(ناهیدنامه 0102)
پرده اول: صدایی که فرامیخواند
(۱۳ آبان ۱۴۰۲)
در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر کنم. به ربط تمام اینها با آن ماموریت، به درسی که قراره به من بدهند، به بازنگری که شاید باید انجام بدهم …
صداها و تصاویر مبهمی من را به سمت آیندهای متفاوتتر میخوانند و مثل تمام تجربههای قبلی زندگی میدانم این رویاها واقعی خواهند شد؛ همانطور که الان دارم رویای گذشتهام را زندگی میکنم.
پرده دوم:
(۲۰ آبان ۱۴۰۲)
گفتم من نهایتا چند ماه دیگه اینجا هستم؛ تغییرات را که دادم، کار را تحویل میدم و به مسیرم ادامه میدم. گفت «پس زحمتی که برای تیم کشیدی، چی میشه؟ تیم نمیتونه بدون سرپرست بمونه». گفتم تکتک نفرات تیمم قابلیت جانشینی دارند؛ اگر اینطور نباشه و من نتونسته باشم اونها را برای رهبری آماده کنم و بهشون اعتماد و باور نداشته باشم، یعنی تیم خوبی نساختم. گفت بچهها از پس این آقایون پرمدعایی که تو در برابرشون میایستی، بر نمیان. و من به این فکر کردم که چقدر خستهام… این استعداد command من هرچقدر که نقطه قوت هست، در روی دیگر سکه نقطه ضعف هم هست و من در چالش برای کنترل اون. برای بعضی یک شخصیت کاریزماتیک به نمایش میذاره و برای بعضیهای دیگه خار چشم میشه و من هنوز کنترل کاملش را در دست نگرفتم.
پرده سوم: اصلاح سختتر از ساختن از نو
(۱۶ آذر ۱۴۰۲)
تجربیات گذشتهام غالبا در ساختن از صفر بودند و فکر میکنم از A به Z بد نیستم. اولین بار بود که مسئولیت M به Z را به عهده گرفتم. بعد از کلی کش و قوس، امید و ناامیدی، حس موفقیت و حس شکست، دارم به این فکر میکنم که شاید این بار هم کوبیدن و از نو ساختن کمهزینهتر و آسانتر میبود. هنوز شکست را نپذیرفتم و دارم آخرین تلاشها را میکنم. قانون ۱۴ از ۲۱ قانون انکارناپذیر رهبری یعنی «پذیرش» اتفاق نیفتاد. این قانون میگه نفرات تیم اول رهبر را میپذیرند و بعد بینش او را و اگر پذیرش شخص رهبر اتفاق نیفته، بینش او هر چقدر هم منطقی باشه نمیتونه تیم را همراه کنه. دوست دارم از تجربیات این مدت بیشتر بنویسم اما آنقدر درگیر طوفان و پستی و بلندی بودم که نیاز هست زمان بگذره و بتونم به تحلیل و درک بهتری برسم.

