(ناهیدنامه 0041 – ۱۵ اسفند ۱۴۰۰)
نوشتن من غالبا ارادی نیست. زمانهایی هست که حرف جدیدی به ذهنم میآید و برای مرتب شدن و سامان گرفتن فشار میآورد و تا به نوشته تبدیل نشود، راحتم نمیگذارد.
مدتی بود که همه چیز آرام بود و به دور از بحران و تحول فکری، به قول یک دوست گذاشته بودم تا آش جا بیفتد.
دو شب پیش با یک دوست صحبت میکردم که دوباره ذهنم به قلقلک افتاد. از نظر من دوست خوب، دوستی است که همصحبتی با او، احساس نیاز به نوشتن را در من برمیانگیزد.
راجع به شبکهسازی صحبت میکردیم و این که افزودن به دایره دوستان، کار بسیار سختی است و گاه ممکن است طرف مقابل گارد بگیرد و مقاومت کند، اما ما نباید به راحتی دست از تلاش برداریم …
بعد از تغییر مسیر شغلی خود از آکادمی به صنعت، کمکم متوجه شدم که شبکه قبلی که در طی سالها ساخته بودم، دیگر کارایی لازم را ندارد. به خصوص این اواخر که خیلی از باورها و موانع ذهنیام را کشف کردم، نیاز به بازتعریف شبکه را بیش از پیش احساس میکردم. میدانستم داشتن چنین شبکهای مثل یک کاتالیست عمل خواهد کرد در جهت مشاهده تجربه زیستههای متفاوت و ایجاد نگرش و مجموعه باورهای جدید.
سال ۱۴۰۰ در این زمینه بد عمل نکردم و موفقیتهایی کسب کردم. دوست مذکور هم حاصل همین تلاش بود، دوستی که میتوانم با او از دغدغههای توسعه فردیم سخن بگویم و گاهی بفهمم که بعضی نقاط ضعف، مختص من نیست بلکه درد مشترک است.
اما هنوز احساس میکنم باید فرایند شبکهسازی و دوستیابی بهتر و موثرتری داشته باشم. شما چه روشهایی برای شبکهسازی دارید؟ چطور افراد را رصد میکنید، انتخاب میکنید، به سراغ آنها میروید، جذبشان میکنید، رابطه را میسازید، و آن را زنده نگه میدارید؟

