(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳)
امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم.
قبل از این هم چند نمایشگاه مختلف مثل نمایشگاه کتاب، نمایشگاه گل و گیاه، نمایشگاه ماشین آلات صنعتی و نمایشگاه جامع کشاورزی را با هم رفته بودیم اما این نمایشگاه برایش یک معنای کاملا متفاوت داشت. وقتی جلو در نمایشگاه بینالمللی به او گفتم که چه نمایشگاهی است و فقط به خاطر او آمدیم، میخواست پرواز کند. هر نیم ساعت از من تشکر میکرد. به من میگفت:« مامان، نمیدونی که چه لطف بزرگی به من کردی. خیلی خوبه که مامانی دارم که از نمایشگاهها خبردار میشه».
ذوق و اشتیاق را در او میدیدم. جلوی غرفهها میایستاد و نحوه کار دستگاهها را تماشا میکرد. منتظر میماند تا سر غرفهدارها خلوت شود و سوالات تخصصی راجع به انواع قهوه و روش کار دستگاهها میپرسید.
من هم از فرصت استفاده کردم و مفهوم زنجیره تامین را برایش شرح دادم. از او خواستم تصور کند که اگر قرار باشد من و او و پدرش و بقیه فامیل همگی در صنعت قهوه مشغول به کار باشیم، هر یک احتمالا در کجای زنجیره قرار میگیریم. در مزرعه، در بازرگانی، در لجستیک، در تولید ماشینآلات صنعتی، در کارخانه، در بستهبندی، در فروشگاه یا کافیشاپ. انتخاب پسرم آخر زنجیره و کافیشاپ بود. برایم جالب بود که شخصیت هر کس را به کجای زنجیره ربط میدهد.
بعد حواسش را به تفاوت پوششها و روحیه غرفهدارها در این نمایشگاه و نمایشگاه ماشینآلات صنعتی جلب کردم. حتی به تفاوت روحیه و ظاهر غرفهداران چای و قهوه. این قسمت برای خودم همیشه جذاب بوده و در بازدید از نمایشگاهها توجهم را جلب میکند. انگار هر صنعتی یک شخصیت دارد. بعضیها خشن و اتو کشیده هستند، بعضیها مهربان و خاکیاند. در بازدیدها به این فکر میکنم که من دوست دارم عضو کدام جامعه باشم و روحیه و شخصیتم با کدام فضا سازگارتر است و بیشتر جور در میآید.
به نظر شما بازدید از نمایشگاهها چه فرصتهای دیگری برای یادگیری ایجاد میکند؟ به چه جنبههایی میتوان توجه کرد؟
📍پینوشت ۱: عکس با اجازه پسرم گذاشته شده است.

