
صدایی از آینده، پژواکی از گذشته
(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0101 – ۶ آبان ۱۴۰۲) او فقط مدیرعامل و موسس نبود. یک رهبر و معلم ذاتی بود. اکثر کارگرها و کارکنان دوستش داشتند و تعهد عمیق نسبت به او و سازمان حس میکردند. با حوصله به آنها آموزش میداد…

(ناهیدنامه 0097 – ۱۱ مهر ۱۴۰۲) امروز بعد ماهها، دوباره تجربه آموزش یک نیروی تازهکار را داشتم این بار برای واحد فروش؛ و به عادت همیشه آموزش را با یک کار واقعی شروع کردم. روز دوم کاریاش بود. از او…

(ناهیدنامه 0055 – ۱ شهریور ۱۴۰۱) از هفته گذشته که کارگاه خلق کسب و کار را شرکت کردم، ذهنم درگیره. روش رضا باقری در برگزاری رویداد، همان الگویی هست که من باید سرلوحه کار دایوتک قرار بدم. از ارتباط مستقیم…

(ناهیدنامه 0053 – ۱ مرداد ۱۴۰۱) روزی که آگهی دوره مدیریت محصولی مدرسه بوژان را یکی از دوستان تو لینکداین برام فرستاد، مثل تمام تصمیمات یکهویی دیگه تو زندگیم، خیلی سریع تصمیم گرفتم که ریسک کنم و ببینم چی پیش…

(ناهیدنامه 0051 – ۲۰ خرداد ۱۴۰۱) یک روزهایی که خیلی خسته و خالی از انرژی میشم، در دلم آرزو میکنم که کاش یک همپا و هممسیر داشتم. تنها کارکردی که از این هممسیر انتظار داشتم، انگیزه و انرژی دادن و…

(ناهیدنامه 0049 – ۵ خرداد ۱۴۰۱) حدود یک سال است که مسئولیت مدیریت تیم دایوتک را بر عهده دارم. در بازههای زمانی مختلف، مطالبی در ذهنم پررنگ میشوند که به اشتراک میگذارم. خود من تا قبل از تجربه نقش مدیریت،…

(ناهیدنامه 0046 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱) در قسمت اول نوشته، گفتم که در طی کردن مسیر مدیریت که نوعی مسیر متخصص عمومی است، مردد بودم و بطور ذهنی نمیتوانستم برای طولانی مدت خود را در این مسیر تصور کنم. در…

(ناهیدنامه 0045 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱) امروز ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ اولین جلسه دوره مدیریت محصول مدرسه بوژان بود. با یکی از همدورهایها صحبت میکردم. راجع به این میگفتند که در مسیر شغلی خود، هر چه بار خورده بود، برداشتهاند و…

(ناهیدنامه 0038 – ۲۰ بهمن ۱۴۰۰) مدتی بود درگیر این موضوع بودم که آیا در حال حاضر، موقعیت شغلی فعلی بهترین گزینه هست یا خیر؟ گاهی به این فکر میکردم که شاید باید کسب و کار خودم را بنا کنم…

(ناهیدنامه 0037 – ۱۷ بهمن ۱۴۰۰) 📝یادم باشد عنوان مدیریت جز بردگی و از دست رفتن آزادی و آزادگی، حاصلی برایم نخواهد داشت. هرچند که مجبورم در ارتباط با مشتری و بازاریابی از این عنوان استفاده کنم، اما هر بار…

(ناهیدنامه 0028 – ۲۵ آذر ۱۴۰۰) قبلا هیچوقت به جنسیت توجه نکرده بودم. همیشه هر کاری خواستم انجام دادم و جنسیت برایم محدود کننده نبود. اما به تازگی متوجه تفاوتهایی شدم. وقتی در رویدادها و جلسات، نسبت تعداد مردان به…

(ناهیدنامه 0022 – ۲۹ مهر ۱۴۰۰) بعد از دو هفته چالشهای کاری مداوم و خستگی بینهایت ذهن و آثار سو بر سلامت جسم، کمکم توانستم چالشها را دستهبندی کرده و ساختار بدهم؛ چالشهای منابع انسانی، چالشهای فرایندی و چالشهای فنی.…

(ناهیدنامه 0019 – ۲۲ مرداد ۱۴۰۰) در فروردین ماه 1400 در پی دنبالهای از اتفاقات و تصمیمات ناگهانی و برنامهریزی نشده، در موقعیت شغلی جدیدی قرار گرفتم. مدیر نبودم و نیستم اما تیمسازی و وظایف مدیریتی یک تیم کوچک به…

(ناهیدنامه 0018 – ۲۴ تیر ۱۴۰۰) چند روز پیش یکی از کارآموزان تیم داده در فرم بازخورد نوشت که انتظار هدایت و راهنمایی بیشتری را در دوره کارآموزی داشته و این که در آن حالت کارایی خیلی بیشتری خواهد داشت.…

(ناهیدنامه 0016 – ۱۴ خرداد ۱۴۰۰) در زمستان ۹۹ روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. یک بحران ذهنی را تجربه کردم. حالا که با یک سطح بالاتر از خودشناسی به مسئله نگاه می کنم، به خوبی می توانم واقعه را…

(ناهیدنامه 0015 – ۱۷ فروردین ۱۴۰۰) چند وقت پیش که داشتم راجع به تواناییهایم فکر میکردم، به یاد تجربه 6 ماهه مسئولیت خوابگاه افتادم. همان خط از رزومه که در هیچ مصاحبه شغلی به آن توجه و اعتنا نشد و…