و این روزهای درد

(ناهیدنامه 0060 – ۲۶ آبان ۱۴۰۱)

روزهاست که غم‌ و خشم را فرو می‌دهم و هر روز بر دردی که بر قفسه سینه‌ام فشار می‌آورد، افزوده می‌شود. به وضوح قدم‌هایی که در این بیش از دو ماه برداشتم، کافی نبوده و این است که از درون مرا می‌خورد و من را بابت نفس کشیدن و زنده بودنم شرمنده می‌کند.

امروز یکی از آشنایان خارج از ایران به من پیام داد و به دنبال راهی برای رساندن مواد غذایی و دارو به کردستان بود. پیامی از یکی دیگر از دوستان در این رابطه دیده بودم که برایش فرستادم.

با خودم فکر کردم که چرا نشسته‌ام؟ چرا از توانایی‌های یک مدیر محصول برای حل مسئله استفاده نمی‌کنم؟ چرا اجازه دادم که غم‌ و اندوه من را به مرز انفعال برساند؟ چرا برای قدم‌های بزرگتر چاره‌ای و خلاقیتی پیدا نمی‌کنم؟
دیگر ماتم و عزاداری بس است. می‌خواهم از تجارب کسب و کاری‌ام استفاده کنم و شعار just do it را برای هر ایده جدیدی که به ذهنم می‌رسد، دنبال کنم. ممنون میشم از ایده‌هاتون برای من بنویسید تا ذهنم بازتر بشه. از کارهایی که میشه تنها انجام داد و کارهایی که اگر گروه بشیم میتونه که به نتیجه برسه.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *