(ناهیدنامه 0044 – ۳۱ فروردین ۱۴۰۱)

امروز آقای جعفری مدیر مدرسه مدیریت محصول بوژان با من مصاحبه انجام دادند. از من پرسیدند که آیا این توصیفات در من صدق می‌کند؟ این که آیا کار فنی را دوست دارم، اما فکر می‌کنم کافی نیست؛ ارتباط با مشتری را دوست دارم اما به تنهایی نه؛ بازاریابی را دوست دارم اما به تنهایی نه؛ کار منابع انسانی را دوست دارم اما به تنهایی نه.

اولین بار بود که داشتم وصف درون خودم را از دیگری می‌شنیدم. همیشه فکر می‌کردم که نمیشه اون وسط ایستاد و خلاصه باید تکلیف خودم را روشن کنم و از این که در این کار موفق نبودم، عذاب می‌کشیدم. همیشه خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم که چطور یک مسیر را مشخص می‌کنند و آن را دنبال می‌کنند؛ اما من نمی‌خواستم و نمی‌توانستم. چند بار همکاران به من گفتند که باید به کار فنی بپردازم و مدیریت فنی تیم را به عهده بگیرم و کار ارتباط با مشتری و بازاریابی را به مدیران توسعه کسب و کار شرکت بسپارم. اما من نپذیرفتم و می‌خواستم در هر دو عرصه بمانم. می‌دانستم ماندن در درون تیم و تمرکز به آن به تنهایی خوشحالم نمی‌کند و آن سرک کشیدن در فضای مشتری را دوست دارم؛ از طرفی می‌دانستم که نمی‌خواهم و دوست ندارم بطور خاص در حوزه فروش و مارکتینگ فعالیت کنم. احتمالا همین دوست داشتن حد وسط من را به سمت حوزه دیتا سوق داد. چون شناخت مسئله و کسب و کار به اندازه مهارت‌های فنی و ریاضی و آمار اهمیت دارد و نیاز به تعامل زیاد با مشتری دارد.

همیشه نگران این بودم که با تعیین نکردن تکلیف خودم، نمی‌توانم یک مسیر شغلی را به‌طور حرفه‌ای دنبال کنم. فکر می‌کردم این که وسط محور ایستادم و می‌خواهم هر دو سمت محور را داشته باشم، یک ایراده و خلاصه یک جایی مجبور می‌شوم تکلیف خودم را روشن کنم و یک مسیر شغلی خوش‌تعریف، در یکی از دو سمت محور تعریف میشه. امروز فهمیدم اون وسط هم برای خودش یک مسیر شغلی هست و خوش تعریفه. لحظه‌شماری می‌کنم برای شروع دوره مدیریت محصول مدرسه بوژان و دیدن آدم‌های از جنس خودم و شبکه‌سازی با آن‌ها.

📍پی‌نوشت:
خدا رحمت کند دکتر لوکس را که بهترین استاد و الگوی من بودند. یک بار در کلاس تعریف می‌کردند از دوران جوانی خود که در سه حوزه سیستم های فازی، شبکه های عصبی و الگوریتم ژنتیک فعالیت و کار تحقیقاتی می‌کردند. هر از گاهی با خود فکر می‌کردند که نمی‌شود در سه شاخه به کار ادامه داد و خلاصه باید یکی را انتخاب کنند؛ تا این که کم‌کم شاخه ای با عنوان محاسبات نرم در دنیا ایجاد شد و هر سه اینها به عنوان زیرشاخه‌های آن مطرح شدند. روحشان شاد، می‌خندیدند و می‌گفتند شما کاری را که دوست دارید دنبال کنید و نگران هیچ چیز نباشید، کائنات خودش را با شما هماهنگ می‌کند.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *