ناهیدنامه

ناهید هستم یک مسافر تماشاگر جستجوگر.
در این مرحله از سفر زندگی، خویشکاری من کوچینگ و پژوهش درباره‌ی شدن و موانع آن است؛ تلاشی برای شناخت لایه‌های پنهان ذهن، باورها و تله‌هایی که مانع از آفرینش همیشگی خود می‌شود. مهم‌ترین دغدغه‌ام رقص شدن و بودن است.
«ناهیدنامه» مجموعه‌ای از دل‌نوشته‌ها، تامل‌ها و ردّ قدم‌های این سفر است؛ نوشته‌هایی که از سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آغاز شده‌اند—از ۳۵ سالگی و از زمانی که مسیرم را بیرون از دانشگاه ادامه دادم.
اگر در میان نوشته‌ها با تغییر در لحن، نگاه یا درونمایه‌ی مطالب روبه‌رو شدید، این تغییرات بازتاب دگرگونی‌های درونی عمیقی است که بارها در من رخ داده‌اند. برای من، نوشتن بخشی از فرایند زیستن و دگرگون‌شدن است؛ و شاید بتوان گفت ناهید هر روز نسخه‌ای تازه از ناهید دیروز است.

جنگجویان ایران زمین

(ناهیدنامه 0195 – ۲۹ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گوید ایران در شرایط بسیار حساس تاریخی به سر می‌برد. اگر به خود نجنبیم، هیچ بعید نیست که این تمدن چند هزار ساله همانند تمدن‌های دیگری مانند مصر که کاملا منقرض شدند،…

صراط مستقیم

(ناهیدنامه 0194 – ۲۶ اسفند ۱۴۰۳) برنامه‌ی آموزشی سنگینی برای خودم تدارک دیده‌ام. دلم نمی‌آید هیچ یک را کنار بگذارم. مثل ماهی افتاده بر خاک که بعد مدت‌ها تلاش و تقلا به دریا رسیده، هول افتاده‌ام و نگران از دست…

جاری باش

(ناهیدنامه 0193 – ۲۲ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول آرام به شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: «چرا اینقدر کتفت را سفت کرده‌ای؟ شل کن. در زندگی هم همین‌قدر تلاش می‌کنی بر امور مسلط شوی؟» می‌گوید: «سماع تمرین زندگی است. تمرین سپردن خود…

سی صفت من پارسی

(ناهیدنامه 0192 – ۱۳ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول 🔹مامان به نظرم مراسم افطاری مدرسه را ثبت نام نکنیم. فکر نکنم تو هم لذتی از این برنامه ببری. تو با بقیه مامان‌ها خیلی فرق داری. بیشتر آن‌ها مذهبی سنتی هستند. 🔸درست…

در آغوش کوهستان

(ناهیدنامه 0190 – ۳۰ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسد: ناهید! حالت چطور است؟ می‌گویم خوبم. می‌پرسد «خوب» یعنی چه؟ یادم می‌آید که برچسب‌های خوب و بد معنا ندارند. می‌گویم راستش خوب نیستم‌. چند روز است که احساس اضطراب را درست…

جایگاه قلب تو کجاست؟

(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ می‌گویم می‌خواهم راه دسترسی‌ام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. می‌خواهم تعارضات درونی‌ام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…

بار سنگین باور که نسل به نسل حمل می‌کنیم

(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد چرا ناراحتی؟ می‌گویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنت‌های اشتباه خانوادگی و آسیب‌هایی که از آن‌ها خورده‌ام را شناسایی می‌کنم، حالم بد است. هر چه را که در نسل قبل…

کجا دانند حال سبکباران ساحل‌ها

(ناهیدنامه 0187 – ۴ بهمن ۱۴۰۳) می‌گوید: «دو سال پیش به یک روانشناس مراجعه کردم. دغدغه‌ام این بود که هیچ دغدغه‌ای ندارم و نگران که در بین این هم آدم دغدغه‌مند، آیا این نشان از مشکلی دارد؟» جاری در لحظه‌ی…

در دادگاه وجدان

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرس‌های این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمی‌دانم چه باید بکنم. ماشین را پارک می‌کنم…

دست‌اندازها در تمرینات بهوشیاری

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسم نمی‌دانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربه‌ی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمی‌آید. تنها فکرها می‌آیند و می‌روند. می‌گوید تجربه‌ها با هم متفاوتند و مقایسه‌ای در کار نیست.…

ملاقات با یک جستجوگر باتجربه

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) می‌گویم آن زمان که متوجه شدم که گم شده‌ام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمی‌شناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

در مسیر منانگی

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گوید «تو که خانواده نداری!» مات می‌شوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه می‌کنم. درست می‌گوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…

باش! اینجا و اکنون

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گویم آنجا که در تمرین گفتید خواسته‌هایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواسته‌ای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

مسافر تماشاگر جستجوگر

(ناهیدنامه 0179 – دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گویم من هرچند هنوز جستجوگر هستم، اما وجه تماشاگر درونم در حال غلبه است. می‌خواهم نامم را به مسافر تماشاگر تغییر دهم. من نظاره‌گر زندگی هستم با تمام پستی و بلندی‌هایش. آنگاه که…

آزادی از ذهن چموش

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسد ناهید حالت چطور است؟ می‌گویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

رقصی چنان میانه میدانم آرزوست

(ناهیدنامه 0176 – ۱۵ آذر ۱۴۰۳) می‌گویم داشتم با شوق زندگی‌ام را می‌کردم؛ تا این که بنا به توصیه‌ی او خواندن این کتاب را آغاز کردم. با فلسفه‌ام راحت بودم اما این کتاب تمام ذهنم را برآشفت و حالا دوباره…

طراحی عقلانی و دور و دراز مسیر زندگی!

(ناهیدنامه 0174 – ۱۰ آذر ۱۴۰۳) آماده‌اید تا به یکی از باورهای رایج در فضای کسب و کار و خانواده و جامعه تیشه بزنم؟ همان باوری که شما را به دوراندیشی و ترسیم مسیر زندگی و شغلی و هدف‌گذاری و…

من کیستم؟

(ناهیدنامه 0172 – ۱ آذر ۱۴۰۳) ❌چرا اینقدر از این شاخه به اون شاخه میپری؟ ⭐تو جسارت تغییر داری. ❌چرا اینقدر سوال میپرسی و ایراد میگیری و انتقاد میکنی؟ ⭐تو یک فیلسوف هستی و عمیق فکر میکنی. ❌چرا صبور نیستی…

وقتی ندای «آ» سر می‌دهد

(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳) می‌گوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره می‌کند، همان «خودشید» است که می‌تابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر می‌دهد. همان «من» ای که با آزمون‌های رفتارشناسی و شخصیت‌شناسی و بسیاری از آنچه…

رنج‌ها و حسرت‌های درونی

(ناهیدنامه 0168 – ۱۶ آبان ۱۴۰۳) ✨می‌گویم در جلسه مولانا خوانی، آن عزیز دوست داشتنی، گریه می‌کرد که نمی‌داند چرا در این بیش از ۶۰ سال زندگی، اینقدر به خطا رفته و فرصت درست زندگی کردن را از دست داده…

طعم شیرین رهایی

(ناهیدنامه 0167 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱) می‌گوید: «امروز یک اتفاقی افتاده؛ پرانرژی‌تر از دیروز هستی.» می‌‌گویم خلاصه دیشب آخرین ریسمان را هم قطع کردم. در این هفته تمام پرونده‌های باز و آنچه که من را به مسیر گذشته پیوند می‌داد،…

لبیک به ندای جستجوگر درون

(ناهیدنامه 0166 – ۱۳ آبان ۱۴۰۳) می‌گوید: «چطور است که می‌گویی به دنبال شوق قلبی خودت هستی و آن را گم کرده‌ای؟ تو قبلا هم آن را داشتی. زمانی که در کنار ما بودی، لبخند رضایت و انرژی بسیار بالایت…