(ناهیدنامه 0067 – ۱ اسفند ۱۴۰۱)
یک دستهبندی برای مسیر شغلی از نظر من، طی کردن مسیر تخصص و یا طی کردن مسیر تنوعطلبی و حرکت در فضای ابهام و ناشناختههاست. البته که این دو دسته، دو سر یک طیف هستند و نقاط میانی هم وجود دارند.
هیچ یک از این دو مسیر بر دیگری برتری ندارد؛ مهم این است که به خودشناسی رسیده باشی که آدم کدام دسته هستی. این خودشناسی خیلی مهم است چون اگر به آن نرسی، ممکن است تا مدتها بخواهی با ساز و کار و روشهای مسیر دیگر پیش بروی؛ در جای اشتباه قرار بگیری و در نتیجه نقاط قوتت، ضعف دیده شوند و استعدادها و ظرفیتهای درونیات بیاستفاده بمانند.
این دو دسته روشهای کاریابی متفاوتی دارند. آنکه مسیر تخصص را انتخاب کرده، در میان آگهیهای شغلی با عنوان و شرح وظایف مشخص به دنبال کار میگردد. در محل کار هم صورت مسئله را دریافت میکند و برای حل آن تلاش میکند. این، آن مدل کاریابی است که بهطور پیشفرض در ذهن ما قرار دارد چون احتمالا بیشتر با آن مواجه شدهایم.
اما برای دسته دوم، این مدل کاریابی چندان جواب نمیدهد. اینها چشمانداز یا هدف کلی کارفرما یا همکار آینده را میشنوند. این دسته، احتمالا تاریخچهای از کارهای متنوع به ظاهر نامرتبط به هم در رزومه خود دارند که فقط خودشان میتوانند وجه اشتراک آنها را در تواناییهای خود کشف کنند. کارفرما هم شرح وظایف را ندارد. بلکه میگوید تو پیشنهاد بده که چه همکاری میتوانیم با هم داشته باشیم؛ کار من را میدانی، استعدادها و ظرفیت خود را هم میشناسی؛ وجه اشتراک اینها را پیدا کن و به من پیشنهاد همکاری بده.
به نظر من شاید کاریابی برای دسته دوم سختتر باشد، اما به همان نسبت جذابتر و مانند یک سفر چالشی هیجانانگیز است. ذهن و خیال را درگیر میکند تا ایدهپردازی کند، نوآوری کند، خلق کند، …
عضو هر دسته که باشی، آنچه در نهایت اهمیت دارد، تعهد به خلق ارزش است.

