دومین روح قدیمی بعد از سال‌ها

(ناهیدنامه 0091 – ۲۱ مرداد ۱۴۰۲)

در اتاقش به روی همه کارکنان باز است. هر بار که به اتاقش می‌روم، نیم ساعتی از تجربیاتش می‌گوید؛ تمام سلول‌های بدنم گوش می‌شوند برای جذب سخنانش‌. شوخی نیست. سال‌ها به دنبال چنین کسی بودم‌ و نمی‌یافتم. دکتر کارو لوکس در دوران دانشجوییم چنین نقشی را داشت‌ و بعد مثل او ندیدم تا امروز …

به همسرم که از مبلغ پروژه می‌پرسید، گفتم که آن مبلغ برایم مهم نیست وقتی که حاضرم هرچه دارم بپردازم برای این فرصت یادگیری. هفده سال انتظار برای یافتن و دسترسی به یک روح بزرگ شوخی نیست. گنجی که اطرافیان درکی از آن ندارند و من با این علامت سوال بزرگ در ذهنم که چگونه کاری کنم عده بیشتری بتوانند از این گنج بهره ببرند و چگونه استعدادهای جوان را به این پتانسیل عظیم نهفته وصل کنم.

دوست دارم جاودانه‌اش کنم. گویی این رسالت به رسالت‌های زندگیم اضافه شده است. به قول یک آشنا، مثل او در کشور شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد. و در این روزگار تاریک، همه ما نیاز داریم دیدن چنین الگوهایی را برای دمیده شدن روح امید و تاب آوردن.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *