زن بودن در دوران گذار از سنت به مدرنیته

(ناهیدنامه 0111 – ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳)

دوستی دارم که در سال‌های دانشجویی پایه کوه و سفر و ورزش صبحگاهی در پارک و دوچرخه‌سواری و ماجراجویی‌های هم بودیم. هنوز هم آن روح آزاد درونش را دارد. از ۶ سالگی پسرهایمان، گاهی پنجشنبه صبح‌، پسرها را برمی‌داریم و ۴ تایی می‌رویم کوهنوردی و از طبیعت سرمست می‌شویم. اما دوستم دیگر به اندازه آن روزها شاد و سرحال نیست. چون خودم هم از جنس او هستم، می‌دانم که نیاز به دوز بیشتری از آزادی و تنهایی با خود دارد؛ چیزی که با داشتن یک فرزند یک ساله و عدم همراهی کافی همسر به سختی فراهم می‌شود. در عوض او یک مادر نمونه از نظر جامعه است که به قدر کافی خودش را وقف زندگی و همسر و فرزندانش کرده است.

زمانی که هیات علمی بودم، یکی از همکاران تصمیم گرفت سه روز در هفته برای ورزش یک ساعته به باشگاه برود. آن زمان یک دختر ۶ ساله داشت. در برابر برخوردهای بد همسرش بعد هر بار برگشت از باشگاه دوام نیاورد و قید ورزش را زد. دوست دیگری، تجربه مشابهی با همسر نویسنده‌اش داشت‌.

هر چقدر به سمت فضای کارآفرینی حرکت کردم و سعی کردم شبکه‌ام را در این فضا بسازم، تعداد بیشتری از دوستانم مجرد بودند. از قضا بیشتر آن‌ها خیلی زیاد روی توسعه فردی و رشد خود انرژی گذاشته بودند. بیشتر کارآفرینان زن که دیدم، اگر با همسران خود هم‌بنیانگذار نبودند، مجرد بودند.

زنانی که به سمت کارآفرینی یا شغل‌های از این نوع تمایل دارند، غالبا نیاز به آزادی بالایی دارند. همسر من کارآفرین نیست اما در خیلی جاها با تغییرات من در مسیر همراهی کرده است. در پستی در لینکدین از تجربه چند ماهه‌ام از کار در شهری دیگر نوشته بودم که سه روز در هفته همسر و پسرم تنها بودند. کامنتی دریافت کردم که «چه مادر وحشتناکی!». البته که برایم عجیب نبود. از زمان نوزادی پسرم، همسرم در هفته‌های زیادی از سال، روزهایی را برای کار به جنوب کشور می‌رفت. در تمام این سال‌ها، نه من و نه کس دیگری نگفت که «چه پدر وحشتناکی». هرچند همسرم می‌توانست سبک کاری دیگری را در پیش بگیرد، اما من به انتخاب او احترام گذاشته بودم.

زنان ما در گذار از سنت به مدرنیته گرفتار آمده‌اند. در این بین، زنانی که نیاز به بقا و نیاز به عشق و تعلق بالا دارند، همان الگوی زن و مادر نمونه و الگوی ایرانی را انتخاب و زندگی می‌کنند و دچار چالش کمتری می‌شوند. هم خود آن‌ها از سبک انتخابی خود راضی و خوشحال هستند و هم مورد تایید جامعه قرار می‌گیرند. اما زنانی که نیاز به آزادی بالا دارند، یا تا آخر همراهی که درکشان کند پیدا نمی‌کنند؛ یا ازدواج می‌کنند و با تن دادن به الگوی زن و مادر ایده‌آل نهادینه شده در جامعه، از حال خوب و خوشی خود می‌گذرند؛ و تعداد کمی هم ازدواج می‌کنند و همسر و خانواده درکشان می‌کنند و با دادن فضای کافی به آن‌ها، اجازه می‌دهند که انرژی مثبت آن‌ها به بقیه هم منتقل شود و البته در این مسیر، نه تنها زن، بلکه همسر او هم احتمالا از قضاوت‌های جامعه در امان نیستند.

من چطور به قضیه نگاه می‌کنم؟ راستش خودم هم زمان زیادی از زندگی در تله گرفتار شده بودم و خودم در درون از طرف جامعه، خودم را قضاوت می‌کردم؛ به خودم حق نمی‌دادم؛ علیرغم تلاش چند برابری برای فرزندم نسبت به بسیاری از زنان خانه‌دار، از خودم راضی نبودم. من هم الگوهای مادر ایده‌آل سنتی را در ناخودآگاهم داشتم و چون با نیازهای خودم در تعارض بود، مدام در کشمکش درونی بودم. گذشت تا یاد بگیرم که مادر کیفی بودن بسیار مهمتر از مادر کمی بودن است. و مادر کیفی بودن نیازمند صلح درون است.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *