
زمین بازی من
(ناهیدنامه 0129 – ۱۸ تیر ۱۴۰۳) اولین جلسات بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی بود. پروژه این بود که از بین ۱۷ هدف توسعه پایدار، آنهایی را که دغدغه اصلی ما بودند، انتخاب کنیم. یکی سلامت را انتخاب کرد، دیگری اشتغال، یکی دیگر…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش دربارهی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن، باورها و تلههایی که مانع از آفرینش همیشگی خود میشود. مهمترین دغدغهام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تاملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0129 – ۱۸ تیر ۱۴۰۳) اولین جلسات بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی بود. پروژه این بود که از بین ۱۷ هدف توسعه پایدار، آنهایی را که دغدغه اصلی ما بودند، انتخاب کنیم. یکی سلامت را انتخاب کرد، دیگری اشتغال، یکی دیگر…

(ناهیدنامه 0128 – ۱۵ تیر ۱۴۰۳) میگوید این که ایران را با تمام چالشهایش برای ماندن انتخاب کردی، این که بین گزینهها، گزینههای با چالش بزرگتر تو را به خود میخوانند، یعنی ماموریت تو در دل حل همین چالشها قرار…

(ناهیدنامه 0127 – ۱۰ تیر ۱۴۰۳) میپرسد آیا مطمئنی؟ میگویم بله. از تمام مسیرهای خوشتعریف موجود، این مسیری است که از عهدهاش برمیآیم و با تجارب من سازگار است. اختیار بالا دارم، میتوانم تیم را با ارزشهای خودم بسازم، خودم…

(ناهیدنامه 0126 – ۷ تیر ۱۴۰۳) میگوید هنوز در حرفهایت به دنبال آن حمایت بیرونی هستی؛ ببین که حمایتهایی که قبلا دست و پا کردی، پایدار نبودند و هر بار چقدر اذیت شدی و هزینه دادی. تو باید یاد بگیری…

(ناهیدنامه 0125 – ۳ تیر ۱۴۰۳) در مسیر جستجوی کار دل و اثرگذاری، زمانی بود که باور داشتم کارآفرینی اثرگذارترین کار ممکن است. خود را به این فضا نزدیک کردم. برای من ایجاد شغل یا پیوستن به کسی که چنین…

(ناهیدنامه 0124 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۳) چهل سالگی را دوست دارم. با توشهای از تجربههای زیسته و مسیر طی شدهای که بخشی از آن را با هویت خودت بودهای و بخشی دیگر را با هویت القا شده از خانواده، فرهنگ…

(ناهیدنامه 0123 – ۲۴ خرداد ۱۴۰۳) گفت صدایت حس آرامش را منتقل میکند و صدای گویندگی داری. حتما آن را دنبال کن. سومین نفری بود که در یک ماه اخیر چنین بازخوردی میداد. تا چهل سالگی چنین بازخوردی نگرفته بودم.…

(ناهیدنامه 0122 – ۲۱ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: «مامان، من خیلی دوست دارم دنیا را بگردم. بخصوص دوست دارم مکزیک را ببینم چون غذاها و رسم و رسوم خاص دارند.» «چه عالی، هجده نوزده ساله که شدی، باید مثل اروپاییها…

(ناهیدنامه 0121 – ۱۹ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: «مامان، مامانی میگه باید وکیل بشم بس که سوال میپرسم و هر چه میگوید، نمیپذیرم.» «پسرم، نسل قبل ما غالبا عادت به تفکر عمیق نداشتند. قرنها حکومت و ترویج کنندگان مذهب خودساخته،…

(ناهیدنامه 0120 – ۱۶ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: گفتم شما جلوتر بروید. من آخر میآیم. فوبیای فضای بسته دارم، نمیتوانم در آن مسیر تنگ، وسط جمعیت قرار بگیرم. نشسته بودیم. بیمقدمه پرسید چرا برای ترسهایت کاری نمیکنی؟ سخت نیست، راهکار…

(ناهیدنامه 0119 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۳) میگوید ۹۰ درصد آدمها از جنس ایستگاه هستند؛ تو هیچ وقت آدم ایستگاه نبودی ولی نمیتوانستی این را بپذیری. حالا که به این پذیرش رسیدی، یاد میگیری که قطار بودن هم کلی دستاورد ایجاد…

(ناهیدنامه 0118 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۳) مدتها بود آرزوی یک سفر را در ذهن داشتم. دلم میخواست بدون ترس از ناامنی جامعه کولهپشتیام را بردارم و تنها به ماجراجویی بروم. نیاز داشتم از فضای امن و آشنا دور شوم و…

(ناهیدنامه 0117 – ۷ خرداد ۱۴۰۳) بعد از این همه سال جستجو، در حالی که به هر مقصدی که رسیدم، فهمیدم آن مقصدی نیست که فکر میکردم و ناچار به تغییر مسیر شدم؛ به نقطهای رسیدم که هیچ ایدهای راجع…

(ناهیدنامه 0116 – ۳ خرداد ۱۴۰۳) «مامان، مگه یک حادثه نبوده، پس چرا میگن شهید؟» ترجیح دادم با سوال باقی بمونه. نمیخواستم پاسخ آمادهای در ذهنش قرار بدم و خودم هم آمادگی پیش بردن درست مسیر گفت و گو را…

(ناهیدنامه 0115 – ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳) «مامان، این درسته که اگر ۳۳ بار سبحان الله ۳۳ بار الحمدلله … بگیم، کل گناهامون پاک میشه؟» گفتم کمی فکر کن. به نظرت منطقی میاد هر کاری دلمون خواست انجام بدیم و بعد…

(ناهیدنامه 0114 – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای من بیشترین بهرهبرداری از آیات قرآن، آنجاست که با بنیاسرائیل سخن گفته میشه و خاطرات و داستانهای اونها یادآوری میشه. اگر قرار بود یک کتاب هدایت در این زمان به دست ما برسه،…

(ناهیدنامه 0113 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳) گفت تا کی میخواهی رو به سوی دیگران باشی؟ گفتم من در دیگران به دنبال خودم بودم. ولی حالا بعد از این همه دیگران دیدن، انگار به آنجا رسیدم که میدانم جواب در درون…

(ناهیدنامه 0112 – ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳) «همین تو یک نفر میتونی انتظار از رنگسفید را طوری تعریف کنی که مدعیان سپیدی در کنارت خاکستری دیده بشن؛ در این معناست که هر یک انسان عمیق به تنهایی یک سرزمینه، یک ملته،…

(ناهیدنامه 0111 – ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳) دوستی دارم که در سالهای دانشجویی پایه کوه و سفر و ورزش صبحگاهی در پارک و دوچرخهسواری و ماجراجوییهای هم بودیم. هنوز هم آن روح آزاد درونش را دارد. از ۶ سالگی پسرهایمان، گاهی…

(ناهیدنامه 0110 – ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳) میگوید برای تیم فروش که نیرو جذب میکنی، خانم باشند. بعدِ تجربههای تمام این سالها به این نتیجه رسیدم که خانمها متعهدتر و صادقتر هستند و زیر آبی نمیروند. حتی اگر با ناراحتی مجموعه…

(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0108 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳) گفتم احساس میکنم گم شدم. از این که میتوانم به هر سو بروم، احساس سرگشتگی دارم. تعداد زیاد گزینههای ممکن برای من نعمت نیستند و تحمل بار تصمیمگیری و انتخاب برایم آسان نیست. گفت تکلیفت…

(ناهیدنامه 0107 – ۲۸ فروردین ۱۴۰۳) داشتم نوشتههای سال گذشتهام در گوگل درایو را میخواندم: مصاحبههایی که انجام داده بودم، برداشتها و تحلیل ذهنی خودم، ریسک فاکتورها و نقاط ضعفم، و برنامهریزی مسیر که داشتم. بعد دیدم اینجا که الان…

(ناهیدنامه 0106 – ۲۵ فروردین ۱۴۰۳) موسس و مدیرعامل یک شرکت دانشبنیان است. تعریف میکرد که هر زمان با نماینده سرمایهگذار در هیات مدیره جلسه دارد، حالش بد میشود از سختگیری او. میگفت اوایل بارها از نوع برخورد او گریه…

(ناهیدنامه 0105 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۳) این روزها در حال طراحی مرحله بعدی مسیر شغلی و زندگی خود هستم. رسیدن به یک طرح رضایتبخش که چهار فاکتور پول، معنا، تنوع و همکاران و همراهان موثر و رشد یافته را پشتیبانی…

(ناهیدنامه 0104 – ۲۲ اسفند ۱۴۰۳) بیست روز قبل از نظر روحی روانی در وضعیت بسیار بدی بودم. ذهنم لحظهای من را رها نمیکرد. مدام تحلیل میکرد، سرزنشم میکرد و اشتباهاتم را پررنگ میکرد. نه این که یک روزه به…

(ناهیدنامه 0103 – ۲۱ بهمن ۱۴۰۲) از بزرگترین نعمتهای دنیا داشتن دوستی است که نقش گوش شنوا و coach را برات بازی میکنه. دوستی که کمک میکنه کلاف سردرگم ذهنت باز بشه و نکاتی را ببینی که در سایه قرار…

(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0101 – ۶ آبان ۱۴۰۲) او فقط مدیرعامل و موسس نبود. یک رهبر و معلم ذاتی بود. اکثر کارگرها و کارکنان دوستش داشتند و تعهد عمیق نسبت به او و سازمان حس میکردند. با حوصله به آنها آموزش میداد…

(ناهیدنامه 0100 – ۲۹ مهر ۱۴۰۲) امروز بعد ماهها، حس بودن در یک تیم خوب و صمیمی را تجربه کردم. تیمی که با حذف و اضافه ساختمش، از تلاطمها عبورش دادم و حالا رسیدیم به جایی که از ته قلب…