) میپرسد: شغلت چیست؟ میگویم در حال حاضر مدتی است عنوان شغلی ندارم و دلم هم نمیخواهد که با یک عنوان شناخته شوم. میپرسد: پس چطوری کار پیدا میکنی؟ میگویم وقتی عنوان شغلی و شرح…

(ناهیدنامه 0136 – ۱۸ مرداد ۱۴۰۳) مشق شوق پنجم این است که تجربههایم از معنا در زندگی را بنویسم و به این فکر کنم که این معناها متاثر از کدام حقایق در زندگی من هستند؟ از کودکی تا به امروز…

(ناهیدنامه 0135 – ۱۶ مرداد ۱۴۰۳) در مشق شوق چهارم از من میخواهد به این فکر کنم که زندگیام بر کدام حقایق استوار است؟ و من مینویسم: حقیقت این است که زندگی در این دنیا یک فرصت رشد فردی و…

(ناهیدنامه 0134 – ۱۳ مرداد ۱۴۰۳) بچه که بودم، در انتهای حیاط بسیار وسیع مادربزرگم، مرغدانی و طویله و باغ قرار داشتند. بخش زیادی از غذای مرغها از اضافات مربوط به تهیه غذای خانگی بود مثل پوست خیار و ……

(ناهیدنامه 0133 – ۷ مرداد ۱۴۰۳) میگوید: نام و نام خانوادگی؛ برگزیده تو نیست. نسبتهای خانوادگی (همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر) مشترک است. مدرک تحصیلی و عناوین علمی تصدیق دیگری است. شغل و پیشه؛ مصادیق فراوانی به جز تو دارد.…

(ناهیدنامه 0132 – ۱ مرداد ۱۴۰۳) کتاب «ژرفای زن بودن» نوشته خانم مورین مورداک را میخوانم. آنچه که از مراحل سفر قهرمانی زن امروز شرح میدهد، کاملا با مسیری که من آمدم و حالات روحی که در هر مرحله داشتم،…

(ناهیدنامه 0131 – ۲۷ تیر ۱۴۰۳) تجربه دوران نوجوانی پسرم را دوست دارم. این روزها پسر یازده سالهام مکالماتی را شروع میکند که من را به فکر وا میدارد؛ به مسائلی توجه نشان میدهد که زمانی آرزو داشتم چنین مکالماتی…

(ناهیدنامه 0130 – ۲۲ تیر ۱۴۰۳) پرده اول داریم برای یک شب سکوت در طبیعت، پیچ و تابهای جاده شمال را طی میکنیم. راننده تپسی از مشکلاتش میگوید. میگوید خدا را شکر کنید که مرد نیستید. دو همسر و یک…