
برای دانشآموزان، برای آینده
(ناهیدنامه 0065 – ۲۰ بهمن ۱۴۰۱) به نظر میاد که مخالفان تحصیل دختران، علاقه و تمایلی برای ایجاد مشکل در مسیر تحصیل پسران ندارند. در شرایطی که بعد از چند ماه، سیستم امنیتی با این همه ادعای اقتدار نتوانسته ریشهی…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و مطالعهٔ باورهاست؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن و راههایی که انسان میتواند آگاهانهتر زیست کند. مهمترین دغدغهام تجربهٔ یگانگی است؛ مسیری که آن را در پروژهٔ شخصی «در امتداد بینهایت» دنبال میکنم.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تأملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0065 – ۲۰ بهمن ۱۴۰۱) به نظر میاد که مخالفان تحصیل دختران، علاقه و تمایلی برای ایجاد مشکل در مسیر تحصیل پسران ندارند. در شرایطی که بعد از چند ماه، سیستم امنیتی با این همه ادعای اقتدار نتوانسته ریشهی…

(ناهیدنامه 0064 – ۲۹ دی ۱۴۰۱) ❇️دیشب تو باشگاه ورزش، مثل همیشه از معاشرت با آدمهای مثبت شاد همکلاسی، حال خیلی خوبی داشتم. انرژی که از صورت خندون همکلاسها، شوخیهای گاه و بیگاه و حتی آه و ناله و چونه…

(ناهیدنامه 0063 – ۲۵ آذر ۱۴۰۱) با کسی کار، زندگی و یا دوستی کنید که وقتی راجع به نقاط قوت و ضعفتان میپرسید، بتواند پاسخ دهد و قدر و جایگاه نقاط قوت شما را بداند. این یعنی تا این حد…

(ناهیدنامه 0062 – ۲۰ آذر ۱۴۰۱) در دو سال کرونا، پسرم از خدمات یک مدرسه خانگی که در واقع یک کسب و کار کوچک است، استفاده میکرد. در ابتدای امسال بین دو مسیر ثبتنام در مدرسه خانگی و برگشت به…

(ناهیدنامه 0061 – ۲۸ آبان ۱۴۰۱) این دو ماه به اندازه صد سال خستهام. حجم تنهایی و اندوه و خستگی چنان بر قلبم فشار میآورد که دلم میخواهد در یک بیابان سر در چاه فرو ببرم و از اعماق وجود…

(ناهیدنامه 0060 – ۲۶ آبان ۱۴۰۱) روزهاست که غم و خشم را فرو میدهم و هر روز بر دردی که بر قفسه سینهام فشار میآورد، افزوده میشود. به وضوح قدمهایی که در این بیش از دو ماه برداشتم، کافی نبوده…

(ناهیدنامه 0059 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱) تا قبل از این، اعتقاد به اصلاح از پایین به بالا داشتم. میگفتم حکومت فاسد و مشکلدار است، و رفتارهای اشتباه در بسیاری از ما نهادینه شده؛ راه تغییر این هست که هر یک…

(ناهیدنامه 0058 – ۱ آبان ۱۴۰۱) اپیزود ۷۱ پادکست دغدغه ایران محمد فاضلی را گوش دادم با عنوان جامعهشناسی اعتراض در ایران امروز. فوقالعاده بود و باعث شد منی که مدتها بود تنها پادکستهای کسب و کاری گوش میدادم، تصمیم…

(ناهیدنامه 0057 – ۲۰ مهر ۱۴۰۱) در این کشور، به دلیل ساختار موجود، همه کسب و کارها به نوعی با ارگانهای دولتی و خصولتی ارتباط پیدا میکنند. یکی با شرکت آب کار میکنه، یکی با تلکام، یکی معدن؛ و یکی…

(ناهیدنامه 0056 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۲) وقتی از کارمندی به کارآفرینی تغییر مسیر دادم، همه چیز روبراه بود و روز به روز راضیتر از دیروز بودم، به جز یک مورد: احساس کمکاری در نقش و مسئولیت مادری. وقتی کارمند بودم،…

(ناهیدنامه 0055 – ۱ شهریور ۱۴۰۱) از هفته گذشته که کارگاه خلق کسب و کار را شرکت کردم، ذهنم درگیره. روش رضا باقری در برگزاری رویداد، همان الگویی هست که من باید سرلوحه کار دایوتک قرار بدم. از ارتباط مستقیم…

(ناهیدنامه 0054 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۱) دیروز در کارگاه خلق کسب و کار، استاد عزیز، رضا باقری از این میگفتن که یک استارتاپ آیینه بنیانگذار آن است و از اونجا که نگرش و نوع بودن هر بنیانگذاری، تحت تاثیر تجربه…

(ناهیدنامه 0053 – ۱ مرداد ۱۴۰۱) روزی که آگهی دوره مدیریت محصولی مدرسه بوژان را یکی از دوستان تو لینکداین برام فرستاد، مثل تمام تصمیمات یکهویی دیگه تو زندگیم، خیلی سریع تصمیم گرفتم که ریسک کنم و ببینم چی پیش…

(ناهیدنامه 0052 – ۱۵ تیر ۱۴۰۱) همسرم به دعوت مدیر عامل سابق یک پتروشیمی بزرگ، برای حل یک مشکل در قالب مشاوره و اجرای یک پروژه پژوهشی ورود کرد. در طول اجرای پروژه از کارشکنیهای بعضی از نفرات تیم مهندسی…

(ناهیدنامه 0051 – ۲۰ خرداد ۱۴۰۱) یک روزهایی که خیلی خسته و خالی از انرژی میشم، در دلم آرزو میکنم که کاش یک همپا و هممسیر داشتم. تنها کارکردی که از این هممسیر انتظار داشتم، انگیزه و انرژی دادن و…

(ناهیدنامه 0050 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۱) در جلسه این هفته مدرسه بوژان، آقای رضا باقری در مورد نوع بودن مدیر محصول صحبت میکردند. و از جمله این که تغییر دادن خود، خطی اتفاق نمیافتد، بلکه حالت نمایی دارد و اوایل…

(ناهیدنامه 0049 – ۵ خرداد ۱۴۰۱) حدود یک سال است که مسئولیت مدیریت تیم دایوتک را بر عهده دارم. در بازههای زمانی مختلف، مطالبی در ذهنم پررنگ میشوند که به اشتراک میگذارم. خود من تا قبل از تجربه نقش مدیریت،…

(ناهیدنامه 0048 – ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱) تمرین کتاب “همه چیز بودن” خواسته بود که هر علاقه، اشتیاق، مهارت یا کنجکاوی حال حاضر و گذشته خود را بنویسم و خود را سانسور نکنم. تا قبل این کتاب، احساس کسی را داشتم…

(ناهیدنامه 0047 – ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) در حال خواندن کتاب همه چیز بودن هستم. نمیتوانم کتاب را زمین بگذارم. تمام جملهها و توصیفات کتاب من هستم. خاطرات سالها جلوی چشمم رژه میروند؛ و من جواب خیلی از سوالهای درونیام را…

(ناهیدنامه 0046 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱) در قسمت اول نوشته، گفتم که در طی کردن مسیر مدیریت که نوعی مسیر متخصص عمومی است، مردد بودم و بطور ذهنی نمیتوانستم برای طولانی مدت خود را در این مسیر تصور کنم. در…

(ناهیدنامه 0045 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱) امروز ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ اولین جلسه دوره مدیریت محصول مدرسه بوژان بود. با یکی از همدورهایها صحبت میکردم. راجع به این میگفتند که در مسیر شغلی خود، هر چه بار خورده بود، برداشتهاند و…

(ناهیدنامه 0044 – ۳۱ فروردین ۱۴۰۱) امروز آقای جعفری مدیر مدرسه مدیریت محصول بوژان با من مصاحبه انجام دادند. از من پرسیدند که آیا این توصیفات در من صدق میکند؟ این که آیا کار فنی را دوست دارم، اما فکر…

(ناهیدنامه 0043 – ۴ فروردین ۱۴۰۱) سال گذشته یک تصمیم گرفتم: به جای این که بیشتر روی مسیر شغلی فنی تمرکز کنم، تمرکز و انرژیام را بگذارم روی مسیر اجرایی. آن زمان در این تصمیم خیلی مردد بودم و نمیدانستم…

(ناهیدنامه 0042 – ۲۹ اسفند ۱۴۰۰) برای برنامهریزی و هدفگذاری شخصی در سال ۱۴۰۰، از مدل 10F استفاده کرده بودم. اگر بخوام چند سال محوری و اثرگذار زندگیام را نام ببرم، سال ۱۴۰۰ قطعا یکی از اونهاست. در این سال…

(ناهیدنامه 0041 – ۱۵ اسفند ۱۴۰۰) نوشتن من غالبا ارادی نیست. زمانهایی هست که حرف جدیدی به ذهنم میآید و برای مرتب شدن و سامان گرفتن فشار میآورد و تا به نوشته تبدیل نشود، راحتم نمیگذارد. مدتی بود که همه…

(ناهیدنامه 0040 – ۱۰ اسفند ۱۴۰۰) نزدیک به 3 سال میشود که در بُنتک هستم. دو سال پیش حدود همین ایام بود که راجع به تجربه کاریام در بنتک نوشتم. آن روزها حال خیلی خوبی داشتم. در آن روزها هم…

(ناهیدنامه 0039 – ۱ اسفند ۱۴۰۰) مهمترین درسی که از مصاحبه بیش از ۵ ساعته با محمدرضا شعبانعلی و همینطور مطالعه کتاب خوب به عالی یاد گرفتم، این بود که موفقیت فرد یا سازمان، حاصل و دستاورد طبیعی تمرکز بر…

(ناهیدنامه 0038 – ۲۰ بهمن ۱۴۰۰) مدتی بود درگیر این موضوع بودم که آیا در حال حاضر، موقعیت شغلی فعلی بهترین گزینه هست یا خیر؟ گاهی به این فکر میکردم که شاید باید کسب و کار خودم را بنا کنم…

(ناهیدنامه 0037 – ۱۷ بهمن ۱۴۰۰) 📝یادم باشد عنوان مدیریت جز بردگی و از دست رفتن آزادی و آزادگی، حاصلی برایم نخواهد داشت. هرچند که مجبورم در ارتباط با مشتری و بازاریابی از این عنوان استفاده کنم، اما هر بار…

(ناهیدنامه 0036 – ۶ بهمن ۱۴۰۰) یک هفتهای بود که دوباره درگیر این سوال اساسی بودم که از زندگی و بطور خاص شغلم چه میخواهم. خیلی فکر کرده بودم و به یک سری نتایج هم رسیده بودم. میدانستم که از…