
طرحریزی برای زندگی
(ناهیدنامه 0105 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۳) این روزها در حال طراحی مرحله بعدی مسیر شغلی و زندگی خود هستم. رسیدن به یک طرح رضایتبخش که چهار فاکتور پول، معنا، تنوع و همکاران و همراهان موثر و رشد یافته را پشتیبانی…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش دربارهی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن، باورها و تلههایی که مانع از آفرینش همیشگی خود میشود. مهمترین دغدغهام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تاملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0105 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۳) این روزها در حال طراحی مرحله بعدی مسیر شغلی و زندگی خود هستم. رسیدن به یک طرح رضایتبخش که چهار فاکتور پول، معنا، تنوع و همکاران و همراهان موثر و رشد یافته را پشتیبانی…

(ناهیدنامه 0104 – ۲۲ اسفند ۱۴۰۳) بیست روز قبل از نظر روحی روانی در وضعیت بسیار بدی بودم. ذهنم لحظهای من را رها نمیکرد. مدام تحلیل میکرد، سرزنشم میکرد و اشتباهاتم را پررنگ میکرد. نه این که یک روزه به…

(ناهیدنامه 0103 – ۲۱ بهمن ۱۴۰۲) از بزرگترین نعمتهای دنیا داشتن دوستی است که نقش گوش شنوا و coach را برات بازی میکنه. دوستی که کمک میکنه کلاف سردرگم ذهنت باز بشه و نکاتی را ببینی که در سایه قرار…

(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0101 – ۶ آبان ۱۴۰۲) او فقط مدیرعامل و موسس نبود. یک رهبر و معلم ذاتی بود. اکثر کارگرها و کارکنان دوستش داشتند و تعهد عمیق نسبت به او و سازمان حس میکردند. با حوصله به آنها آموزش میداد…

(ناهیدنامه 0100 – ۲۹ مهر ۱۴۰۲) امروز بعد ماهها، حس بودن در یک تیم خوب و صمیمی را تجربه کردم. تیمی که با حذف و اضافه ساختمش، از تلاطمها عبورش دادم و حالا رسیدیم به جایی که از ته قلب…

(ناهیدنامه 0099 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳) بعد از چند سال تجربه در فضای کاری برنامهنویسها، این روزها دارم فضای کاری جدیدی را تجربه میکنم. از آن فضای استارتاپی و حال و هوای پارک فناوری شریف پرت شدم به یک فضای…

(ناهیدنامه 0098 – ۱۵ مهر ۱۴۰۳) “این که شما در کودکی میخواستی شبیه شوهرخالهات که مدیر کارخانه بود بشی، و آن موقعیت برایت جذاب بود، دلیلش این بوده که کسی که خودش شده، خیلی جذابه. همه دوست دارند شبیهش باشند…

(ناهیدنامه 0097 – ۱۱ مهر ۱۴۰۲) امروز بعد ماهها، دوباره تجربه آموزش یک نیروی تازهکار را داشتم این بار برای واحد فروش؛ و به عادت همیشه آموزش را با یک کار واقعی شروع کردم. روز دوم کاریاش بود. از او…

(ناهیدنامه 0096 – ۲۷ مرداد ۱۴۰۲) در پست قبل راجع به این نوشتم که بعد از ماجرای مهسا امینی، بسیاری از ما تحولات و انقلاب درونی را تجربه کردیم. میخواهم راجع به تجربه خودم بنویسم. این که الان در یک…

(ناهیدنامه 0095 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۲) سال گذشته بعد از پرپر شدن مهسا امینی و چند صد جوان بیگناه، همه ما روزهای خیلی خیلی سختی را گذراندیم. البته قبلتر در سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ هم تجربیات مشابهی داشتیم اما…

(ناهیدنامه 0094 – ۲۱ شهریور ۱۴۰۲) دیروز که برای دیدن دو خط فروشی وارداتی از چین به یک سوله تولیدی بزرگ رفته بودیم، محو عظمت سوله و فضای حاکم بر آن شده بودم؛ حسی که تجربه میکردم، نسخه بسیار خفیف…

(ناهیدنامه 0093 – ۳۱ مرداد ۱۴۰۲) روزی که آقای داریان برای مصاحبه از من دعوت کردند، به سختی با خودم کنار آمدم که پاسخ مثبت بدهم. تجربه قرار گرفتن در برابر دوربین را نداشتم و با آن راحت نبودم. از…

(ناهیدنامه 0092 – ۲۴ مرداد ۱۴۰۲) مشتری تماس گرفته که محصول ایراد دارد و مجبور شدهاند موارد به کار گرفته شده را جمعآوری کنند. فیلم هم فرستاده است. مدیر تولید و مدیر کارخانه زیر بار نمیروند و میگویند خود مشتری…

(ناهیدنامه 0091 – ۲۱ مرداد ۱۴۰۲) در اتاقش به روی همه کارکنان باز است. هر بار که به اتاقش میروم، نیم ساعتی از تجربیاتش میگوید؛ تمام سلولهای بدنم گوش میشوند برای جذب سخنانش. شوخی نیست. سالها به دنبال چنین کسی…

(ناهیدنامه 0090 – ۱۷ مرداد ۱۴۰۲) این روزها برایم روزهایی خاص و سرشار از تجربه هستند. همیشه وقتی در مسیرهای بین شهری از جلوی سولههای بزرگ در شهرکهای صنعتی میگذشتیم، با حسرت به آنها نگاه میکردم و دلم میخواست از…

(ناهیدنامه 0089 – ۵ مرداد ۱۴۰۲) تازگیها به یک دستهبندی از آدمها بر اساس دایره داستان و وسعت تخیلشون رسیدم. پیش آمده که در فضای مبهم فکری خودتون، اون دایره را خیلی بزرگتر از چیزی ببینید که الان شما و…

(ناهیدنامه 0088 – ۱۰ تیر ۱۴۰۲) یک ارزش مهم برای من رشد است که شکل شدید آن تحول و آفرینش دوباره است. سالهاست که دارم تغییرات بنیادی را تجربه میکنم. بارها و بارها متحول شدم و من جدیدی از خاکستر…

(ناهیدنامه 0087 – ۱ تیر ۱۴۰۲) آخرین جلسه بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی هم با ارائه تکتک ما برای داوران انجام شد. بیشتر ما در شروع جلسه از درون استرس داشتیم اما همه ارائهها با قوت پیش رفت. جذب قصهگویی هرکدام از…

(ناهیدنامه 0086 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۲) من پیرو آیین یکتاپرستی ابراهیم هستم. اصول و ارزشهایی دارم که هر روز باید در پایبندی به آنها، جوابگوی دادگاه وجدان خود باشم. از جمله آن اصول، ظلم نکردن به دیگران و یاری نرساندن…

(ناهیدنامه 0085 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۲) گفت: قراردادی با فلان شرکت کبیر دولتی داریم؛ بخشی از کار، یک پروژه تحلیل داده و ارائه داشبورد است؛ شما و تیمتان آن پروژه را انجام دهید. گفتم: شما که میدانید مدیران دولتی فرهنگ…

(ناهیدنامه 0084 – ۵ خرداد ۱۴۰۲) طی دو سال گذشته که با دهها شرکت دولتی، خصولتی و خصوصی به عنوان مشتریان بالقوه جلسه داشتم و از طرفی در رویدادهای مربوط به کارآفرینان شرکت میکردم، چیزی که آزارم میداد، عدم تناسب…

(ناهیدنامه 0083 – ۳ خرداد ۱۴۰۲) امروز خلاصه به یک نسخه دوستداشتنی از بوم کسب و کار جدید رسیدم. این نسخه از بوم و ارزشهای پیشنهادی و فعالیتهای کلیدیاش را دوست دارم؛ با استعدادها، ارزشها و تجربه زیستهام همخوانی دارد…

(ناهیدنامه 0082 – ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲) امروز دقیقا بعد از ۴ سال از آخرین ارائهای که در فضای دانشگاهی داشتم، در دانشگاه حضور پیدا کردم. برای ارائه در رویداد داده و علوم شناختی در دانشگاه آزاد قزوین دعوت شده بودم.…

(ناهیدنامه 0081 – رویا و ماموریت) جلسه چهارم بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی خیلی خوب بود، مثل تمام بقیه جلسات. وقتی در این جمع قرار میگیرم، سرشار از انرژی میشم. امروز کیمیا جان حرفی زد که حرف دل من هم بود؛ گفت…

(ناهیدنامه 0080 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲) میپرسد: نوشته ای دغدغه ات بهبود اقتصاد کشور است. این از کجا میآید؟ میگویم نمیدانم، یک دغدغه ذهنی است که همیشه با من است با این که در یک خانواده با سطح اقتصادی متوسط…

(ناهیدنامه 0079 – ۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) با شروع بوتکمپ خانه امکان و همزمان با جلسات که پیش میریم، دارم کسب و کار جدید را در ذهنم شکل میدم. کارآفرینی از ذهن و با یک دغدغه شروع میشه. بعد کارآفرین در…

(ناهیدنامه 0078 – ۳۰ فروردین ۱۴۰۲) 📝دوستی که قرار بود شراکت داشته باشیم، دگمه ایجکت را زد چون چند تا سوال بنیادی راجع به انگیزهها و چراییاش پرسیدم و به او برخورد. فکر کرد به او اعتماد ندارم، در حالی…

(ناهیدنامه 0077 – ۲۴ فروردین ۱۴۰۲) «تو خود پای به راه در نه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت» امروز، دومین جلسه بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی خانه امکان بود. نشانهها یکی بعد دیگری خودنمایی میکنند. امروز دو…

(ناهیدنامه 0076 – ۱۷ فروردین ۱۴۰۲) همیشه به دنبال اثرگذاری بودم؛ وقتی شغل یا مسئولیتی داشتم، تنها به این فکر نمیکردم که وظیفه خواسته شده را به انجام برسانم؛ بلکه فکر میکردم که انجام وظیفه من چه اثری بر شاخصهای…