(ناهیدنامه 0051 – ۲۰ خرداد ۱۴۰۱)

یک روزهایی که خیلی خسته و خالی از انرژی می‌شم، در دلم آرزو می‌کنم که کاش یک همپا و هم‌مسیر داشتم. تنها کارکردی که از این هم‌مسیر انتظار داشتم، انگیزه و انرژی دادن و پشتیبانی روحی بود.

اوایل تاسیس تیم که در عالم خودم بودم و هنوز بار مسئولیت را به عهده نگرفته بودم، با خودم فکر می‌کردم که با کمک تیم استراتژی مشخص می‌کنیم، تحلیل می‌کنیم، با تمام وجود انرژی میذاریم و رشد می‌کنیم.
طول کشید که بفهمم که نمیشه بیش از حد از دیگران انتظار و توقع داشت و دلیل نداره رویای تو، رویای دیگری هم باشه و بخواد با تمام وجود برای اون تلاش کنه.
کم‌کم یاد گرفتم که خودم باید حامی خودم باشم، به خودم انرژی و انگیزه و امید تزریق کنم، و سعی کنم با همه ناملایمات، رو چشم‌اندازم تمرکز کنم.

با همه این‌ها، فکرهای مزاحم باز هم به سراغم می‌آیند. دیروز بعد بازدید از کارخانه دلپذیر داشتم در دلم به بنیانگذاران هلدینگ آفرین می‌گفتم و فکر می‌کردم که آیا می‌شود روزی از نظر ذهنی به اندازه آن‌ها رشد کنم؟ بعد به تاریخچه مراجعه کردم و دیدم که موسسان ۴ شریک بوده‌اند؛ دوباره آن صدای مزاحم درونی شروع کرد که تعداد آن‌ها را ببین؛ تو تنهایی و بدون شریک و هم‌بنیان‌گذار به جایی نمی‌رسی. امروز دوستم به من یادآور شد که شریک داشتن خوب است، اما حالا که تنهایی، باید خودت حامی خود باشی و مسائل را حل کنی.

خوب که فکر می‌کنم، برداشتن بار مسئولیت به حرف آسان است و در عمل دشوار؛ گاهی می‌خواهی شروع کنی مثل بقیه غر بزنی، بعد می‌بینی که اگر تو هم غر بزنی، چه کسی باید بار حل مسئله را به دوش بکشد؟

شماهایی که بار مسئولیت را برداشتید و تصمیم گرفتید که مستقل موثر باشید، چطوری به خودتون انرژی و انگیزه تزریق می‌کنید؟

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *