
جایگاه قلب تو کجاست؟
(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨میپرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ میگویم میخواهم راه دسترسیام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. میخواهم تعارضات درونیام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…
ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش دربارهی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایههای پنهان ذهن، باورها و تلههایی که مانع از آفرینش همیشگی خود میشود. مهمترین دغدغهام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعهای از دلنوشتهها، تاملها و ردّ قدمهای این سفر است؛ نوشتههایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شدهاند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشتهها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایهی مطالب روبهرو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونیهای درونی عمیقی است که بارها در من رخ دادهاند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگونشدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخهای تازه از ناهید دیروز است.

(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨میپرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ میگویم میخواهم راه دسترسیام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. میخواهم تعارضات درونیام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…

(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨میپرسد چرا ناراحتی؟ میگویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنتهای اشتباه خانوادگی و آسیبهایی که از آنها خوردهام را شناسایی میکنم، حالم بد است. هر چه را که در نسل قبل…

(ناهیدنامه 0187 – ۴ بهمن ۱۴۰۳) میگوید: «دو سال پیش به یک روانشناس مراجعه کردم. دغدغهام این بود که هیچ دغدغهای ندارم و نگران که در بین این هم آدم دغدغهمند، آیا این نشان از مشکلی دارد؟» جاری در لحظهی…

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرسهای این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمیدانم چه باید بکنم. ماشین را پارک میکنم…

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسم نمیدانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربهی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمیآید. تنها فکرها میآیند و میروند. میگوید تجربهها با هم متفاوتند و مقایسهای در کار نیست.…

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) میگویم آن زمان که متوجه شدم که گم شدهام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمیشناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید «تو که خانواده نداری!» مات میشوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه میکنم. درست میگوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…

(ناهیدنامه 0182 – ۱۷ دی ۱۴۰۳) میگوید این هفته علاوه بر تمرین رسمی، دو تمرین دیگر هم دارید. اول این که صبحها تا بیست دقیقه بعد از بیدار شدن سراغ گوشی نروید. دوم این که در هر لحظه تنها یک…

(ناهیدنامه 0181 – ۱۴ دی ۱۴۰۳) ✨میگویم تجربهی جلسات کوچینگی که برگزار میکنم را دوست دارم؛ هر آدمی یک دنیای درون منحصر به فرد دارد و در فرایند کوچینگ به من اجازه ورود به این دنیا را میدهد. من ترسها…

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

(ناهیدنامه 0179 – دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم من هرچند هنوز جستجوگر هستم، اما وجه تماشاگر درونم در حال غلبه است. میخواهم نامم را به مسافر تماشاگر تغییر دهم. من نظارهگر زندگی هستم با تمام پستی و بلندیهایش. آنگاه که…

(ناهیدنامه 0178 – ۲۷ آذر ۱۴۰۳) ✨انرژیاش من را به خود جذب میکرد. دسته گل نرگس روی میز من را به یاد دسته گل نرگسی انداخت که در دی ماه ۱۳۸۶ برای عزیزترین استادم خریده بودم. پرسیده بود به چه…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

(ناهیدنامه 0176 – ۱۵ آذر ۱۴۰۳) میگویم داشتم با شوق زندگیام را میکردم؛ تا این که بنا به توصیهی او خواندن این کتاب را آغاز کردم. با فلسفهام راحت بودم اما این کتاب تمام ذهنم را برآشفت و حالا دوباره…

(ناهیدنامه 0175 – ۱۱ آذر ۱۴۰۳) ضد قانون حجاب از کجا منشا میگیرد؟ از قلبهای در جنگ با خود و به طبع آن با دیگران. از قلوبِ در صلح عشق میآید؛ دایرهای از عشق به وسعت هستی که همه را در…

(ناهیدنامه 0174 – ۱۰ آذر ۱۴۰۳) آمادهاید تا به یکی از باورهای رایج در فضای کسب و کار و خانواده و جامعه تیشه بزنم؟ همان باوری که شما را به دوراندیشی و ترسیم مسیر زندگی و شغلی و هدفگذاری و…

(ناهیدنامه 0173 – ۷ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید حواست باشد در حال بمانی و برنامهی بلندمدت نچنینی. تو نمیتوانی و نباید که آیندهی دور را تجسم کنی. اجازه بده که مسیر تو را به سمتی که باید ببرد. ابهام…

(ناهیدنامه 0172 – ۱ آذر ۱۴۰۳) ❌چرا اینقدر از این شاخه به اون شاخه میپری؟ ⭐تو جسارت تغییر داری. ❌چرا اینقدر سوال میپرسی و ایراد میگیری و انتقاد میکنی؟ ⭐تو یک فیلسوف هستی و عمیق فکر میکنی. ❌چرا صبور نیستی…

(ناهیدنامه 0171 – ۲۵ آبان ۱۴۰۳) ✨پیش اومده حس کنی مثل یک ربات و پر از روزمرگیهای تکراری شدی و دیگه اثری از معنا و شور و شوق در زندگیت نیست؟ ✨پیش اومده آدمهایی را ببینی که به نظرت متفاوت…

(ناهیدنامه 0170 – ۲۳ آبان ۱۴۰۳) گفت: «خوبی کاری که میخواهی انجام بدهی این است که انتهایش قابل تصور نیست و تا بینهایت میتوانی به آن شاخ و برگ بدهی.» جا خوردم. اولین بار بود که یک نفر از درون…

(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳) میگوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره میکند، همان «خودشید» است که میتابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر میدهد. همان «من» ای که با آزمونهای رفتارشناسی و شخصیتشناسی و بسیاری از آنچه…

(ناهیدنامه 0168 – ۱۶ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در جلسه مولانا خوانی، آن عزیز دوست داشتنی، گریه میکرد که نمیداند چرا در این بیش از ۶۰ سال زندگی، اینقدر به خطا رفته و فرصت درست زندگی کردن را از دست داده…

(ناهیدنامه 0167 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱) میگوید: «امروز یک اتفاقی افتاده؛ پرانرژیتر از دیروز هستی.» میگویم خلاصه دیشب آخرین ریسمان را هم قطع کردم. در این هفته تمام پروندههای باز و آنچه که من را به مسیر گذشته پیوند میداد،…

(ناهیدنامه 0166 – ۱۳ آبان ۱۴۰۳) میگوید: «چطور است که میگویی به دنبال شوق قلبی خودت هستی و آن را گم کردهای؟ تو قبلا هم آن را داشتی. زمانی که در کنار ما بودی، لبخند رضایت و انرژی بسیار بالایت…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم میتپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر میکردم که…

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شدهای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمیكند.» میگویم من با این بخش از فلسفهی تائو بسیار ارتباط میگیرم و انگار برای این مرحله…

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨میگوید ناهید! یادت میآید که وقتی مهسا آن نقاشی فوقالعاده را در خانهشان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

(ناهیدنامه 0161 – ۳ آبان ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۵_۱۴۰۳۰۸۰۳] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] به فضای درونی و احساساتم بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ پرداختم. گفتم که بعد از چهار…

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) میپرسد حالا واقعا پروژهی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ میگویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…