(ناهیدنامه 0040 – ۱۰ اسفند ۱۴۰۰)
نزدیک به 3 سال میشود که در بُنتک هستم. دو سال پیش حدود همین ایام بود که راجع به تجربه کاریام در بنتک نوشتم. آن روزها حال خیلی خوبی داشتم. در آن روزها هم عدم توافق نظرهایی با همکار و مدیر وجود داشت و روزهایی بود که فکرم مدام درگیر بود یا عصبانی و ناراحت بودم، اما خودم میدانستم که اینها چاشنی تجربه بودند و حال دلم خیلی خوب بود و رضایت درونی و عمیق داشتم.
آن نوشته مربوط به شروع شیوع کرونا بود و بعد آن پستی و بلندی زیادی در کار و محیط کارم تجربه کردم. چند روز پیش دوست و همکاری راجع به این به من گفت که هر فردی با توجه به جایگاه شغلی خود در هر سازمانی، طول عمری دارد و به نفع هر دو طرف است که بعد آن مدت، فرد برای تجربههای بیشتر و حفظ روحیه نشاط و سرزندگی محیط کار خود را تغییر دهد.
اگر طول عمر استاندارد خودم در بنتک را در نظر بگیرم، حدس میزنم که الان در میانه و یا حتی بعد آن قرار دارم. این چند مدت خیلی زیاد به گزینهها و مسیرهای شغلی مختلفی که میتوانم طی کنم فکر کردم. یک سری وسوسههای ذهنی من را دچار شک و تردید کرده بود. بعد از کلی کلنجار با خود و تلاش برای خودشناسی بیشتر و مشورت و در نهایت انجام و نگارش تحلیل سوات برای گزینههای مختلف، فهمیدم که اگر اتفاق غیر منتظرهای نیفتد و فرضیات دچار تغییر زیاد نشوند، تصمیم دارم که طول عمر استاندارد خود را در بنتک بطور کامل سپری کنم.
از نقاط قوتی که این گزینه در مقایسه با سایر گزینهها داشت، دادن فضای اختیار و تصمیمسازی از سوی مدیر، وجود فرصت تجربه و رشد و یادگیری، احساس اثرگذاری و مفید بودن، تیم بسیار خوب و حس تعلق به تیم، فضای احترام بین همکاران و کم بودن حواشی را میتوانم ذکر کنم. از مدیر مستقیم، هم تیمیها و تمام همکاران شرکت به خاطر همه چیز و تحمل نقاط ضعف و کاستیهایم ممنونم. امیدوارم که همچنان در کنار هم رشد کنیم.

