(ناهیدنامه 0107 – ۲۸ فروردین ۱۴۰۳)
داشتم نوشتههای سال گذشتهام در گوگل درایو را میخواندم: مصاحبههایی که انجام داده بودم، برداشتها و تحلیل ذهنی خودم، ریسک فاکتورها و نقاط ضعفم، و برنامهریزی مسیر که داشتم.
بعد دیدم اینجا که الان ایستادم، نه تنها طبق آن برنامهریزی و نقشه مسیر بوده، بلکه از آن هم جلوترم. تمام مصاحبهها را که پارسال تنها برداشت ذهنی دوری از آنها داشتم، در چند ماه گذشته زندگی کردم و درستی مسیر و درد و صورت مسئله برایم ثابت شد. آنچه را که همین چند وقت قبل در ذهنم به شکست یا اشتباه تعبیر میکردم و خودم را بابت آن سرزنش میکردم، تبدیل شد به نقطه قوت و طی کردن بخش خوبی از مسیر در یک بازه زمانی فشرده. وقتی از فضای ذهنی منفی به فضای مثبت قدم گذاشتم، سوال «چرا فلان اشتباه را کردم؟» تبدیل شد به «چطور کارها و برنامههایی را که پارسال به دلیل عدم تجربه، توان و اعتماد به نفس انجامشون را نداشتم، حالا انجام بدم؟» با دیدن نیمه پر لیوان، به فضای امکان قدم گذاشتم و شور و شوق و انگیزه ادامه مسیر، تمام وجودم را پر کرد.
نوشتن معجزه میکند. اگر ننوشته بودم، من کمالگرای از خود متوقع هیچوقت یادم نمیآمد که پارسال این موقع کجا بودم و آنچه که ذهنم ناکافی تحلیل میکند، به واقع بیش از حد انتظار بوده است.

