(ناهیدنامه 0042 – ۲۹ اسفند ۱۴۰۰)
برای برنامهریزی و هدفگذاری شخصی در سال ۱۴۰۰، از مدل 10F استفاده کرده بودم. اگر بخوام چند سال محوری و اثرگذار زندگیام را نام ببرم، سال ۱۴۰۰ قطعا یکی از اونهاست. در این سال دوباره متولد شدم. تعداد خوبی از موانع ذهنیام را شناختم و با گذر از اونها، جسارت و انرژی و حس رهایی سالهای دور جوانی را دوباره به دست آوردم. تا حد خوبی با ذات واقعیم همراستا شدم و احساس میکنم به اندازه حداقل ده سال جوانتر شدم و آمادهام تا این انرژی را در راستای رسالت شخصیام صرف کنم.
خب حالا میرم سراغ مدل 10F و ارزیابی عملکردم در جنبهها و ابعاد مختلفش.
باور Faith: قرار بود به ساعات نماز به عنوان زمانهای تفکر و خلوت توجه بیشتری کنم و روزانه حداقل ده دقیقه قرآن بخوانم. قرار بود در لحظات خشم و ناراحتی و حس منفی تامل بیشتری کنم و در صورت امکان دید متفاوت نسبت به مسئله را امتحان کنم. در این جنبه از خودم راضی نیستم. به قسمت اولش عمل نکردم و در قسمت دومش هم تلاش کردم اما چندان موفق نبودم. باید روی صبوری و کنترل خشم بیشتر کار کنم.
تفریح و تناسب اندام Fun and Fitness: قرار بود علاوه بر کلاسهای روتین پیلاتس، فعالیتهای دیگه هم به خصوص در آخر هفته داشته باشم. در این جنبه از میانه سال خوب عمل کردم. یاد گرفتم که مثل گذشته مستقل باشم و برای این فعالیتها منتظر همراهی دوست و آشنا نباشم. دویدنهای گاه به گاه در پارک روبروی شرکت به کنترل فشار و استرس ناشی از کار کمک کرد. کوهنوردی با همسر و یا خانواده دوست دانیال و دوچرخهسواری با دوست جدیدم و پیادهروی و کوهنوردی با دایی و مادر و پسرم در سفر به سمنان، همه در این راستا بود. دوچرخهسواری باغراه فدک و کویرپیمایی دره ورامین با خانواده و نفرات تیم که خودم ترتیب دادم و برنامه دوچرخهسواری دو روزه متین آباد خیلی زیاد به تازه شدن روح و روانم کمک کردند.
از برنامه متین آباد فهمیدم که چقدر زیاد به این برنامههای تکی برای خلوت با خودم محتاجم. در تمام برنامههای دیگر، شروع و پیشنهاد برنامهها با خودم بود که عامل بودن را به یادم آورد. این که به جای شکایت و آرزو، کافیست اراده کنم و تصمیم بگیرم. به این روند در سال بعد هم ادامه خواهم داد.
خانواده Family: قرار بود وقت غیر درسی با پسرم برای 2 ساعت در هفته اختصاص دهم. در این جنبه موفق نبودم. درست است که تلاش کردم برای آخر هفتههای پسرم برنامه داشته باشم و برنامه کوه یا پارک با دوستش تدارک ببینم و یا از دوستانش دعوت کنم به خانه ما بیایند تا تنهایی پسرم در آخر هفته پر شود، اما به دلیل مشغله کاری و درگیری ذهن روی کار، دیگر برای بازی فکری و کتاب خواندن وقت نداشتم و یا مثل سالهای قبل که هر بعداز ظهر تابستان، پسرم را به پارک میبردم، عمل نکردم. البته که همسر هم برای پارک و هم بازی فکری با پسرم وقت خوبی گذاشت و تا حدی کسری از جانب من را جبران کرد، اما این تغییر از جانب من، با عذاب وجدان همراه بود.
بارها از پسرم پرسیدم که آیا از این که مادرش هستم راضی هست یا نه و این که آیا دوست دارد کس دیگری مادرش می بود که هر بار جواب رضایت دریافت کردهام. میدانم این کشمکش ذهنی و حس عذاب وجدان را بیشتر مادران شاغل دنیا تجربه میکنند. و من فهمیدهام که برای تجربه حس رهایی و به اوج رسیدن انرژیام، باید این تعارض درونی را کامل برای خودم حل کنم. باید خودم را و انتخابم را کامل بپذیرم.
اوایل امسال که میخواستم مسیر شغلی جدید را انتخاب کنم، خیلی نگران بودم که خانواده نتواند با این انتخاب و تغییر سازگار شود. با کمک مربیام، با خودم گفتم امتحان میکنم، فوقش اگر ترسم حقیقت داشت، عقبنشینی میکنم. اما دیدم که هم همسر و هم پسرم شرایط جدید را درک کردند و پذیرفتند و گویا در تمام این سالها باورها و تصورات خودم مانع اصلی بودهاند.
برای سال بعد، نمیخواهم خودم را با تعیین یک تکلیف مشخص معذب کنم. میدانم که از نظر کاری سال پرمشغلهای در پیش دارم و انتخاب کردهام برای امسال هم کفه ترازو را به سمت کارم سنگینتر کنم و بر این فرصتی تمرکز کنم که سالها در جستجوی آن بودم. پسرم باید با واقعیت مواجه شود و شرایط واقعیت را درک کند. با نمونه عملی یاد بگیرد که برای رسیدن به خواستههایش گاهی مجبور خواهد بود از جنبههای دیگر بگذرد. بنابراین در سال ۱۴۰۱ هر زمانی که به پسرم اختصاص بدهم، چه تنها یا با همراهی دوستانش را نقطه مثبت در نظر خواهم گرفت. کمالگرایی را کنار میگذارم و حتی چای و بیسکوییت دو نفری در آخر هفته را از خودم میپذیرم.
دوستی Friendship: قرار بود روابط با خانوادههای فرادبستان را ادامه دهم و تلاش کنم برای ایجاد دوستیهای جدید با افرادی امیدوار و با ارزشهای همراستا. در این جنبه از خودم راضیام. چندین برنامه جمعی با خانواده فرادبستان داشتیم مثل باغ دماوند و چهارشنبه سوری. با مونیکا مادر متیو، دوست دانیال، دوست شدم. تلاش بسیارم برای پیدا کردن دوستان در عمق نتیجه داد و معصومه دوستی است که میتوانم از دغدغههایم در رابطه با توسعه فردی با او صحبت کنم. و در این آخرین روزها، حدس زدم که مادر صدرا، دوست دانیال، هم گزینه مناسب بعدی خواهد بود. با تشکیل تیم دایوتک، بعد چند سال در یک تیم به معنای واقعی قرار گرفتم. ارتباط با نفرات تیم و کارفرماها و شرکت در جلسات با مشتریان بالقوه و فعلی، باعث شد در روابط اجتماعی پیشرفت زیادی کنم. و بعد چندین سال در خود فرو رفتن، دوباره برگردم به همان شخصیت واقعی خودم. برای سال بعد با همین فرمان به روابط و دوستیهایم ادامه میدهم.
مالی Finance: قرار بود از اپلیکیشن نیوُ برای حسابرسی بصورت روتین استفاده کنم. به عهدم وفا کردم و از خودم راضیام. برای سال جدید، ضمن ادامه این عادت، باید فکری برای سرمایهگذاری اندک مازاد حقوقم کنم. در سال ۱۴۰۰ بارها این فکر به ذهنم آمد اما تصمیم گرفتم و انتخاب کردم که روی کارم تمرکز کنم.
درس از شکست Failure: قرار بود از اشتباهات رفتاری و شخصیتی قبلیام درس بگیرم و برای رفع ریشهی مشکلات تلاش کنم. در سال ۱۴۰۰ چند اشتباه اساسی در محیط کارم داشتم که آنها را تا جایی که توانستم شناسایی کردم و تا جایی که ظرفیت داشتم، برای رفع ریشهای آنها تلاش کردم. سعی کردم درسهای لازم را بگیرم. قطعا هنوز کاملا موفق نبودهام و نیاز به بهبود دارم. اما تصمیم گرفتهام کمالگرا نباشم و انتظار خیلی بالا از خود نداشته باشم و مثل قدیم مدام خودم را شماتت و سرزنش نکنم. بنابراین از عملکرد سال قبل راضیام و با همان فرمان به بهبود مستمر خود ادامه میدهم.
بازخورد Feedback: قرار بود برای دریافت بازخورد از همکاران و خانواده روتینی ایجاد کنم و نیز به آنها جهت جلوگیری از سوء تفاهمها و انرژی منفی انباشته بازخورد بدهم. فکر میکنم در رابطه با همکاران موفق بودم. توانستم دغدغهها و موارد را در جلسات یک به یک و یا جلسات تیمی بطور شفاف بیان کنم و دغدغههای آنها را بشنوم و برای رفعشون تلاش کنم. کمکم در شناخت مسائل واقعی خودم و بیان اونها بطور شفاف به مدیرم بهتر و بهتر شدم. رویاها و خواستهها و دغدغههایم را با همسر و پسرم مطرح کردم و سعی کردم روی نقاط ضعفم کار کنم. میدانم کامل موفق نبودم، اما از تلاش خودم راضیام و برای سال بعد با همین فرمان ادامه میدهم.
آینده Future: قرار بود رسالت شخصی منطبق بر ارزشها و استعدادها را بنویسم و اهداف و نقشه راه را مشخص کنم و حرکت در جهت آن را بطور هفتگی یا ماهیانه بسنجم. با کمک مربیام، خودم و استعدادها و ارزشهایم را بهتر شناختم و با بحرانی که در بهمن ماه پشت سر گذاشتم، تکلیفم با خودم روشنتر شد. در این جنبه از خودم خیلی راضیام و میدانم در سال ۱۴۰۱ باز هم به کمک مربی نیاز پیدا خواهم کرد و باید همچنان هر از گاهی راجع به مسیرم فکر کنم.
تمرکز Focus: قرار بود اهداف شغلی یک ساله و یک ماهه را بنویسم و وظایف و گامها را بر اساس اونها مشخص و اولویتبندی کنم. قرار بود جهت جلوگیری از حواسپرتی یا انحراف از هدف، سنجش منظم از عملکرد داشته باشم. در این جنبه از خودم راضیام. هرچند مسیر خیلی زیاد ابهام داشت، اما در همین فضای ابهام خوب عمل کردم. جلسات مرور فصل و جلسات هفتگی یا دو هفته یک بار با مدیرم و به چالش کشیده شدن من توسط ایشان کمک کرد تا در تعریف و بروزرسانی هدف و گامها نسبتا چابک عمل کنم و این سنجش وضعیت جزئی از ناخودآگاهم شده بود که گاه و بیگاه ذهنم را درگیر میکرد. در سال آینده با همین فرمان ادامه میدهم. سعی میکنم سناریوهای مختلف برای مدل کسب و کار را بنویسم و با شواهد و تحقیقات، آنها را ارزیابی کنم و به چالش بکشم.

